بخش ۳۹ - سوگند نامه اسکندر به سوی مادر
هوش مصنوعی: این شعر به آهنگ گسترش وجود انسانی و ناپایداری زندگی اشاره دارد. شاعر از مغنّی (نوازنده) درخواست میکند که دوباره نغمهای اجرا کند و با یادآوری جانباختگان، سوز و غم خود را در آوای موسیقی به تصویر بکشد. او به سرنوشت انسانها و ناپایداری مرگ میپردازد و به تأملاتی در مورد زندگی و مرگ و معنای آنها اشاره میکند. همچنین، شاعر به قدرت و عظمت خدای خیّر اشاره کرده و در برابر زندگی زودگذر، از امید به رحمت الهی سخن میگوید. Theme هایی چون غم، عشق، امید و پذیرش واقعیتها نیز در شعر به چشم میخورد، و در نهایت پیام این شعر به طبیعت ناپایدار زندگی و لزوم تفکر بر روی آن اشاره دارد.
مغنی دگر باره بنواز رودبه یادآر از آن خفتگان در سرود
هوش مصنوعی: خواننده، دوباره ساز را بنواز و با صدای موسیقی خود، یاد آن خفتگان را زنده کن.
ببین سوز من ساز کن ساز تومگر خوش بخفتم بر آواز تو
هوش مصنوعی: ببین چقدر دلم سوخته، ساز خود را بر اساس احساس من بزن تا شاید با صدای تو بتوانم آرامش پیدا کنم.
چو بر گل شبیخون کند زمهریربه طفلی شود شاخ گلبرگ پیر
هوش مصنوعی: وقتی سرما به گلی حمله میکند، آن گل به مانند یک کودک ناتوان میشود و شاخ و برگهایش پژمرده میشود.
نشاید شدن مرگ را چارهسازدرِ چاره بر کس نکردند باز
هوش مصنوعی: مرگ را نمیتوان با چارهجویی حل کرد؛ زیرا هیچکس نتوانسته است درهای حل مشکلات را بر روی او باز کند.
تب مرگ چون قصد مردم کندعلاج از شناسنده پی گم کند
هوش مصنوعی: وقتی بیماری مرگ به سراغ مردم میآید، درمان آن به جستجوی کسی میافتد که بتواند آن را بشناسد و پیدا کند.
چو شب را گزارش درآمد به زیستبخندید خورشید و شبنم گریست
هوش مصنوعی: وقتی که شب به پایان رسید و صبح آغاز شد، خورشید با شادی لبخند زد و شبنم به خاطر جدایی شب گریه کرد.
جهاندار نالندهتر شد ز دوشز بانگ جرسها برآمد خروش
هوش مصنوعی: جهاندار، که شاید به عنوان رئیس یا حاکم شناخته میشود، با صدای جرسها و سر و صدای آنها، بیشتر ناله و احساس ناراحتی میکند. این صداها به اندازهای بلند و خروشان هستند که او را تحت تأثیر قرار میدهند.
ارسطو جهاندیدهٔ چارهسازبه بیچارگی ماند از آن چاره باز
هوش مصنوعی: آریستوی دانا و برجسته که به حل مشکلاتی مشهور بود، خود در برابر یک مشکل بزرگ عاجز و ناتوان ماند.
که امید بهی در شهنشه ندیددر اندازهٔ کار او ره ندید
هوش مصنوعی: امید به خوبی و برتری را در پادشاه نداشتم و نتوانستم به اندازهٔ کار او راهی پیدا کنم.
به شه گفت کای شمع روشنروانبه تو چشم روشن همه خسروان
هوش مصنوعی: به پادشاه گفتند که ای شمعی که روشنی میبخشی، به توست که همهٔ بزرگان و سلاطین دنیا به تو نگاه میکنند و از نور تو بهره میبرند.
چو پروردگان را نظر شد ز کارنظر دار بر فیض پروردگار
هوش مصنوعی: وقتی که پرورشیافتگان به کار خود دقت میکنند، باید به رحمت و نعمتهای پروردگار نیز توجه داشته باشند.
از آن پیشتر کامد این سیل تیزچرا بر نیامد ز ما رستخیز
هوش مصنوعی: این سیل تند قبل از این که بیاید، از چه چیزی در ما نشأت نگرفت؟
وزان پیش کاین می بریزد به جامچرا جان ما بر نیامد ز کام؟
هوش مصنوعی: وقتی که این شراب از پیش میریزد به جام، چرا جان ما از این لذت و شادی بهرهمند نمیشود؟
نخواهم که موییت لرزان شودترا موی افتد، مرا جان شود
هوش مصنوعی: نمیخواهم که موهایت بیثبات و در معرض آسیب باشند، چون هر آسیبی به تو برای من مثل یک درد جانگداز است.
ولیک از چنین شربتی ناگزیرنباشد کس ایمن ز برنا و پیر
هوش مصنوعی: هیچکس از نوشیدن چنین شربتی در امان نیست، چه جوان باشد و چه پیر.
نه دل میدهد گفتن این می بنوشکه میخوارگان را برآرد ز هوش
هوش مصنوعی: نمیتوانم بگویم این نوشیدنی را بنوش، زیرا مستی آن باعث میشود که عقل و هوش میخوارگان را از بین ببرد.
نه گفتن توان کاین صراحی بریزکه در بزم شه کرد نتوان ستیز
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که این جام را بریزید، زیرا در میهمانی پادشاه نمیتوان با کسی به ستیز پرداخت.
دریغا چراغی بدین روشنیبخواهد نشَستن ز بیروغنی
هوش مصنوعی: افسوس! چگونه ممکن است نوری با این شدت و روشنی از بین برود و خاموش شود؟
مدار از تهی روغنی دل به داغکه ناگه ز پی برفروزد چراغ
هوش مصنوعی: در این بیت، به حالتی اشاره شده است که دل انسان خالی از عشق و احساسات است و به خاطر داغی که از عشق و اشتیاق دارد، روشنایی و نورانیاش در اثر ناگهانی شعلهای از عواطف و احساسات شعلهور میشود. به عبارت دیگر، در شرایطی که احساسات درون کم رنگ و خالی به نظر میرسند، یک باره احساسی عمیق و شدید به وجود میآید که دل را روشن میکند.
جهاندار گفتا ازین درگذرکه آمد مرا زندگانی بسر
هوش مصنوعی: سلطنت میگوید از این مسأله عبور کن، زیرا زندگی من به پایان رسیده است.
به فرمان من نیست گردان سپهرنه من دادهام گردش ماه و مهر
هوش مصنوعی: گردش آسمان به دست من نیست و نه من سبب حرکت ماه و خورشید شدهام.
کفی خاکم و قطرهای آب سستز نر مادهای آفریده نخست
هوش مصنوعی: من تنها یک مشت خاک و یک قطره آب ضعیف هستم که از آن، اولین موجودات زنده به وجود آمدهاند.
ز پروردگیهای پروردگاربه آنجا رسیدم سرانجام کار
هوش مصنوعی: با تلاش و زحمت در مسیر زندگی، سرانجام به مقام و موقعیتی رسیدم که ارزویش را داشتم.
که چندان که شاید شدن پیش و پسمرا بود بر جملگی دسترس
هوش مصنوعی: به اندازهای که ممکن است، برای من جلو و عقب رفتن وجود دارد و این موضوع بر تمام کارهایم تأثیر میگذارد.
در آن وقت کردم جهان خسرویکه هم جان قوی بود و هم تن قوی
هوش مصنوعی: در آن زمان که به رهبری و فرمانروایی دست یافتم، هم روح قوی داشتم و هم بدن نیرومند.
چو آمد کنون ناتوانی پدیدبه دیگر کده رخت باید کشید
هوش مصنوعی: وقتی که ناتوانی و ضعف در زندگی نمایان میشود، بهتر است که به جای اینجا به جای دیگری بروی و تغییراتی در شرایط خود ایجاد کنی.
مده بیش ازینم شراب غرورکه هست آب حیوان ازین چاه دور
هوش مصنوعی: بیش از این شراب غرور به من نده، زیرا آب زندگی از این چاه دور است.
ز دوزخ مشو تشنه را چارهجویسخن در بهشت است و آن چار جوی
هوش مصنوعی: تشنگی دوزخ را با جستجوی کلمات برطرف نکن، چرا که راه حل در بهشت و گفتگوهای آنجا نهفته است.
دعا را به آمرزش آور به کارمگر رحمتی بخشد آمرزگار
هوش مصنوعی: دعای خود را با هدف آمرزش از خداوند انجام بده، شاید بر اثر آن، رحمتی از طرف او شامل حالت شود.
چو رخت از بر کوه بُرد آفتابسر شاه شاهان درآمد به خواب
هوش مصنوعی: وقتی که نور خورشید بر کوهها تابید، آرامش و خواب بر چهرهی پادشاه پدیدار شد.
شب آمد چه شب کاژدهایی سیاهفرو بست ظلمت پس و پیش راه
هوش مصنوعی: شب فرارسید و تاریکی مانند یک اژدهای سیاه، همه جا را پر کرد و باعث شد که راهها هم از جلو و هم از پشت در ظلمت فرو بروند.
شبی سخت بیمهر و تاریکچهربه تاریکی اندر که دیدهست مهر؟
هوش مصنوعی: شبی بسیار سرد و بدون محبت و نور بود. در این تاریکی عمیق، کسی چهرهی مهربانی را دیده است؟
ستاره گره بسته بر کارهافرو دوخته لب به مسمارها
هوش مصنوعی: ستاره به کارها نگاهی دقیق و عمیق دارد و با دقت همه چیز را به دقت بررسی میکند و در نتیجه، به چالشها و مشکلها توجه زیادی دارد.
فلک دزد و ماه فلک دزدگیربههم هر دو افتاده در خُم قیر
هوش مصنوعی: در آسمان، ستارهها دزد هستند و ماه هم مانند دزدگیر، در کنار هم در چالهای از قیر گرفتار شدهاند.
جهان چون سیه دودی انگیختهبه مویی ز دوزخ درآویخته
هوش مصنوعی: جهان مانند دودی سیاه است که با یک تار مویی از دوزخ به هم متصل شده است.
در آن شب بدانگونه بگداخت شاهکه در بیست و هفتم شب خویش ماه
هوش مصنوعی: در آن شب، شاه به قدری تحت تأثیر قرار گرفت که مانند ماه در شب بیست و هفتم، درخشان و روشن شد.
چو از مهر مادر به یاد آمدشپریشانی اندر نهاد آمدش
هوش مصنوعی: وقتی یاد محبت مادر به او دست میدهد، در دلش احساس نگرانی و آشفتگی ایجاد میشود.
بفرمود کز رومیان یک دبیرکه باشد خردمند و بیدار و پیر
هوش مصنوعی: به دستور او باید دبیر خردمند، هوشیار و با تجربهای از میان رومیها انتخاب شود.
به دود سیه درکشد خامه رانویسد سوی مادرش نامه را
هوش مصنوعی: سیاهی دود قلم را به حرکت درآورده و نامهای به سوی مادرش مینویسد.
در آن نامه سوگندهای گرانفریبنده چون لابه مادران
هوش مصنوعی: در آن نامه، سوگندهای قوی و فریبندهای وجود داشت که همچون نالههای مادران به نظر میرسید.
که از بهر من دل نداری نژندنکوشی به فریاد ناسودمند
هوش مصنوعی: اگر برای من دل نمیکنی و تلاش نمیکنی به فریاد من برسید، در واقع به من کمکی نخواهی کرد.
دبیر زبانآور از گفتِ شاهجهان کرد بر نامهخوانان سیاه
هوش مصنوعی: دبیر با لحن عربی و فصاحت سخن گفت، بر نامهخوانانی که لباسهای سیاه بر تن داشتند.
دوشاخه سر کلکِ یکشاخ کردفلک را به فرهنگ سوراخ کرد
سر یکشاخ قلم را شکاف زد و دوشاخه کرد.
چو بر شقهٔ کاغذ آمد عبیرشد اندام کاغذ چو مشگین حریر
هوش مصنوعی: زمانی که عطر خوش بر روی تکهٔ کاغذ بوجود آمد، ظاهر کاغذ مانند حریر تیره و زیبا شد.
ز پرگار معنی که باریک شدنویسنده را چشم تاریک شد
هوش مصنوعی: وقتی که دایره معانی محدود میشود، نویسنده هم نمیتواند دیدگاه وسیع و روشنی داشته باشد.
پس از آفرین آفریننده راکه بینایی او داد بیننده را
هوش مصنوعی: پس از اینکه خداوند را سپاسگزاریم، که به ما بینایی بخشیده است تا دنیای اطرافمان را ببینیم و درک کنیم.
یکی و بدو هر یکی را نیازیکایک همه خلق را کارساز
هوش مصنوعی: هر کس به تنهایی نیازهایی دارد و همه مردم برای رفع این نیازها به همدیگر وابستهاند.
چنین بسته بود آن فروزان نگاراز آن پرورشها که آید به کار
هوش مصنوعی: آن نگار درخشان به خاطر تربیت و پرورشهای خاصی که داشت، به چنین شکلی درآمده است.
که این نامه از من که اسکندرمسوی چار مادر نه یک مادرم
هوش مصنوعی: این نامه از جانب من، اسکندر، به سوی چهار مادر است، نه فقط یکی از آنها.
که گر قطره شد، چشمه بدرود بادشکسته سبو بر لب رود باد
هوش مصنوعی: اگر قطرهای آب تبدیل به چشمه شود، خداحافظی با شکستن سبو بر لب رود است.
اگر سرخ سیبی درآمد به گردز رونق میفتاد نارنج زرد
هوش مصنوعی: اگر سیب سرخ به میان بیاید، زیبایی و جذابیت نارنج زرد تحت تأثیر قرار میگیرد و از رونق و جذابیتش کاسته میشود.
بر این زردگل گر ستمکرد باددرخت گل سرخ سرسبز باد
هوش مصنوعی: اگر باد بر این گل زرد ظلم کند، امیدوارم درخت گل سرخ همیشه سبز باشد.
نه این گویم ای مادر مهربانکه مهر از دل آید فزون از زبان
هوش مصنوعی: من نمیگویم که محبت و عشق باید فقط با کلام بیان شود، بلکه احساس واقعی آن باید از عمق دل سرچشمه بگیرد و بیشتر از آنچه که با زبان بیان میشود، باشد.
بسوزی یکی گر خبر بشنویکه چون شد به باد آن گل خسروی
هوش مصنوعی: اگر بشنوی که آن گل زیبا چگونه به باد رفته و نابود شده، دل تو به شدت میسوزد.
مسوز از پی دستپرورد خویشبنه دست بر سوزش درد خویش
هوش مصنوعی: به خاطر کسی که خودت تربیتش کردهای، خودت را دچار درد و سوز نکن. به جای آن، به دردهای درون خودت توجه کن و آنها را مداوا کن.
ازین سوزت ایام دوری دهادخدایت درین غم صبوری دهاد
هوش مصنوعی: در دوری تو، قلبم به شدت میسوزد؛ امیدوارم خداوند در این ناراحتی، صبر و تحمل را به من عطا کند.
به شیری که خوردم ز پستان توبه خواب خوشم در شبستان تو
هوش مصنوعی: به شیر مادرت که از پستان تو نوشیدم، در خواب شیرینم در خانه تو.
به سوز دل مادر پیش میرکه باشد جوان مرده و او مانده پیر
هوش مصنوعی: مادر با دل سوخته و ناراحت به سمت قبر فرزندش میرود و میبیند که او جوانی در اوج زندگیاش بوده، اما او خودش سن و سالی دارد و دچار پیری شده است.
به فرمان پذیران دنیا و دینبه فرماندهٔ آسمان و زمین
هوش مصنوعی: فرمانبرداران دنیا و دین در زیر فرمان و هدایت خالق آسمانها و زمین هستند.
به حجتنویسانِ دیوان خاکبه جاویدمانانِ مینوی پاک
هوش مصنوعی: این بیت به مقایسه افرادی که مینویسند و در واقع وظیفه ثبت و بیان حقایق را دارند با کسانی که در عالم معنوی و جاودانه زندگی میکنند اشاره دارد. به نوعی میگوید کسانی که معانی را مینویسند و حقیقت را به تصویر میکشند، میتوانند همچون ابدیها و پاکان، ارزشمند و ستودنی باشند.
به زندانیان زمین زیر خشتبه نزهتنشینانِ خاک بهشت
هوش مصنوعی: به افرادی که تحت فشار و سختی در این دنیا هستند و همچنین به کسانی که در آرامش و خوشی در دنیای دیگر زندگی میکنند.
به جانی کزو جانور شد نباتبه جان داوری کارد از غم نجات
هوش مصنوعی: به انسانی که به خاطر یک موجود زنده، جانش را فدای او کرده است، باید توجه کرد. همچنان که در زندگی، بعضی از دردها و مشکلات به نجات او از غم کمک میکند.
به موجی که خیزد ز دریای جودبه امری کزو سازور شد وجود
هوش مصنوعی: در این بیت به احساس و فعالیتی اشاره دارد که از دل و روح نوعدوستی و بخشش برمیخیزد، مانند موجی که از دریا بلند میشود. این بخشش و نوعدوستی به وجود و زندگی شخصی و اجتماعی شکل میدهد و تأثیر عمیقی بر انسانها میگذارد.
به آن نام کز نامها برترستبه آن نقش کارایش پیکرست
هوش مصنوعی: به نیکی از آن نام یاد میشود که از همه نامها بالاتر است و به خاطر آن، تصویر و شکل وجودش به وجود میآید.
به پرگار هفت آسمان بلندبه فهرست هفت اختر ارجمند
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف هفت آسمان و هفت ستاره معتبر میپردازد و شاید به این نکته اشاره دارد که عظمت آسمان و زیبایی ستارگان چگونه میتواند همزمان با هم در نظر گرفته شود. در این بیان، پرگار به عنوان ابزاری برای اندازهگیری و تنظیم فضاهای وسیع، به نوعی تأکید بر بزرگی و نظم این هستی است.
به آگاهی مرد یزدانشناسبه ترسایی عقل صاحبقیاس
هوش مصنوعی: مرد دانا و آگاه، با عقل و درک خود میتواند به درستی و روشنی امور را تشخیص دهد.
به هر شمع کز دانش افروختندبه هر کیسه کز فیض بر دوختند
هوش مصنوعی: هر شمعی که از علم و دانش روشن شده است و هر کیسهای که از برکت و نعمت پر شده است، نمایانگر ارزش و اهمیت آن علم و دانش و فیض است.
به فرقی که دولت براو تافتهستبه پایی که راه رضا یافتهست
هوش مصنوعی: به خوبی که سرنوشت برایش رقم خورده و به راحتی که راه رضایت را پیدا کرده است.
به پرهیزگاران پاکیزهرایبه باریک بینانِ مشکل گشای
هوش مصنوعی: به اهل تقوا و کسانی که فکر پاک و روشن دارند، به کسانی که به دقت و عمیق به مسائل نگاه میکنند و مشکلات را حل میکنند، توجه ویژهای باید داشت.
به خوشبوییِ خاک افتادگانبه خوشخوییِ طبع آزادگان
هوش مصنوعی: خوشبویی خاک بر زمینافتادگان نشاندهندهی پاکی و سادگی آنهاست، در حالی که رفتار نیک و مهربانی آزادگان نیز حکایت از طبع والای آنها دارد.
به آزرم سلطانِ درویشدوستبه درویش قانع که سلطان خود اوست
هوش مصنوعی: سلطان مهربان و باوقار که دوستدار درویشان است، به درویش راضی و قانع نگاه میکند، چرا که خود او هم در واقع همان سلطان واقعی است.
به سرسبزی صبح آراستهبه مقبولی نزل ناخواسته
هوش مصنوعی: صبحی زیبا و سرسبز با برکات بارانی که به طور ناخواسته نازل شده، آراسته شده است.
به شبزندهدارانِ بیگاهخیزبه خاکی غریبان خونابه ریز
هوش مصنوعی: به کسانی که شب بیداری میکنند و صبح زود بیدار نمیشوند، در سرزمین غریبهها خون و اشک میریزد.
به شبنالهٔ تلخِ زندانیانبه قندیل محراب روحانیان
هوش مصنوعی: صدای نالهٔ غمانگیز زندانیان شب، به روحانیان و مقامهای مذهبی میرسد.
به محتاجی طفل تشنه به شیربه نومیدی دردمندان پیر
هوش مصنوعی: در اینجا به نیاز شدید کودکی که تشنه شیر است و همچنین به یأس و ناامیدی افراد سالخورده و دردمند اشاره شده است. این تصویرها نشاندهندهی کمبود و احساس فقدان در زندگی هستند.
به ذل غریبان بیمار توشبه اشک یتیمان پیچیدهگوش
هوش مصنوعی: در دل غریبان، درد و رنجی وجود دارد که با اشکهای یتیمان درهم آمیخته شده است.
به عزلتنشینان صحرای دردبه ناخن کبودان سرمای سرد
هوش مصنوعی: به افرادی که خیلی از دیگران دور شدهاند و در تنهایی خود با مشکلات و دردها دست و پنجه نرم میکنند، اشاره دارد. همچنین به کسانی که با سختیها و شرایط سخت زندگی، به گونهای روحی و جسمی آسیب دیدهاند، توجه میکند.
به ناخفتگیهای غمخوارگانبه درماندگیهای بیچارگان
هوش مصنوعی: به مشکلات و نگرانیهایی که برای دوستان و دلسوزان پیش میآید و همچنین به ناامیدی و دردسرهای افرادی که در شرایط سخت قرار دارند، توجه کن.
به رنجی که خسبد بر آسودگیبه عشقی که پاکست از آلودگی
هوش مصنوعی: به سختی و زحمتی که بر زندگی راحتی میافزاید، و به عشقی که خالص و بدون معیوب است.
به پیروزی عقل کوتاهدستبه خرسندی زهد خلوتپرست
کوتاهدست یعنی درستکار، پرهیزگار. اگر خواهی دراززبان باشی، کوتاهدست باش (قابوسنامه )
به حرفی که در دفتر مردمیستبه نقشی که محملکش آدمیست
هوش مصنوعی: به سخنی که در میان مردم وجود دارد و به تصاویری که نشاندهندهی کار و تلاش انسانهاست.
به دردی که زخمش پدیدار نیستبه زخمی که با مرهمش کار نیست
هوش مصنوعی: به دردهایی که علائمش نمایان نیست، به زخمهایی که درمانی برایشان وجود ندارد.
به صبری که در ناشکیبا بودبه شرمی که در روی زیبا بود
هوش مصنوعی: شکیباییای که در دل کسی که ناشکیباست وجود دارد و شرمی که در چهرهای زیبا نمایان است.
به فریاد فریاد آن یک نفسکه نومید باشد ز فریادرس
هوش مصنوعی: فریادی را بشنو که از دل یک نفر بلند شده و نشاندهنده ناامیدی اوست، او به دنبال کمک و نجات است.
به صدقی که روید ز دینپرورانبه وحیی که آید به پیغمبران
هوش مصنوعی: به راستی که حقیقتی از افرادی که در دین پرورش یافتهاند، به اندازه وحیای که به پیامبران نازل میشود، ارزشمند و معتبر است.
بدان ره کزو نیست کس را گزیربدان راهبر کاو بود دستگیر
هوش مصنوعی: بدان که هیچکس از آن راه فرار نخواهد کرد، چرا که آن راهبر همواره در دسترس است و همگان را کمک میکند.
به آن در کزین درگذشتن بدوستمرا و ترا بازگشتن بدوست
قسم به آن در که این درگذشتن، از آن است (دری که از آن میگذریم) و من و تو بهآن بازخواهیم گشت.
به نادیدن روی دمساز توبه محرومی گوش از آواز تو
هوش مصنوعی: به خاطر نداشتن چهرهی محبوبت، از شنیدن صدایت بیبهرهام.
به آن آرزو کز منت بس مبادبدین عاجزی کاین چنین کس مباد
هوش مصنوعی: به آن آرزوی بزرگی که از جانب دیگران به انسان نمیرسد، در این حالت که من اینقدر ناتوانم، چنین انسانی نباشد.
به دادآفرینی که دارنده اوستهمان جاندِه و جان برآرنده اوست
هوش مصنوعی: به کسی که جاندهنده و زندگیبخش است، نزدیک شو و از او کمک بگیر. او مالک و خالق خوبیهاست و میتواند جان تازهای به تو بدهد.
که چون این وثیقت رسد سوی تونگیرد گره طاق ابروی تو
هوش مصنوعی: زمانی که این نامه به دست تو برسد، گره زیبای ابرویت باز نخواهد شد.
مصیبت نداری نپوشی پلاسبه هنجار منزل شوی رهشناس
هوش مصنوعی: اگر در زندگی مصیبت و سختی نداشته باشی، نمیتوانی به درستی درک کنی که چگونه باید در خانهی خود به آرامش و راحتی زندگی کنی.
نپیچی به ناله، نگردی ز راهکنی در سرانجام گیتی نگاه
هوش مصنوعی: اگر به ناله و زاری نپردازی و از مسیر خود منحرف نشوی، در پایان عمر به حقیقت و واقعیت زندگی پی خواهی برد.
اگر ماندنی شد جهان بر کسیبمان در غم و سوگواری بسی
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که کسی در این دنیا باقی بماند، بهتر است که در حالتی از غم و اندوه بماند.
ور ایدونکه بر کس نمانَد جهانتو نیز آشنا باش با همرهان
هوش مصنوعی: اگر میبینی که در این دنیا هیچکس باقی نمیماند، پس سعی کن با همراهان و دوستانت آشنا و صمیمی باشی.
گرت رغبت آید که انده خوریکنی سوگواری و ماتمگری
هوش مصنوعی: اگر تمایل داری که اندوهگین باشی و به سوگواری و عزاداری بپردازی، این کار را انجام بده.
از آن پیش کانده خوری زینهاربرآرای مهمانییی شاهوار
هوش مصنوعی: قبل از اینکه از آن بخوری، مواظب باش و مانند یک مهمانی باش که در برابر شاه قرار دارد.
بخوان خلق را جمله مهمان خویشمنادی برانگیز بر خوان خویش
هوش مصنوعی: خلق را به مهمانی خود دعوت کن و صدای منادی را برانگیز تا بر سفرهی خود بنشینند.
که آنکس خورَد این خورشهای پاککه غایب نباشد ورا زیر خاک
هوش مصنوعی: تنها کسی میتواند از نعمتهای پاک و خوشمزه بهرهمند شود که در زیر زمین و در زیر خاک پنهان نشده باشد.
اگر زان خورشها خورد میهمانتو نیز انده من بخور در زمان
هوش مصنوعی: اگر مهمان تو از خورش که تهیه کردی بخورد، تو هم باید در زمان اندوه و غم من را بخوری.
وگر کس نیارد نظر سوی خوَردتو نیز انده غایبان درنورد
هوش مصنوعی: اگر کسی به سمت تو نگاه نکند، تو هم اندوه و غم غایبان را فراموش کن.
غم من مخور کانِ من در گذشتبه کار غم خویش کن بازگشت
هوش مصنوعی: نگران غم من نباش، چون من از آن رفتهام. به کار غم خودت بپرداز و به گذشته برنگرد.
چنان دان که پایم دوچندین درنگنه هم پای عمرم درآید به سنگ؟
هوش مصنوعی: به این معناست که بدان که هر زمانی که من توقف میکنم، دو برابر زمان طول میکشد و این زمان از عمر من هم بیشتر نخواهد بود.
چو بسیاری عمر ما اندکیستاگر ده بود سال و گر صد یکیست
هوش مصنوعی: عمر ما بسیار کوتاه است، چه ده سال باشد و چه صد سال، در حقیقت هر دو در مقایسه با زمان باقیمانده یکسان و کممقدارند.
چرا ترسم از رفتن هشت باغ؟که در با کلیدست و ره با چراغ
هوش مصنوعی: چرا از رفتن به هشت باغ بترسم؟ وقتی که کلید در دست من و مسیر را با چراغ روشن دارم.
چرا سر نیارم سوی آن سریر؟که جاوید باشم بر او جایگیر
هوش مصنوعی: چرا به سمت آن تخت نروم؟ زیرا میخواهم برای همیشه بر روی آن بمانم.
چرا خوش نرانم بدان صیدگاه؟که بی دود ابرست و بی گرد راه
هوش مصنوعی: چرا در این مکان خوشحال نباشم؟ که بدون دود و غبار، آسمان صاف و راهی پاک است.
چو بر من نماند این سرای فریبز من باد واماندگان را شکیب
هوش مصنوعی: وقتی این خانهی فریب به من تعلق نداشت، باد و سردرگمهایی که باقی ماندهاند، به من رحم کنند.
چو شبدیز من جَست از این تند رودز من باد بر دوستداران درود
هوش مصنوعی: چون اسب تند و تیز من از این رود خروشان میجهد، به دوستانم سلامی میفرستم.
رهانید ما را فلک زین حصارکه بادا همه کس چو ما رستگار
هوش مصنوعی: ما را از این محدودیتها رها کن، چون ممکن است همه مانند ما به سعادت برسند.
چو نامه بسر برد و عنوان نبشتفرستاد و خود رفت سوی بهشت
هوش مصنوعی: پس از آنکه نامه را نوشت و عنوان را اشاره کرد، آن را ارسال کرد و خود به سوی بهشت رفت.
به صد محنت آورد شب را به روزهمه روز نالید با درد و سوز
هوش مصنوعی: او شب را با سختی و زحمت به صبح رساند و در تمام طول روز از درد و رنج خود شکایت کرد.
دیگر شب که شب تخت بر پیل زدزمین چون فلک جامه در نیل زد
هوش مصنوعی: در شب دیگری، هنگامی که تخت بر روی فیل قرار گرفت، زمین همچون آسمان لباسش را در آب نیل پوشید.
چو خورشید گردنده بر گِردِ رویدر آن شب ز ناخن برآورد موی
هوش مصنوعی: چون خورشید در حال چرخش به دور چهرهاش، در آن شب با ناخن، موهایش را بیرون آورده است.
ستاره فروریخت ناخن ز چنگهوا شد پر از ناخن سیمرنگ
هوش مصنوعی: ستارهای از آسمان به زمین افتاد و فضای اطراف را پر از درخشش و زیبایی کرد، مانند ناخنهایی که با رنگ نقرهای زینت یافتهاند.
ز دیده فرو بستن روی شاهبه ناخن خراشیدهٔ روی ماه
هوش مصنوعی: چشم را از دیدن روی زیبای او میبندم، مانند این که بر روی ماه خطی با ناخن کشیده شده باشد.
پلاسی ز گیسوی شب ساختندزمین را به گردن درانداختند
هوش مصنوعی: آنها از تاریکی شب مثل یک پوشش برای زمین استفاده کردند و آن را به گردن زمین بستند.
ز کام ذنب زهری انگیختندمه چرخ را در گلو ریختند
هوش مصنوعی: از دهان گناه زهرینی بیرون آمد که مه چرخ را به زحمت در گلو قرار دادند.
دگرگونه شد شاه از آیین خویشکاجل دید بالای بالین خویش
هوش مصنوعی: شاه از سنت و رسم خود تغییر کرده و به وضعیتی دیگر وارد شده است، زیرا که در بالای محل استراحتش، نشانهای جدید و متفاوت را مشاهده کرده است.
بیفشرد خون رگش زیر پیز جوشیدن خون بر آورد خوَی
هوش مصنوعی: خون رگ او به شدت زیر پوستش میجوشد و از شدت احساس، او برمیخیزد.
سیاهی ز دیده بدزدید خالسپیده دمش را درآمد زوال
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید که جایی روشن و زیبا با اشکالی تاریک و غمگین در تضاد است. خال سپیده دم که نماد زیبایی و امید است، زیر سایهی غم و تاریکی پنهان شده و به زوال و تاریکی نزدیک میشود.
به جان آمد و جانش از کار شددم جان سپردن پدیدار شد
هوش مصنوعی: به جانش رسیده و جانش در حال از کار افتادن است، لحظهای در حال مرگش نمایان شده است.
بخندید و در خنده چون شمع مردبدان کس که جان داد جان را سپرد
هوش مصنوعی: بخندید و در حین خندیدن، مانند شمعی که میسوزد، به یاد کسی باشید که جان خود را فدای عشق کرده است.
ز شمع دمنده چنان رفت نورکز او ماند بیننده را چشم دور
هوش مصنوعی: از شمعی که شعلهاش بهدلیل وزش باد خاموش شد، نوری رفت که باعث شد بیننده از دور چشمش به سمت آن نرود.
شتابنده مرغ آن چنان بر پریدکه تا آشیان هیچ مرغش ندید
هوش مصنوعی: پرنده به قدری سریع و با شتاب پرواز کرد که حتی توانست آشیانهی خود را نیز نبیند.
ندیدم کسی را ز کارآگهانکه آگه شد از کارهای نهان
هوش مصنوعی: هیچکس را ندیدهام که از اسرار و امور پنهان آگاه شده باشد و از شغلهای افراد باخبر باشد.
درین کار اگر چارهٔ کس شناختچرا چارهٔ کار خود را نساخت
هوش مصنوعی: اگر کسی راه حلی برای این مشکل پیدا کرده، پس چرا خودش برای مشکلش تدبیر نکرده است؟
سکندر چو بربست ازین خانه رختزدندش به بالای این خیمه تخت
هوش مصنوعی: وقتی سکندر از این خانه رفت، او را به بالای این خیمه نشاندند و تخت سلطنتش را برپا کردند.
چه نیکی که اندر جهان او نکردجهانش بیازرد و نیکو نکرد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر کسی در دنیا کارهای نیکوتری انجام ندهد و به دیگران آسیب برساند، در نهایت دنیا به او لطمه خواهد زد و نتایج خوبی از اعمالش نخواهد دید. در واقع، او با کارهایش بر خودش آسیب میزند و از نیکویی بیبهره میماند.
سرانجام چون در پس پرده رفتز بیداد گیتی دلآزرده رفت
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که از ناعدالتیهای دنیا کنار رفت، احساس دلزدگی و ناراحتی کرد.
اگر چه ز ره تافتن تفته بودرهی رفت کان راه نارفته بود
هوش مصنوعی: با وجود اینکه راهی که در پیش گرفته بود، پر از چالش و مشکل بود، اما او با شجاعت و ارادهای قوی به جلو رفت، زیرا میدانست که این مسیر هنوز کمتر پیموده شده است.
ره انجام را هر کجا ساز داداز آن ره به گیتی خبر باز داد
هوش مصنوعی: هر جا که راهی برای رسیدن به هدف باشد، از همان راه به دنیا خبر میدهد و آگاهی میدهد.
چرا چون به کوچ عدم راه رفتخبرهای آن راه با کس نگفت؟
هوش مصنوعی: چرا وقتی که به سوی نابودی و عدم حرکت کرد، هیچ کس خبر آن سفر را نشنید؟
مگر هرکه درگیرد این راه پیشفرامش کند راه گفتار خویش
هوش مصنوعی: تنها کسی که در این مسیر گام برمیدارد، میتواند فراموش کند که چگونه باید صحبت کند.
اگر گفتنی بودی این قصه بازنهفته نماندی درین پرده راز
هوش مصنوعی: اگر حرفی برای گفتن بود، این داستان در پرده راز نمیماند و آشکار میشد.
بهار سکندر چو از باد سختبه خاک اوفتاد از کیانی درخت
هوش مصنوعی: وقتی بهار سکندر به سختی در باد به زمین افتاد، درخت کیانی نیز به خاک افتاد.
زدند از کمرهای زرکار اویکی مهد زرین سزاوار او
هوش مصنوعی: از کمر زرکار او ضربهای زدند و او را سزاوار مهدی زرین دانستند.
پرند درونش ز کافور پربه دیبای بیرون برآموده در
هوش مصنوعی: پرندهای که درونش پر از کافور است، با زیبایی و زینت به طور ظاهری خود را نمایان کرده است.
از اندودن مشک و ماورد و عودبه جودی شده موج طوفان جود
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که وقتی سخاوت و generosity در دلها جاری میشود، مانند بوی خوش عطر و خوشیهای زندگی میباشد که باعث ایجاد اثرات مثبت و هیجانانگیز در جامعه میشود، همانطور که یک طوفان میتواند امواجی بزرگ را به وجود آورد.
رقیبی که عطرش کفن سای کردبه تابوت زرین درش جای کرد
هوش مصنوعی: رقیبی که بوی خوشش مانند کفن بر روی تابوت طلایی قرار گرفت، در جایی مناسب و دلنشین قرار گرفت.
چو تن مرد و اندام چون سیم سودکفن عطر و تابوت سیمین چه سود؟
هوش مصنوعی: وقتی بدن انسان درگذشت و ظاهر او مانند نقرهی زیبا شد، چه فایدهای دارد که کفنی معطر و تابوتی نقرهای برای او تهیه کنیم؟
ز تابوت فرموده بد شهریارکه یک دست او را کنند آشکار
هوش مصنوعی: شهریار دستور داده است که یکی از دستهای او را از تابوت بیرون بیاورند و نمایان کنند.
در آن دست خاکی تهی ریختهمنادی ز هر سو برانگیخته
هوش مصنوعی: در آنجا که خاک بیحاصل است، صداهای ندا کننده از هر سو برخواستهاند.
که فرمانده هفت کشور زمینهمین یک تن آمد ز شاهان همین
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یکی از بزرگترین و مهمترین شخصیتها، که فرمانروایی بر هفت کشور را بر عهده دارد، در واقع همین یک فرد است که از میان شاهان به مطرحترین و برجستهترین شکل ممکن خود را نمایان کرده است.
ز هر گنج دنیا که در بار بستبجز خاک چیزی ندارد به دست
هوش مصنوعی: از هر دنیای پُر از ثروت که به دست بیاوری، در نهایت جز خاک و عدم چیزی نصیبت نخواهد شد.
شما نیز چون از جهان بگذریدازین خاکدان تیره خاکی برید
هوش مصنوعی: زمانی که شما هم از این دنیای فانی بگذرید، از این زمین تاریک و بیروح جدا خواهید شد.
سوی مصر بردندش از شهر زورکه بود آن دیار از بداندیش دور
هوش مصنوعی: او را به سمت مصر بردند، جایی که در آنجا از افکار نادرست و بدی دور بودند.
به اسکندریش وطن ساختندز تختش به تخته در انداختند
هوش مصنوعی: به فرمانروایی اسکندر، او را از تخت سلطنت به زمین انداختند و سرزمینش را به تصرف خود درآوردند.
ز داغ جهان هیچکس جان نبردکس این رقعه با او به پایان نبرد
هوش مصنوعی: از درد و رنج دنیا هیچکس جان سالم بهدر نبرد و هیچکس نتوانسته این ورق را به پایان برساند.
برابر در ایوان آن تختگاهنهادند زیر زمین تخت شاه
هوش مصنوعی: در مقابل آن تخت، زیر زمین، جایی برای نشستن شاه قرار دادند.
ندارد جهان دوستی با کسینیابی درو مهربانی بسی
هوش مصنوعی: در این دنیا، هیچکس را نمیتوان یافت که با دیگران دوستی نداشته باشد و مهربانی را در ارتباطاتش نداشته باشد.
به خاکش سپردند و گشتند بازدر دخمه کردند بر وی فراز
هوش مصنوعی: او را به خاک سپردند و در حالی که به سوی قبر برگشتند، بر روی او خاک ریختند.
جهان را بدینگونه شد رسم و راهبه آرد بگاه و ندارد نگاه
هوش مصنوعی: جهان به این صورت تنظیم شده است که هر روز جدیدی آغاز میشود و دیگر کسی نمیتواند به گذشته برگردد.
به پایان رساندند چندین هزارنیامد به پایان هنوز این شمار
هوش مصنوعی: چندین هزار نفر به پایان کارشان رسیدند، اما هنوز تعدادی باقی ماندهاند که کارشان به پایان نرسیده است.
نه زین رشته سر میتوان تافتننه سر رشته را میتوان یافتن
هوش مصنوعی: نمیتوان از این ارتباط به نتیجهای رسید و همچنین نمیتوان به راحتی به اصل موضوع پی برد.
تجسس گری شرط این کوی نیستدرین پرده جز خامشی روی نیست
هوش مصنوعی: در این مکان، فضایی برای کنجکاوی و بررسی وجود ندارد و تنها سکوت و آرامش حاکم است.
ببین در جهان گر جهان دیدهایکزو چند کس را زیان دیدهای
هوش مصنوعی: نگاهی به جهان بینداز، اگر در آن جهان دیدهای، ببین چند نفر را که آسیب دیده و دچار زیان شدهاند.
جهانی که با اینچنین خواری استنه در خورد چندین ستمگاری است
هوش مصنوعی: جهانی که اینقدر در فساد و رنج به سر میبرد، شایسته نیست که تحت سلطهی چندین ستمگر قرار بگیرد.
چه بینی درین طارم سرمه گون؟که میآید از میل او سیل خون
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت یک صحنه یا منظره اشاره میکند و میپرسد که چرا در این مکان زیبا، احساساتی عمیق و دردناکی به وجود میآید. در واقع، او اشاره دارد که اگرچه این جا زیباست، اما عشق و میل شدید او باعث میشود که احساسی از خونریزی و درد در دلش شکل بگیرد.
چو خورشید شد آتشین میل اودر انداز سنگی به قندیل او
هوش مصنوعی: وقتی میل و اشتیاق او مانند خورشید درخشان و آتشین میشود، همانند سنگی که در آتش میافتد، به نور و روشنی او تبدیل میشود.
درین میل منگر که زرینوش استکه آن زر نه، از سرخی آتش است
هوش مصنوعی: به زیبایی ظاهری افراد توجه نکن که شاید آن زیبایی واقعی نیست، بلکه فقط ظاهری هست و از یک منبع غیرمعتبر نشأت گرفته است.
سر سازگاری ندارد سپهرکمر بسته بر کین ما ماه و مهر
هوش مصنوعی: در آسمان، هماهنگی وجود ندارد و فضای زندگی ما با دشمنی و کینه پر شده است، در حالی که دوستی و عشق همواره در حال درخشش هستند.
مشو جفت این جادوی زرقسازکه پنهانکُشست آشکارا نواز
هوش مصنوعی: به این جادو که زیباییهای ظاهری به نمایش میگذارد، گرو داده نشو، زیرا این زیبایی در واقع میتواند به خطر بیفتد و آسیبزننده باشد.
برون لاف مرهمپرستی زنددرون زخمهای دودستی زند
هوش مصنوعی: کسی که از کمک کردن دیگران صحبت میکند، در واقع خود در درونش آسیبهای زیادی دارد که نیاز به درمان و ترمیم دارد.
ز شغل جهان درکش ایدوست دستکه ماهی بدین جوشن از تیغ رست
هوش مصنوعی: ای دوست، از کار و بار این دنیا جدا شو، زیرا که ماهی در این زره نمیتواند از تیغ نجات یابد.
چو طوفان انصاف خواهی بودنترسد ز غرق آنکه ماهی بود
هوش مصنوعی: اگر در طوفانی از انصاف قرار بگیری، آنهایی که زیر آب میروند هراسی ندارند چون آنها در اصل ماهی هستند و توانایی شنا کردن در آب را دارند.
جهان چون دکان بریشمکشیستازو نیمی آبی دگر آتشیست
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک فروشگاه برای تولید ابریشم است؛ در این دکان نیمهای از آن آب است و نیمه دیگر آتش.
دهد حلقهای را ازینسو بهیوزان سو کند حلقهای را تهی
هوش مصنوعی: حلقهای از یک سو به شخصی داده میشود و از سوی دیگر، حلقهای خالی و بیمعنا باقی میماند.
به گیتی پژوهی چه پاییم دیر؟که دودیست بالا و گَردیست زیر
هوش مصنوعی: در این جهان چه به دست خواهیم آورد؟ چونکه بالا دودی است و پایین گردی وجود دارد.
بدان ماند احوال این دود و گردکه هست آسمان با زمین در نبرد
هوش مصنوعی: احوال این دود و غبار به گونهای است که نشان میدهد آسمان و زمین در حال مقابله و جنگ با یکدیگر هستند.
اگر آسمان با زمین ساختیز ما هر زمانش نپرداختی
هوش مصنوعی: اگر آسمان و زمین با هم توافق کنند، هرگز از ما غافل نخواهی شد.
نظامی گره برزن این بند رامترس و مترسان تنی چند را
هوش مصنوعی: ای نظامی، نگران این بند نباش و دیگران را هم نترسان.
به مهمانی بزم سلطان شدننشاید به ره بر پشیمان شدن
هوش مصنوعی: به مهمانی و جشن پادشاه رفتن، نباید باعث شود که در مسیر به خاطر اشتباهی پشیمان شویم.
چو سلطان صلا دردهد گوش کنمی تلخ بر یاد او نوش کن
هوش مصنوعی: وقتی که پادشاه صدایش را بلند کند، به صدای او گوش بده و برای یاد او، نوشیدنی تلخی را بنوش.
سکندر کزان جام چون گل شکفتستد جام و بر یاد او خورد و خفت
هوش مصنوعی: سکندر از آن پیاله که مانند گل شکوفا شده بود، استفاده کرد و به یاد او نوشید و سپس به خواب رفت.
کسی را که آن می خورَد نوشبادبجز یاد سلطان فراموش باد
هوش مصنوعی: کسی که آن نوشیدنی را مینوشد، برایش آرزوی خوشی دارم و جز یاد پادشاه، همه چیز را فراموش کند.