بخش ۴۵ - انجامش روزگار بلیناس
هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر به بیان تجربیات و احساسات خود درباره زندگی و مرگ میپردازد. مغنی (خواننده) با نوا و نالهای روحانی، به یادآوری حسهای عمیق و اشکهای خود میپردازد. او از فرازهای زندگی، لحظههای کوچ و انتقال به دنیای دیگر سخن میگوید و اشاره دارد که در این سفر، نه تنها جسم او که روح او نیز به جاهای مختلف میرود. شاعر حس آزادی و پرواز را در زندگی خود تجربه میکند و بر این باور است که بر خلاف محدودیتهای دنیوی، میتواند به هر جایی برود. در نهایت، او از آرامش و شادی در میان همرهان، حتی در میانه آشوبهای زندگی و مرگ، سخن میگوید و این لحظات خوش را جشن میگیرد.
مغنی درین پرده دیرسالنوایی برانگیز و با او بنال
با او بنال: همراه آن (موسیقی) نوا سر بده و بخوان. (یا بوسیله آن موسیقی و نوا گریه کن)
مگر بر نوای چنان نالهایفروبارد از اشک من ژالهای
هوش مصنوعی: آیا اشک من آنقدر به زمین میریزد که باعث ببارش قطرههای نداشتهای شود؟
بلیناس را چون سر آمد جهانچنین گفت در گوش کار آگهان
هوش مصنوعی: بلیناس وقتی که دنیا به پایان رسید، چنین سخنی در گوش افراد آگاه و کاردان گفت.
که هنگام کوچ آمد اینک فرازبه جای دگر میکنم ترکتاز
هوش مصنوعی: حالا که زمان رفتن فرا رسیده، به جایی دیگر میروم و بدون ملاحظه به پیش میروم.
گلین خانهای کاو سرای منستنه من هیکلی دان که جای منست
نه من، هیکلی دان: من نیستم (بلکه) آنرا هیکل و مجسمهای بدان. (هیکل در اینجا یعنی مجسمه، پیکر)
به این هفت هیکل که دارد سپهرسرم هم فرو ناید از راه مهر
هوش مصنوعی: سپهر به این هفت شکل و صورتی که دارد، نمیتواند به اندازه عشق و محبت بر من تأثیر بگذارد.
من آن اوج گردونپنا خسرومکه در خانه میآیم و میروم
گردونپنا: پناهدهنده به گردون و فلک، کسی که گردون به او پناه میبرد.
گهی در خزم غنچهای را به کاخگهی بر پرم طاوسی را به شاخ
هوش مصنوعی: گاهی به میان گلها و زیباییهایی میروم که در کاخها قرار دارند و گاهی هم بر دمی به پرندهای زیبا و خوشپرواز تبدیل میشوم که بر شاخ درختی نشسته است.
پریوارم از چشمها ناپدیدبههرجا که خواهم توانم پرید
هوش مصنوعی: من مانند پری، از نگاهها ناپدید میشوم و هر کجا که بخواهم میتوانم پرواز کنم.
شد آمد به قدر زمان کی کنم؟زمان را کجا پی نهم؟ پی کنم
هوش مصنوعی: زمان به قدری میگذرد که نمیدانم چه زمانی میتوانم کاری انجام دهم. چگونه میتوانم زمان را بهدست بیاورم؟ باید به دنبال آن بروم.
چو کوشم، نهم بر سر سدره پایچو خواهم، کنم در دل صخره جای
هوش مصنوعی: وقتی تلاش میکنم، بر روی درخت سدره میروم و هر وقت که بخواهم، در دل صخره جای میگیرم.
به دشت و به دریا توانم گذشتهم الیاس دریا و هم خضر دشت
هوش مصنوعی: در هر مکان و وضعیتی که باشم، میتوانم از چالشها و مشکلات عبور کنم. هم میتوانم به دشتها بروم و هم به دریاها، و در این مسیر از حضور الیاس و خضر بهرهمند شوم.
جز این هرچه یابی در ایوان مننه من، همنشینیست بر خوان من
هوش مصنوعی: هرچیزی که در ایوان من ببینی، مال من نیست؛ بلکه همگی مهمانانی هستند که بر سر سفرهام نشستهاند.
من آنم که خواهم شدن بر فرازبرون دان ز من هرچه یابند باز
هوش مصنوعی: من کسی هستم که میخواهم به اوج موفقیت برسم. از من یاد بگیرید هر چه که به دست میآورید، دوباره به آزادی و کمال بازگردانید.
چو گفت این ترنم به آواز نرمسوی همرهان بارگی کرد گرم
بارگی گرم کرد: اسب و مرکب را تاخت.
برآسود از آشوبهای جهانکه جشنی بوَد مرگ با همرهان
هوش مصنوعی: از شر آشوبها و مشکلات زندگی رهایی یافته است و حالا برگزاری جشنی با دوستان و همراهان را تجسم میکند.