بخش ۳۶ - رسیدن اسکندر به حد شمال و بستن سد یاجوج
هوش مصنوعی: این متن شعری است که به توصیف حال و احوال مغنی (خواننده) دلتنگ و پر از غم و اشعار فلسفی و حکمتآمیز میپردازد. شاعر در آن از وضعیت طبیعت و زندگی مردم از جمله حیات وحش، ارتباط انسان با خدای خود و ویژگیهای اجتماعی و اخلاقی آنها سخن میگوید.
شاعر به دوران اسکندر مقدونی و سفرهای او نیز اشاره میکند و او را به خاطر کشف حقیقت و خودآگاهی نسبت به دین و اخلاقش ستایش میکند. داستان به توصیف قومهایی میپردازد که در آرامش و صداقت زندگی میکنند و از ارزشهای انسانی پیروی میکنند و بر این باورند که زندگی باید براساس راستی و کمک به یکدیگر شکل بگیرد.
در نهایت، اسکندر با آموختن از رفتار و اخلاق این مردم، به شناخت و آگاهی بیشتری از خود در مییابد و به بازگشت به سرزمین خود قانع میشود، در حالی که شادمان از یادگیری اصول درست زندگی است. متن به ترویج همکاری، راستی، و عشق به خداوند و دیگران تاکید دارد.
مغنی دل تنگ را چاره نیستبجز ساز کان هست و بیغاره نیست
بیغاره یعنی سرزنش
دماغ مرا کز غم آمد به جوشبه ابریشم ِ ساز کن حلقه گوش
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل دارم، مانند بخارهایی به سرم میزند. حالا باید با نواختن ساز و موسیقی، این احساسات را به گوش دیگران برسانم.
چو در خانهٔ خویش رفت آفتابز گرمی شد اندام شیران کباب
هوش مصنوعی: زمانی که خورشید در خانهای طلوع میکند، گرمای آن باعث میشود که بدن شیران مانند کبابی برشته شود.
تبشهای با حوری از دستبردز روی هوا چرک تری سترد
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که زیبایی و لطافت عشق، مانند برفی است که از روی آسمان میافتد و آنچه ناپاکی و زشتی است، با آن پاک میشود. عشق و زیبایی میتواند انسان را از غم و ناراحتی دور کند و به او احساس تازگی و خوشی هدیه دهد.
گیا دانه بگشاد و بنوشت برگبه لالهستان اندر افتاد مرگ
هوش مصنوعی: گیاه جوانه زد و برگها را به نمایش گذاشت، اما در لالهزار، مرگ رخ داد.
بجوشید در کوه و صحرا بخارشکرخنده زد میوه بر میوهدار
هوش مصنوعی: بخار شکر از دل کوه و دشت به جوش آمد و میوهها به شکلی شاداب و سرزنده بر درختان خندیدند.
ز هامون سوی کوه شد عندلیببه غربت همیگفت چیزی غریب
هوش مصنوعی: پرندهای از دشت هامون به سوی کوه رفت و در تنهاییاش سخنی عجیب و ناشناخته را بیان کرد.
به گوش اندرش از هوای تموزنوای چکاوک نیامد هنوز
هوش مصنوعی: در گوش او همچنان صدای پرندهای که در گرمای تابستان بخواند، نشنیده میشود.
درفشنده خورشید ِ گردوننوردز باد خزان نیش عقرب نخورد
هوش مصنوعی: به معنای این است که کسی که مانند خورشید درخشان و پرتوان است، تحت تأثیر سختیها و مشکلات به مانند سوزش نیش عقرب در فصل خزانی قرار نمیگیرد. او به رغم چالشها و خطرات، همیشه بلند و استوار باقی میماند.
شب و روز میگشت در چین و زنگبه دود افکنی تشت آتش به چنگ
هوش مصنوعی: در طول شب و روز در چین و زنگ میگذشت، با آتش به دست، دود به هوا میفرستاد.
چو شیران درید از سر دست زورگهی ساق گاو و گهی سم گور
هوش مصنوعی: آنگونه که شیران با قدرت و شهامت به میدان میآیند، بعضی مواقع قوی و نیرومند مانند پاهای گاو و در مواقعی دیگر به شدت خطرناک و وحشی مانند سمهای گورخر عمل میکنند.
در ایام با حور و گرمای گرمکه از تاب خورشید شد سنگ نرم
هوش مصنوعی: در روزهای گرم و با همراهی حوریها، گرما آنقدر شدید بود که مانند سنگ، نرم و پذیرنده میشد.
سکندر ز چین رای خرخیز کرددرِ خواب را تنگ دهلیز کرد
هوش مصنوعی: سکندر از سرزمین چین برخاست و درب خواب را به شکل تنگی درآورد.
رها کرد خاقان چین را بهجایدگر باره سوی سفر کرد رای
هوش مصنوعی: خاقان چین را ترک کرد و بهسوی سفر رفت.
بسی گنج در پیش خاقان کشیدوز آنجا سپه در بیابان کشید
هوش مصنوعی: بسیاری از گنجها به درگاه شاه آورده شد و از همان مکان، نیروهای نظامی به سوی بیابان حرکت کردند.
فرو کوفت بر کوس دولت دوالز مشرق درآمد به حد شمال
هوش مصنوعی: دولت و قدرتی که از سمت مشرق به ظهور رسیده، به شدت و با صداهای گوشنواز نمایان شده است.
بیابان و ریگ روان دید و بسنه پرنده در وی نه جنبنده کس
هوش مصنوعی: در بیابان تنها ریگ و شن دیده میشود و نه پرندهای هست و نه هیچ جنبندهای.
بسی رفت و کس در بیابان ندیدهمان راه را نیز پایان ندید
هوش مصنوعی: زیاد راه را پیمود و در بیابان کسی را ندید، همچنین هیچ پایانی برای آن مسیر مشاهده نکرد.
زمین دید رخشان و از رخنه دوردر او ریگ رخشنده مانند نور
هوش مصنوعی: زمین با دیدن چهره درخشان به دور از شکافها، ریگهای درخشان را مانند نور مشاهده کرد.
به شه گفت رهبر که این ریگ پاکهمه نقره شد نقرهٔ تابناک
هوش مصنوعی: رهبر به پادشاه گفت که این ریگ تمیز و خالص، به اندازه نقرهای درخشان و زیبا ارزشمند شده است.
به اندازه بردار ازین راه گنجنه چندان که محملکش آید به رنج
هوش مصنوعی: به اندازه ای از این مسیر گنجینه بردار که کاربردش برای تو آسان باشد و باعث زحمت و دردسر نشود.
به لشگر مگو ورنه از عشق سیمگرانبار گردند و یابند بیم
هوش مصنوعی: به دیگران نگویید که دل به عشق سپردهاید، زیرا ممکن است به خاطر آن دچار ترس و نگرانی شوید.
همه بار شه بود پر زر ناببدان نقره نامد دلش را شتاب
هوش مصنوعی: همه چیز به خواست و اراده پادشاه است که پر از طلا و زر خالص است، اما دل او به نقره روی نیاورد و دچار شتاب و نگرانی نشد.
ولیک آرزو در منش کار کردازو اشتری چند را بار کرد
هوش مصنوعی: اما آرزو در وجودش تاثیر گذاشت و بر اثر آن چندین شتر را بار کرد.
بدان راه میرفت چون باد تیزهوا را ندید از زمین گرد خیز
هوش مصنوعی: او همچون باد سریع به راه خود ادامه میداد و توجهی به گرد و غبار زمین نداشت.
به یک هفته ننشست بر جامه گردکه از نقره بود آن زمین را نورد
هوش مصنوعی: در مدت یک هفته بر روی جامهای که از نقره ساخته شده بود، گرد و غبار نشسته نبود، زیرا او آن زمین را فتح کرده بود.
تو گفتی که شد خاک و آبش دونیمیکی نیمه سیماب و یک نیمه سیم
هوش مصنوعی: تو گفتی که این خاک و آب به دو قسمت تقسیم شده است: یک بخش آن مانند جیوه است و بخش دیگر نیز همچون جیوه.
نه در سیمش آرام شایست کردنه سیماب را نیز شایست خورد
هوش مصنوعی: در این بیت بیان شده که نه میتوان به آرامش و سکون در نقره دست یافت و نه میتوان از جیوه (سیماب) بهرهبرداری کرد. به عبارت دیگر، اشاره به این است که برخی چیزها ذاتاً قابل کنترل و استفاده نیستند.
ز سودای ره کهآن نه کم درد بودسوادی بدان سیم در خورد بود
هوش مصنوعی: از شور و شوقی که در این مسیر وجود دارد، به قدری ناشی از درد و رنج نیست و این علم و دانش مانند نقرهای است که در وجود آن جای دارد.
کجا چشمهای بود مانند نوشدر آن آب سیماب را بود جوش
هوش مصنوعی: در کجا چشمهای نظیر چشمهای که آب نقرهای در آن به جوش میآید، وجود دارد؟
چو شورش نبودی در آب زلالز سیماب کس را نبودی ملال
هوش مصنوعی: اگر در آب زلال و صاف تقاضا و شور و هیجانی نباشد، هیچکس در آن دچار احساس ناراحتی و بیحوصلگی نخواهد شد.
بخوردندی آن آبها را دلیرکه آب از زبر بود و سیماب زیر
هوش مصنوعی: فقط دلیران میتوانند آن آبها را سرمایهگذاری کنند، زیرا آب از سطح نمایان است و زیر آن سیماب نهفته شده است.
چو شورش در آب آمدی پیش و پسنخوردندی آن آب را هیچکس
هوش مصنوعی: وقتی در آب تلاطم و شورش ایجاد میشود، هیچکس به عقب و جلو شدن آن آب توجه نمیکند.
وگر خوردی از راه غفلت کسینماندی درو زندگانی بسی
هوش مصنوعی: اگر از روی غفلت به چیزی رو بیاوری، در آن زندگی زیادی نخواهی داشت و هیچکس در آن باقی نخواهد ماند.
بفرمود شه تا چو رای آورنددر آن آبْ دانش به جای آورند
هوش مصنوعی: فرمان داد پادشاه که وقتی به آن آب برسند، دانش و آگاهی را به جای آن آب بیاورند.
چنان برکشند آب را زآبگیرکه ساکن بود آب جنبش پذیر
هوش مصنوعی: آب را آنچنان از آبگیر بلند میکنند که با وجود ساکن بودنش، قابل حرکت و زنده به نظر میرسد.
بدینگونه یک ماه رفتند راهبسی مردم از تشنگی شد تباه
هوش مصنوعی: به این صورت، یک ماه از راه پیمودند و بسیاری از مردم به خاطر تشنگی در حالت نابودی و آسیب قرار گرفتند.
رسیدند از آن مفرش سیم سودبه خاکی کزاو بودشان زاد بود
هوش مصنوعی: به جایی رسیدند که فرشهای سیمین بر آن جا گسترده شده بود و این زمین برای آنها مانند زادگاه بود، جایی که از آنجا به دنیا آمده بودند.
نهادند بر خاک رخسار پاککه خاکی نیاساید الا به خاک
هوش مصنوعی: آنها چهرهی پاک و معصوم را بر خاک نهادند، چرا که هیچ چیز خاکی به غیر از خاک نمیتواند بر او سایه افکند.
پدید آمد آرامگاهی ز دورچنان کز شب تیره تابنده هور
هوش مصنوعی: آرامگاهی در دور دست پیدا شد، مانند اینکه نور خورشید از شب تاریک میدرخشد.
بر افراخته طاقی از تیغ کوهکه از دیدنش در دل آمد شکوه
هوش مصنوعی: بر روی قله کوه، تکیهگاهی از تیغ وجود دارد که زیبایی و عظمت آن، در قلب انسان احساس میشود.
به بالای آن طاق پیروزه رنگکشیده کمر کوهی از خاره سنگ
هوش مصنوعی: بر فراز آن طاق زیبا و رنگی، دمی از کوهی پر از سنگهای خاردار نشان داده شده است.
گروهی بر آن کوه دین پرورانمسلمان و فارغ ز پیغمبران
هوش مصنوعی: گروهی در آن کوه، پیروان دین و مسلمانانی هستند که از پیامبران بینیاز و مستقلاند.
به الهام یزدان ز روی قیاسدر احوال خود گشته یزدان شناس
هوش مصنوعی: با الهام از خداوند و با توجه به شرایط زندگیام، به شناخت خداوند دست یافتهام.
چو دیدند سیمای اسکندریپذیرا شدندش به پیغمبری
هوش مصنوعی: وقتی که سیمای اسکندر را دیدند، او را به عنوان پیامبر پذیرا شدند.
به تعلیم او خاطر آراستندوزو دانش و داد درخواستند
هوش مصنوعی: آنان به آموزش او ذهن را زیبا و آراسته کردند و از او علم و عدالت خواستند.
سکندر برایشان در دین گشادبجز دین و دانش بسی چیز داد
هوش مصنوعی: سکندر برای آنها در زمینه دین تسهیلاتی فراهم کرد و علاوه بر آن، چیزهای زیادی به آنها آموزش داد.
چو دیدند شاهی چنان چاره سازبه چاره گری در گشادند باز
هوش مصنوعی: وقتی شاهی را دیدند که چنین راه حلی برای مشکلات دارد، در نتیجه به دنبال پیدا کردن راه حلهای بیشتر برآمدند.
که شفقت برای داور دستگیربر این زیردستان فرمانپذیر
هوش مصنوعی: مهربانی و شفقت برای قاضی و داور، کمکحال و یاریگر این کسانی است که به او فرمانبردارند.
پسِ این گریوه در این سنگلاخیکی دشت بینی چو دریا فراخ
هوش مصنوعی: بعد از این دشت سنگلاخی، دشت وسیعی را میبینی که مانند دریا گسترده است.
گروهی در آن دشت یاجوج نامچو ما آدمی زاده و دیو فام
هوش مصنوعی: در آن دشت، گروهی به نام یاجوج وجود دارد که مانند انسانها هستند اما ظاهری شیطانی و ترسناک دارند.
چو دیوانِ آهندلْ الماسچنگچو گرگانِ بدگوهرْ آشفتهرنگ
هوش مصنوعی: آنگونه که دیوِ بیاحساس، با چنگال الماسگونهاش مینوازد، گرگهای بدذات نیز با رنگ و روی آشفتهای به وحشت و ترس میافزایند.
رسیده ز سر تا قدم مویشاننبینی نشانی تو از رویشان
هوش مصنوعی: به وضوح میتوان دید که تمام بدنشان پر از مو است و به هیچ وجه نشانی از چهره تو در میانشان وجود ندارد.
به چنگال و دندان همه چون ددهبه خون ریختن چنگ و دندان زده
هوش مصنوعی: همه در تلاشند تا با تمام قدرت و شدت، به کسانی که میخواهند ظلم کنند، حمله کرده و آنها را به زمین بزنند.
بگیرند هنگام تک باد رابه ناخن بسنبند پولاد را
هوش مصنوعی: بهتر است زمانی که باد به شدت میوزد، با دقت و احتیاط با آن برخورد کنیم و آن را کنترل کنیم، زیرا مثل این است که میخواهیم با ناخن، آهن را محکم بگیریم.
همه در خرام و خورش ناسپاسنبینی در ایشان کس ایزد شناس
هوش مصنوعی: در میان افرادی که در حال حرکت و تظاهر به خوشبختی هستند، هیچکس را نمیبینی که خداوند را بشناسد و قدر او را بداند.
ز هر طعمهای کان بود جستنیطعامی ندارند جز رستنی
هوش مصنوعی: از هر چیزی که میتوان به دنبال آن رفت و جستجو کرد، چیزی جز آنچه که رشد میکند و به بار مینشیند، وجود ندارد.
ندارند جز خواب و جز خورد کارنمیرد یکی تا نزاید هزار
هوش مصنوعی: تنها خواب و خوردن را دارند و هیچکس نمیمیرد تا هزاران نفر به دنیا نیایند.
گیاییست آنجا زمین خیزشانچو بلبل بود دانه تیزشان
هوش مصنوعی: در آنجا، یک منطقه سرسبز وجود دارد که زمین در آنجا مثل بلبل همیشه آماده و سرشار از غذا است.
از آن هر شبان روز بهری خورندهمانجا بخسبند و درنگذرند
هوش مصنوعی: هر روز و شب، از همان مکان بهرهمند میشوند و همانجا به استراحت میپردازند و از آنجا دور نمیشوند.
چو بر آفتاب افکند ماه جِرمبجوشند بر خود به کردار کِرم
هوش مصنوعی: زمانی که ماه بر روی خورشید سایه میاندازد، مانند این است که یک کرم بر خود به حرکت درمیآید و به جوش و خروش میآید.
خورند آنچه یابند بی ترس و بیمبدین گونه تا ماه گردد دو نیم
هوش مصنوعی: آنها بدون ترس و نگرانی هر چه را که پیدا کنند میخورند، به نحوی که به این ترتیب، ماه به دو نیم تقسیم میشود.
چو گیرد کمی ماه ناکاستهشره گردد از جمله برخاسته
هوش مصنوعی: وقتی که ماه به کمی نور برسد و تاریک شود، به تدریج از میان همه چیزها نمایان میشود.
فتد سال تا سال از ابر سیاهستمکاره تنینی آن جایگاه
هوش مصنوعی: در سالهای متمادی، از ابر تیره و ظلمناک، صدایی در آن مکان به گوش میرسد.
به اندازه آنک در دشت و کوهاز او سیر گردند چندان گروه
هوش مصنوعی: به میزان تعداد افرادی که در دشت و کوه به حرکت در میآیند، او نیز به همان اندازه مورد توجه و محبوبیت قرار میگیرد.
به امید آن کوه دریا ستیزکه اندازدش ابر سیلاب ریز
هوش مصنوعی: به امید کوهی که در برابر دریا ایستادگی کند و ابرها بر آن باران ببارند.
چو آواز تندر خروش آورندزمین را ز دوزخ به جوش آورند
هوش مصنوعی: زمانی که صدای رعد و برق بلند میشود، زمین به خاطر این صدا مانند دوزخی به شدت به تپش در میآید.
ز سرمستی خون آن اژدهاکنند آب و دانه یکی مه رها
هوش مصنوعی: از شادی و سرمستی، آن اژدها (که نماد سختیها و چالشهاست) میتواند به راحتی آب و دانه را تبدیل کند و مانند مه آزاد و رها شود.
دگر خوردشان نیست جز بیخ و برگنباشند بیمار تا روز مرگ
هوش مصنوعی: دیگر چیزی برای آنها نمیماند جز ریشه و برگ، تا زمانی که زندهاند و بیمار نخواهند بود.
چو میرد از ایشان یکی آن گروهخورندش همانسان در آن دشت و کوه
هوش مصنوعی: وقتی یکی از آن گروه بمیرد، دیگران او را همانطور که در دشت و کوه میخورند، مورد استفاده قرار میدهند.
نه مردار ماند در آن خاک شورنه کس مردهای نیز بیند نه گور
هوش مصنوعی: در آن زمین بیثمر و نامناسب، نه مردهای باقی میماند و نه کسی میتواند جنازهای ببیند.
جز این یک هنر نیست کان آب و خاکز مردار دورست و از مرده پاک
هوش مصنوعی: تنها هنری که وجود دارد، این است که آب و خاک از چیزهای مرده جدا و پاک هستند.
به هر مدت آرند بر ما شتابکنند آشیانهای ما را خراب
هوش مصنوعی: همواره به ما فشار میآورند و باعث ویرانی خانهها و زندگیمان میشوند.
ز ما گوسپندان به غارت برندخورشهای ما هر چه باشد خورند
هوش مصنوعی: گوسفندهای ما را به سرقت میبرند و هر چیزی که باشد، میخورند.
ز گرگ آن چنان کم گریزد گلهکزآن گرگساران سگ مشغله
هوش مصنوعی: گله آنقدر از گرگ میگریزد که حتی سگها هم به کارهای خود مشغول نمیشوند.
چو در ما به کشتن ستیز آورندبکوشند و بر ما گریز آورند
هوش مصنوعی: وقتی که به ما آسیب میزنند و ما را به خطر میاندازند، ما تلاش میکنیم و از خود دفاع میکنیم.
گریزیم از ایشان بر این کوه سختبه کردار پرندگان بر درخت
هوش مصنوعی: ما از این افراد دور شده و مانند پرندگان که بر روی درخت نشستهاند، در این کوه سخت به آرامی زندگی میکنیم.
ندارند پایی چنان آن گروهکه ما را درآرند از آن تیغ کوه
هوش مصنوعی: گروهی که ما را از خطرات و مشکلات نجات میدهند، به اندازهی آن تیغ کوه، قدرت و صلابت ندارند.
به دفع چنان سخت پتیارهایثوابت بود گر کنی چارهای
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از شر یک دردسر بزرگ رهایی یابی، لازم است که راه حلی پیدا کنی.
چو بشنید شه حکم یأجوج راکه پیل افکند هر یکی عوج را
هوش مصنوعی: وقتی شاه حکم یأجوج را شنید، هر یک از عوجها را مانند فیل به زمین انداخت.
بدان گونه سدی ز پولاد بستکه تا رستخیزش نباشد شکست
هوش مصنوعی: بهگونهای محکم و استوار ساخته شده که تا روز قیامت هیچچیزی نمیتواند آن را بشکند.
چو طالع نمود آن بلند اختریکه شد ساخته سد اسکندری
هوش مصنوعی: وقتی که ستاره بزرگ و بلندی طلوع کرد که سبب ساخت سد اسکندر شد.
از آن مرحله سوی شهری شتافتکه بسیار کس جست و آن را نیافت
هوش مصنوعی: شخصی به سمت شهری رفت که بسیاری به دنبالش بودند، اما هیچکس نتوانسته بود آن را پیدا کند.
دگر باره در کارِ عالم رویروان شد سراپردهٔ خسروی
هوش مصنوعی: بار دیگر، جهان در حال تحول است و پردهای از عظمت و بزرگی بر افراشته شده است.
بر آن کار چون مدتی برگذشتبتازید یک ماه بر کوه و دشت
هوش مصنوعی: بعد از اینکه مدتی گذشت، به سرعت به هر سو، چه کوه و چه دشت، حرکت کن و تلاش کن.
پدید آمد آراسته منزلیکه از دیدنش تازه شد هر دلی
هوش مصنوعی: یک خانه زیبا و آراسته ظاهر شد که هر کسی با دیدنش احساس تازگی و شادابی میکند.
جهاندار با ره بسیچان خویشره آورد چشم از ره آورد پیش
هوش مصنوعی: جهاندار با راهنمایی عاقلان خود، به مقصود و هدفش دست مییابد و باید از نتایج کارها و تجربیات دیگران بهرهبرداری کند.
دگرگونه دید آن زمین را سرشتهم آب روان دید هم کار و کشت
هوش مصنوعی: او زمین را به شکلی متفاوت مشاهده کرد، هم جریان آب را دید و هم تلاش و زراعت را.
همه راه پُر باغ و دیوار نیگله در گله کس نگهدار نی
هوش مصنوعی: همه جا پر از باغ و دیوار است، ولی هیچ کس در این میان نیست که از درختان نگهداری کند.
ز لشگر یکی دست برزد فراخکزان میوهای برگشاید ز شاخ
هوش مصنوعی: از یک سپاه، فردی دستش را به سمت چیزی دراز میکند و از آنجا میوهای از شاخهای میچینند.
نچیده یکی میوه تر هنوزز خشکی تنش چون کمان گشت کوز
هوش مصنوعی: هیچ میوهای از خشکی وجودش نچیده نشده است، چون تنش به حالتی خمیده و کمانی درآمده است.
سواری دگر گوسپندی گرفتتبش کرد و زآن کار پندی گرفت
هوش مصنوعی: یک سواری یک گوسفند دیگری را گرفت و او را به حال ناخوشی درآورد و از این عمل درس عبرتی گرفت.
سکندر چو زین عبرت آگاه گشتز خشک و ترش دست کوتاه گشت
هوش مصنوعی: وقتی سکندر از عبرتها و تجربهها آگاه شد، متوجه شد که نمیتواند همه چیز را به دست آورد و دستش از خواستههایش کوتاه شد.
بفرمود تا هر که بود از سپاهز باغ کسان دست دارد نگاه
هوش مصنوعی: فرمان داد که هرکس از سربازان که باغی دارد، دست از آن بردارد و به آن نگاه نکند.
چو لختی گراینده شد در شتابگذر کرد از آن سبزه و جوی آب
هوش مصنوعی: زمانی که او با شتاب به جلو حرکت کرد، از میان آن سبزه و جوی آب گذر کرد.
پدیدار شد شهری آراستهچو فردوسی از نعمت و خواسته
هوش مصنوعی: شهر زیبایی ظاهر شد، مانند فردوسی که با نعمت و آرزوها زنده است.
چو آمد به دروازهٔ شهر تنگندیدش دری زآهن و چوب و سنگ
هوش مصنوعی: وقتی به دروازهٔ شهر رسید، هیچ دری از آهن، چوب و سنگ ندید.
در آن شهر شد با تنی چند پیرهمه غایتاندیش و عبرتپذیر
هوش مصنوعی: در آن شهر، گروهی از افراد سالخورده حضور دارند که همه آنها دارای تفکر عمیق و توانایی یادگیری از تجربیات گذشته هستند.
دکانها بسی یافت آراستهدر او قفل از جمله برخاسته
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که بازارها و مغازههای زیادی وجود دارد که با زیبایی تزئین شدهاند، اما همه آنها بسته و قفل شدهاند.
مقیمان آن شهر مردم نوازبه پیش آمدندش به صد عذر باز
هوش مصنوعی: در آن شهر، مردم مهربان به استقبال او آمدند و با دلایل فراوان از او عذرخواهی کردند.
فرود آوریدندش از ره به کاخبه کاخی چو مینوی مینا فراخ
هوش مصنوعی: او را از راه به کاخی بزرگ و زیبا آوردند که مانند مینا، نازک و دلربا بود.
بسی خوان نعمت برآراستندنهادند و خود پیش برخاستند
هوش مصنوعی: بسیاری از نعمتها را تهیه کردند و خود به جلو رفتند.
پرستش نمودند با صد نیاززهی میزبانان مهمان نواز
هوش مصنوعی: با دلنگرانی و درخواستهای بسیار، به ستایش و پرستش پرداختند، ای میزبانی که مهماننواز و مهربان هستی.
چو پذرفت شه نزلشان را به مهربدان خوب چهران برافروخت چهر
هوش مصنوعی: هنگامی که پادشاه با محبت و مهربانی، پذیرای خواستههای آن زیبارویان شد، چهرهاش از خوشحالی درخشید.
بپرسیدشان کاین چنین بیهراسچرایید و خود را ندارید پاس
هوش مصنوعی: از آنها پرسیدند که چرا بیپروا و بدون ترس در میان این چمنزار میچرخید و از خود دفاع نمیکنید؟
بدین ایمنی چون زیید از گزند؟که بر در ندارد کسی قفل و بند؟
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی با اطمینان زندگی کنی و از خطرات در امان باشی، در حالی که هیچکس در زندگیاش در برابر آسیبها محافظت نشده است؟
همان باغبان نیست در باغ کسرمه نیز چوپان ندارد ز پس
هوش مصنوعی: در این مکان، نه باغبانی وجود دارد تا به درستی از باغ مراقبت کند و نه چوپانی برای نگهداری از گوسفندها. وضعیت به گونهای است که هیچیک از حامیان و نگهبانان حضور ندارند و همه چیز رها شده است.
شبانی نه و صد هزاران گلهگله کرده بر کوه و صحرا یله
هوش مصنوعی: شبانی وجود ندارد و گلههای فراوانی به صورت پراکنده در کوهها و دشتها در حال چرا هستند.
چگونهست و این ناحفاظی ز چیست؟حفاظ شما را تولّا به کیست؟
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که شما چنین حالی دارید و این بیحفاظی شما به چه چیزی برمیگردد؟ دلیل نداشتن حفاظت و حمایت شما چیست؟
بزرگان آن داد پرور دیاردعا تازه کردند بر شهریار
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و صاحبنظر آن سرزمین درخواستهای خود را به تازگی برای پادشاه مطرح کردند.
که آن کس که بر فرقَت افسر نهادبقای تو بر قدر افسر دهاد!
هوش مصنوعی: آن کس که تاجی بر سرت گذاشت، ارزش و ماندگاری تو را به اندازهی آن تاج میافزاید.
خدا باد در کارها یاورت!هنر سکهٔ نامِ نامآورت!
هوش مصنوعی: خدا در کارهایت پشتیبانت باشد! مهارت و استعدادت باعث شهرتت شده است!
چو پرسیدی از حال ما نیک و بدبگوییم شه را همه حال خود
هوش مصنوعی: اگر از حال ما بپرسی، ما به خوبی و بدیامان میگوییم و حال خود را برای شاه بیان میکنیم.
چنان دان حقیقت که ما این گروهکه هستیم ساکن درین دشت و کوه
هوش مصنوعی: ما را چنین بشناس که در این دشت و کوه زندگی میکنیم و به حقیقت خود آگاهیم.
گروهی ضعیفان دینپروریمسر مویی از راستی نگذریم
هوش مصنوعی: ما جمعی از افرادی هستیم که به دین اهمیت میدهیم و از اصول صداقت و درستی هیچچیز حتی به اندازه یک مو هم نمیگذریم.
نداریم بر پردهٔ کج بسیچبجز راستبازی ندانیم هیچ
هوش مصنوعی: ما در دنیای ناپایدار و نادرست، جز راستگویی و صداقت چیزی نمیشناسیم.
در کجروی بر جهان بستهایمز دنیا بدین راستی رستهایم
هوش مصنوعی: ما به خاطر انحرافات دنیا، از آن دوری کردهایم و به راستی به فطرت خود بازگشتهایم.
دروغی نگوییم در هیچ باببه شب باژگونه نبینیم خواب
هوش مصنوعی: نباید در هیچ موردی دروغ بگوییم و نباید خوابهای نامناسب و غیرواقعی ببینیم.
نپرسیم چیزی کزو سود نیستکه یزدان از آن کار خشنود نیست
هوش مصنوعی: از ما بهتر است که درباره چیزهایی نپرسیم که سودی برای ما ندارد و خداوند هم از آن کار راضی نیست.
پذیریم هرچه آن خدایی بودخصومت خدای آزمایی بود
هوش مصنوعی: ما هر چیزی را که آن خدا بخواهد میپذیریم، زیرا دشمنی با او مانند آزمایش کردن خداوند است.
نکوشیم با کردهٔ کردگارپرستنده را با خصومت چهکار
هوش مصنوعی: سعی نکنیم که با اعمال خداوند متعال، عبادتکننده را آزار دهیم.
چو عاجز بود یار، یاری کنیمچو سختی رسد، بردباری کنیم
هوش مصنوعی: اگر دوست نتواند به ما کمک کند، ما به او یاری میدهیم. در زمانهای سخت هم باید صبر و استقامت داشته باشیم.
گر از ما کسی را زیانی رسدوزآن رخنه ما را نشانی رسد
هوش مصنوعی: اگر به کسی از ما آسیبی برسد و از آن آسیب نشانهای به جا بماند، این نشاندهندهی ضعف ماست.
بر آریمش از کیسهٔ خویش کامبه سرمایهٔ خود کنیمش تمام
هوش مصنوعی: ما نیازها و خواستههایمان را از دارایی خود تأمین میکنیم و برای تحقق آرزوهایمان به منابع و امکانات خود متکی هستیم.
ندارد ز ما کس ز کس مال بیشهمه راست قِسمیم در مال خویش
هوش مصنوعی: هیچکس از ما چیزی نزد کسی ندارد و هر کسی تنها مالک مال خودش است.
شماریم خود را همه همسراننخندیم بر گریهٔ دیگران
هوش مصنوعی: ما خود را همسران یکدیگر میدانیم و بر غم و اشک دیگران نمیخندیم.
ز دزدان نداریم هرگز هراسنه در شهر شحنه نه در کوی پاس
هوش مصنوعی: ما هرگز از دزدان هراسی نداریم، نه در شهر که نگهبان دارد و نه در محلهای که پاسبان وجود دارد.
ز دیگر کسان ما ندزدیم چیزز ما دیگران هم ندزدند نیز
هوش مصنوعی: ما از دیگران چیزی ندزدیدهایم و دیگران هم از ما چیزی نجاوهاند.
نداریم در خانهها قفل و بندنگهبان نه با گاو و با گوسفند
هوش مصنوعی: در خانههای ما نه قفل و زنجیری وجود دارد و نه نیازی به نگهبان است، نه با گاو و نه با گوسفند.
خدا کرد خردان ما را بزرگستوران ما فارغ از شیر و گرگ
هوش مصنوعی: خداوند به ما عقل و دانایی عطا کرده و ما را از مسائلی چون ترس از شکارچیان و حیوانات وحشی بینیاز ساخته است.
اگر گرگ بر میش ما دم زندهلاکش در آن حال بر هم زند
هوش مصنوعی: اگر گرگ به گوسفند ما حمله کند، نجات آن در آن لحظه ممکن نیست.
گر از کشت ما کس برد خوشهایرسد بر دلش تیری از گوشهای
هوش مصنوعی: اگر کسی از زراعت ما خوشهای بر دارد، بر دل او تیر غم و حسرتی خواهد نشست.
بکاریم دانه گه کشت و کارسپاریم کشته به پروردگار
هوش مصنوعی: بیایید دانهای بکاریم و در زمان مناسب، زحمت و تلاش را به خدا واگذار کنیم.
نگردیم بر گرد گاوَرس و جومگر بعد شش مه که باشد درو
هوش مصنوعی: ما به دور گاوداری و جو نمیرویم مگر بعد از شش ماه که نتیجهاش مشخص شود.
به ما از آنچه بر جای خود میرسدیکی دانه را هفتصد میرسد
هوش مصنوعی: به ما از آن چیزی که به حق و به جا میرسد، یک دانه به اندازهی هفتصد دانه میرسد.
چنین گر یکی کار و گر صد کنیمتوکل بر ایزد نه بر خود کنیم
هوش مصنوعی: اگر یک کار انجام دهیم یا صد کار، توکل ما باید بر خدا باشد نه بر خودمان.
نگهدار ما هست یزدان و بسبه یزدان پناهیم و دیگر به کس
هوش مصنوعی: خداوند تنها نگهدار ماست و تنها به او پناه میبریم و به هیچ کس دیگری تکیه نمیکنیم.
سخنچینی از کس نیاموختیمز عیب کسان دیده بر دوختیم
هوش مصنوعی: ما از هیچکس سخنچینی نکردیم و تنها به عیبهای دیگران توجه کردیم.
گر از ما کسی را رسد داوریکنیمش سوی مصلحت یاوری
هوش مصنوعی: اگر کسی از ما به داوری برسد، ما او را به سمت منفعت و فایده هدایت میکنیم.
نباشیم کس را به بد رهنموننجوییم فتنه، نریزیم خون
هوش مصنوعی: در جایی که ما نیستیم، باید از راهنمایی بدی خودداری کنیم و به هیچ وجه باعث ایجاد آشوب و خونریزی نشویم.
به غمخواری یکدگر غم خوریمبه شادی همان یار یکدیگریم
هوش مصنوعی: در کنار هم در غمهای یکدیگر شریک هستیم و در شادی نیز با همان دوستی مشترک جشن میگیریم.
فریب زر و سیم را در شمارنیاریم و ناید کسی را به کار
در شمارش زر و سیم و در تجارت و داد و ستد، کسی را فریب نمیدهیم و اینگونه کارها بهکار کسی نمیآید.
نداریم خوردی یک از یک دریغنخواهیم جو سنگی از کس به تیغ
هوش مصنوعی: ما چیزی از کسی نمیخواهیم و اگر چیزی ببخشیم، از دل خودمان است. از هیچ کس انتظار سنگدل بودن و سختگیری نداریم.
دد و دام را نیست از ما گریزنه ما را بر آزار ایشان ستیز
هوش مصنوعی: ما نه از حیوانات فراری هستیم و نه قصد آزار آنها را داریم.
به وقت نیاز آهو و غرم و گورز درها در آیند ما را به زور
هوش مصنوعی: در زمان نیاز، حیواناتی مانند آهو، شیر و گورخر با زور و فشار از درها وارد میشوند.
از آن جمله چون در شکار آوریمبه مقدار حاجت بکار آوریم
هوش مصنوعی: هر چیزی که به دست میآوریم باید در حد نیاز و ضرورت استفاده شود.
دگرها که باشیم از آن بینیازنداریمشان از در و دشت باز
هوش مصنوعی: ما به دیگران نیازی نداریم و بینیازیمان از هر گونه محدودیت یا مانع جانبی، شامل درها و دشتها نیز میشود.
نه بسیارخواریم چون گاو و خرنه لب نیز بر بسته از خشک و تر
هوش مصنوعی: ما به اندازهی گاو و خر کمارزش نیستیم و نه آنقدر ساکت و بیحرکت هستیم که از خشکی و تری چیزی نخوریم.
خوریم آنقدر مایه از گرم و سردکه چندان دیگر توانیم خورد
هوش مصنوعی: باید آنقدر از خوشی و ناخوشی زندگی نوشید که دیگر نتوانیم بیشتر از این تحمل کنیم.
ز ما در جوانی نمیرد کسیمگر پیر کاو عمر دارد بسی
هوش مصنوعی: در دوران جوانی هیچکسی از ما نمیمیرد، مگر اینکه کسی باشد که عمر زیادی را پشت سر گذاشته است.
چو میرد کسی دل نداریم تنگکه درمان آن درد ناید به چنگ
هوش مصنوعی: وقتی کسی میمیرد، ما دل تنگ نمیشویم؛ چون دردی که به وجود میآید، قابل درمان نیست و نمیتوان آن را با کاری از بین برد.
پسِ کس نگوییم چیزی نهفتکه در پیش رویش نیاریم گفت
هوش مصنوعی: ما هیچ چیزی را پشت سر کسی نمیگوییم که در جلوی او نتوانیم دربارهاش صحبت کنیم.
تجسس نسازیم کاین کس چه کرد؟فغان بر نیاوریم کآن را که خورد؟
هوش مصنوعی: از دیگران کنجکاوی نکنیم که چه کارهایی انجام دادهاند و به خاطر آن ناراحتی به دل راه ندهیم، زیرا ممکن است آنچه نصیب آنها شده، به ما مرتبط نباشد.
به هر سان که ما را رسد خوب و زشتسر خود نتابیم از آن سرنوشت
هوش مصنوعی: هرچقدر که به ما خوب یا بد برسد، ما از سرنوشت خود فاصله نمیگیریم.
به هرچه آفریننده کردهست راستنگوییم کاین چون و آن از کجاست
هوش مصنوعی: در هر چیزی که خداوند آفریده، نباید به صورت قطعی و بدون تحقیق نظر دهیم که این چیز چگونه خلق شده و از کجا آمده است.
کسی گیرد از خلق با ما قرارکه باشد چو ما پاک و پرهیزگار
هوش مصنوعی: کسی باید با ما توافق کند که مانند ما پاک و با تقوا باشد.
چو از سیرت ما دگرگون شودز پرگار ما زود بیرون شود
هوش مصنوعی: زمانی که رفتار ما تغییر کند، به سرعت از دایرهای که ترسیم کردهایم خارج میشویم.
سکندر چو دید آن چنان رسم و راهفرو ماند سرگشته بر جایگاه
هوش مصنوعی: سکندر وقتی آن شیوه و مسیر را دید، در حالت حیرت و سردرگمی در جای خود ایستاد.
کز آن خوبتر قصه نشنیده بودنه در نامهٔ خسروان دیده بود
هوش مصنوعی: او داستانی را تعریف میکند که هیچگاه خوبتر از آن را نشنیده و در نامههای پادشاهان هم ندیده است.
به دل گفت ازین رازهای شگفتاگر زیرکی پند باید گرفت
هوش مصنوعی: به دل گفتم که اگر میخواهی درک بهتری از این رمز و رازهای عجیب داشته باشی، باید از خرد و دانش استفاده کنی و عبرت بگیری.
نخواهم دگر در جهان تاختنبه هر صیدگه دامی انداختن
هوش مصنوعی: نمیخواهم دیگر در دنیا به دنبال شکار زندگی بگردم و از هر تلهای که برایم در نظر گرفته شده استفاده کنم.
مرا بس شد از هرچه اندوختمحسابی کزین مردم آموختم
هوش مصنوعی: من دیگر از هر آنچه که آموختهام، خسته شدم و فهمیدم که از این مردم چیزهای زیادی یاد گرفتم.
همانا که پیش جهان آزمایجهان هست ازین نیکمردان بجای
هوش مصنوعی: در واقع، قبل از آنکه دنیا بر آزمایش بیفتد و آزمونهایش آغاز شود، نیکو مردان در این دنیا به جایگاه و اعتبار خاصی دست مییابند.
بدیشان گرفتهست عالم شکوهکه اوتاد عالم شدند این گروه
هوش مصنوعی: این گروه از بندگان خاص خداوند هستند که بر روی زمین شایستگی و مقام بالایی دارند و به همین دلیل، دنیا از وجود آنها شاداب و رونق گرفته است.
اگر سیرت اینست ما برچهایم؟وگر مردم اینند پس ما کهایم؟!
هوش مصنوعی: اگر رفتار تو اینگونه است، ما هم در چه وضعیتی هستیم؟ و اگر مردم اینطورند، پس ما چه کسانی هستیم؟
فرستادن ما به دریا و دشتبدان بود تا باید اینجا گذشت
هوش مصنوعی: ما را به دریا و دشت فرستادند تا یاد بگیریم که باید در اینجا زندگی کنیم و به روزگار بگذرانیم.
مگر سیر گردم ز خوی دداندر آموزم آیین این بخردان
هوش مصنوعی: آیا نمیتوانم از رفتار ظالمان دور شوم و آداب و رسوم دانایان را فرا بگیرم؟
گر این قوم را پیش ازین دیدمیبه گرد جهان بر نگردیدمی
هوش مصنوعی: اگر قبلاً این مردم را میدیدم، هرگز به دور جهان برنمیگشتم.
به کنجی در از کوه بنشستمیبه ایزد پرستی میان بستمی
هوش مصنوعی: در گوشهای از کوه نشستم و به پرستش خدا پرداختم.
ازین رسم نگذشتی آیین منجز این دین نبودی دگر دین من
هوش مصنوعی: تو از این سنت عبور نکردی، آداب من فقط همین است و هیچ دین دیگری برای من وجود ندارد.
چو دید آن چنان دین و دینپرورینکرد از بنه یاد پیغمبری
هوش مصنوعی: وقتی آن شخص دید که دین و پرورش دین به این شکل است، از یاد پیامبری و آموزههای او کنارهگیری کرد.
چو در حق خود دیدشان حقشناسدرود و درم دادشان بیقیاس
هوش مصنوعی: وقتی خداوند به بندگانش نگاه میکند و آنها را شایسته میبیند، به آنها نعمتهای فراوانی میدهد و خیر و برکت بیپایانی را نصیبشان میکند.
از آن مملکت شادمان بازگشتروان کرد لشگر چو دریا به دشت
هوش مصنوعی: از آن سرزمین خوشحال به وطن برگشت و لشکر مانند دریا به دشت روان شد.
ز رنگین علَمهای دیبای روموشیپوش گشته همه مرز و بوم
هوش مصنوعی: از زیبایی پرچمهای رنگارنگ روم و لباسهای فاخر، تمام سرزمینها و مناطق در جاذبه و زیبایی غرق شدهاند.
به هر کوه و بیشه ز شاخ و ز شخپراکنده لشگر چو مور و ملخ
هوش مصنوعی: در هر کوه و جنگل، گروهی از افراد مانند مور و ملخ پراکنده شدهاند.
به هر جا که او تاختی بارگیرهاندی بسی کس ز بیچارگی
هوش مصنوعی: هر کجا که او به راهی میرفت، افرادی را از مشکلات و رنجها نجات میداد.