بخش ۳۹ - داستان عیسی
این شعر درباره خوبیهای پرداختن به خود و بدیهای عیبجویی از دیگران است. عیسی در حین سیر و سیاحت در دنیا روزی جمعی را میبیند که بر لاشه سگی، عیبجویان و مسخرهکنان جمع شدهاند در حالیکه عیبهای خود را نمیبینند اما برخلاف آنها میبینیم که عیسی در هر چیزی در جستجوی زیباییهای آن است نه معایبش. نظامی در ادامهٔ اشعار با استعاراتی زیبا از بیارزشی دنیای زودگذر میگوید.
پای مسیحا که جهان مینَبَشتبر سر بازارچهای میگذشت
عیسی در سیر و سفرش (روزی) از گذر بازارچهای میگذشت. (مینبشت: مینوَردید)
گرگسگی بر گذر افتاده دیدیوسفش از چه بهدر افتاده دید
گرگسگی را بر راه (افتاده) دید که جانش از کالبد رفته بود
بر سر آن جیفه گروهی نظاربر صفتِ کرکسِ مردارخوار
(و) در اطراف لاشه، چند نفر ،مانند کرکسهای اطراف مردار، ایستاده بودند و به لاشه نگاه میکردند
گفت یکی «وحشت این در دماغتیرگی آرد چو نفس در چراغ»
یکی گفت: خیلی ترسناک است و (این ترس) برای فکر و ذهن زیان دارد همچنانکه باد، شعله و چراغ را خاموش میکند.
وان دگری گفت «نه بس حاصل استکوری چشم است و بلای دل است»
دیگری گفت: فقط این نیست، بلکه نگاه کردن به آن برای چشم مضر است و به قلب و احساس صدمه میزند.
هر کس ازآن پرده نوایی نمودبر سر آن جیفه جفایی نمود
هر کدام از آن افراد، در این مایه آهنگی زد و به لاشهی سگ بد گفت
چون به سخن نوبتِ عیسی رسیدعیب رها کرد و به معنا رسید
اما عیسی عیب را ندید و به معنا رسید
گفت «ز نقشی که در ایوان اوستدُر به سپیدی نه چو دندان اوست»
(عیسی) گفت دندانهای لاشه از مروارید، درخشانتر و سپیدتر است
وان دو سه تن کرده ز بیم و امیدزان صدف سوخته دندان سپید
«صدف سوخته» منظور کالبد سگ است. «آن دو سه تن، دندان سپید کرده» یعنی آن دو سه نفر میخندیدند. در قدیم با صدف سوخته، دندان را سفید میکردهاند. معنی بیت: آن دو سه نفر با عیبجویی میخواستند عیبهای خود را پنهان کنند.
عیب کسان منگر و احسان خویشدیده فرو کن به گریبان خویش
در عیب دیگران منگر و در آن سخن مگو بلکه به عیبهای خود توجه کن
آینه روزی که بگیری به دستخود شکن آن روز مشو خودپرست
وقتی به خود و احوال خود مینگری عیبهای خود را ببین
خویشتنآرای مشو چون بهارتا نکند در تو طمع روزگار
خودنمایی مکن تا روزگار به تو صدمه نرساند.
جامهٔ عیبِ تو تنُک رشتهاندزان به تو نُه پرده فروهشتهاند
تو خود پُر از عیب هستی بدین سبب است که نُه پرده برای پوشاندن عیبهایت بر تو فروهشتهاند.
چیست درین حلقه انگشتریکان نبود طوق تو چون بنگری؟
خوب نگاه کن؛ در این دنیای تنگ چه هست که مانند طوق نباشد.
گر نه سگی طوق ثریا مکشگر نه خری بار مسیحا مکش
توضیح: مصرع اول اشاره است به صور فلکی کلب (سگ) و هفت ستاره ثریا (خوشهی پروین). معنی مصرع دوم: مسیح باش نه خر مسیح. (اهل معنا باش نه جسم)
کیست فلک؟ پیرشده بیوهایچیست جهان؟ دود زده میوهای
فلک چه کسی است؟ مانند زن بیوهشدهای کهنسال است. و دنیا چیست؟ میوهای است خشک و دودزده و زشترو.
جملهٔ دنیا ز کهن تا به نوچون گذرنده است، نَیَرزد دو جو
تمام دنیا از گذشته تا حال، چونکه گذرنده و موقتی است، ارزش دو جَو (بسیار کم) را ندارد.
اَندُه دنیا مخور ای خواجه خیزور تو خوری بخش نظامی بریز
ای دوست، غم داشتن و یا نداشتن دنیا را کنار بگذار و برخیز، اگر هم غم میخوری سهم نظامی را کم کن و بریز.