شمارهٔ ۵۹
هوش مصنوعی: شاعر از زمانی که به عشق معشوقش دست پیدا کرده، در دنیای درد و رنج گرفتار شده است. او از معشوق میخواهد که هر ناز و عشوهای که میداند نشان دهد، زیرا شاید کسی مانند او که در عشق شکست خورده، بتواند از این آتش نجات یابد.
زآن روز که من عشق تو کردم آغازدر بند بلا ماندم و در دام گداز
هوش مصنوعی: از آن روزی که عشق تو را آغاز کردم، در زنجیر مشکلات افتادم و در تنگناهای سخت گرفتار شدم.
هر ناز که دانی بکن، ای مایهٔ نازباشد که چو من زبون به کف ناری باز
هوش مصنوعی: هر ناز و کرشمهای که میدانی انجام بده، ای کسی که مایهی ناز هستی، زیرا من که در ضعف و ناتوانی هستم، نمیتوانم از دست تو رها شوم.