شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش دوستی و نیکیهایی که در میان مردم وجود دارد، میپردازد. نویسنده اشاره میکند که وقتی مردم هلال ماه را میبینند، خوشحال شده و برای حاجتهایشان دعا میکنند. آنها خواستار نصرت دین، دوام نعمت، سلامت نفس و دیگر خواستهها هستند. در ادامه، به فضایل شخصی خاص اشاره میشود که در دین و دولت نقشی مهم و پررنگ دارد. این شخصیت به عنوان نماد فضیلت و بخشش معرفی میشود و به خوبیهای او در کمک به دیگران تأکید میشود. شاعر همچنین بازتابی از حوادث زمان و تلاشها برای حفظ دین و کشور را بیان میکند. در نهایت، شعری سرشار از نیایش، امید و دعا برای خوشبختی و موفقیت در زندگی خط میکشد.
اهل ملت چون به شب دیدند بر گردون هلالخرمی دیدند و فرخ داشتند او را به فال
هوش مصنوعی: اهالی ملت وقتی در شب هلال ماه را بر آسمان دیدند، به خاطر خوشیمنی و شادی که برایشان به همراه داشت، از آن نشانهای نیک دریافتند.
کِشتِ حاجت زود بدرودند بر دست امیدزانکه همچون داس زرین بود بر گردون هلال
هوش مصنوعی: اگر به سرعت به حاجت خود برسید، نباید بر روی امید خیلی حساب کنید؛ زیرا فرصتها مانند هلالی هستند که در آسمان میچرخند و ممکن است به راحتی از دست بروند.
با دعا و با تَضرّع دستها برداشتندپنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال
هوش مصنوعی: با دعا و زاری، دستهای خود را به سوی خداوند بلند کردند و پنج آرزو از او طلب کردند.
نصرت دین و دوام نعمت و امن جهانصحت نفس و بقای مهتر نیکو خصال
هوش مصنوعی: کمک به دین، ادامهی نعمتها، امنیت در جهان، سلامت روح و ماندگاری افراد با اخلاق نیک.
شیخالاسلام آنکه هست او دین یزدان را شرفذوالسّعاده آن که هست او دولت شه را جمال
هوش مصنوعی: شخصی که در علم و دین مقام والایی دارد، شرف و اعتبار دین خدا را به دوش میکشد. همچنین، کسی که در زمینه حکومت و رهبری دارای مقام و زیبایی است، به خوبی میتواند مردم را هدایت کند.
آن محمد کز جلال و عز او حاصل شدستسنت و شرع محمد را بسی عز و جلال
هوش مصنوعی: محمّد به خاطر جلال و عظمت خود، سنت و قوانینش را به وجود آورده است، و این قوانین و سنن دارای عزت و شکوه فراوانی هستند.
نیست مثل او به شیراز و خراسان عراقدر عمل دیده قبول پنج سلطان شصت سال
هوش مصنوعی: در عمل، کسی مانند او در شیراز و خراسان نیست که پنج سلطان را در طول شصت سال ببیند و به رسمیت بشناسد.
هم به نعمت هم به حشمت دستگیر خاص و عامعام را مانند عم و خاص را مانند خال
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف کارکردها و تأثیرات نعمت و جلال میپردازد. به این معنا که نعمت و ثروت هم برای افراد خاص و هم برای عموم مردم مفید و موثر است. مانند شباهتهایی که بین افراد عادی و افراد خاص وجود دارد، این نعمتها هم به طور یکسان برای همه افراد قابل استفاده و بهرهبرداری هستند. در حقیقت، همه افراد چه در سطح عمومی و چه در سطح خاص، از این نعمتها بهرهمند میشوند.
اندر آن گیتی به نامش تا به آدم عز اصلوندرین گیتی به جاهش تا به محشر فخر آل
هوش مصنوعی: در آن دنیا، به خاطر نام او، تا زمانی که انسانها وجود دارند، عزت و افتخار برای اوست و در این جهان، تا روز قیامت، او منبع فخر و بزرگی خاندانش خواهد بود.
باز اقبالش نشیمن کرده بر هفت آسمانهفت کوکب را گرفته زیر پرّ و زیر بال
هوش مصنوعی: فرصت دوبارهای برای او فراهم شده و در آسمانها سکنی گزیده است. هفت ستاره را زیر حمایت و حمایت خود قرار داده است.
بخت او را از سعادت آفرید اندر ازلکردگار لَم یَزَل پروردگار لایزال
هوش مصنوعی: سرنوشت او را در ازل با خوشبختی خلق کرد، و پروردگار جاودانه همچنان به پرورش او ادامه میدهد.
چون درست آمد یقین اندر توکل بر خدایدل نبندد در نجوم و در قِران و اتصال
هوش مصنوعی: زمانی که ایمان به خداوند درست و محکم باشد، دل انسان به مسائل نجوم و پیوندها وابسته نخواهد شد.
هست نیکو ظاهرش چون هست نیکو باطنشآینه چون راست باشد راست بنماید خیال
هوش مصنوعی: ظاهر زیبا و نیکو به دلیل باطن نیکو و درست اوست. آینه هم اگر راست باشد، تصویر درست و واضحی نشان میدهد.
آفتاب اندر صعود و ماه و انجم در شرفکوکب اعدای او اندر هُبوط و در وبال
هوش مصنوعی: خورشید در حال بالا رفتن است و ماه و ستارهها در آستانهی روشنایی او قرار دارند، در حالی که دشمنان او در حال پایین آمدن و در فشار هستند.
کار او در دین یزدان بخشش و بخشایش استنه ز بخشش گیرد او را نه ز بخشایش ملال
هوش مصنوعی: عمل او در دین خداوند، بخشیدن و عفو کردن است. او نه از بخشش خسته میشود و نه از عفو کردن ناراحت.
گه فرستد خیل در خیل و قطار اندر قطارسوی لشکرگاه شاهان از ثیاب و از نعال
هوش مصنوعی: گاهی کاروانها بهصورت دستهدسته و ردیفبهردیف به سوی میدان جنگ شاهان به حرکت درمیآیند، با تجهیزات و زینآلات فراوان.
گه ز سیم و حُلّهٔ او سوی درویشان شهرکیسه بر کیسه روان است و جوال اندر جوال
هوش مصنوعی: گاهی از زیور و زینت او، مال و ثروت به سوی درویشان شهر میآید و کیسهها بر هم انباشته میشوند و بارها روی بارها جمع میشود.
روز و شب جودش همی رنج مسلمانان کشدجود او گویی معیل است و مسلمانان عیال
هوش مصنوعی: خیر و بخشش او شب و روز به رنج مسلمانان کمک میکند. گویا او نیکوکار است و مسلمانان مانند وابستگان او هستند.
ای عمیدان پیش تو بیقدر و بیقیمت چنانکپیش یاقوت آبگینه پیش پیروزه سفال
هوش مصنوعی: ای مردان بزرگ، در برابر تو، افراد معمولی و بیارزش مانند شیشه در برابر یاقوت و مانند سفال در برابر پیروزه هستند.
هرچه اندر آفرینش دیگری را ممکن استایزد آن جمله تورا دادست جز عیب و همال
هوش مصنوعی: هرچه در آفرینش وجود دارد که برای دیگران ممکن است، خداوند آن را به تو نیز داده است، به جز عیب و نقص.
نار تیزی گیرد از خشم تو وقت انتقامخاک صبر آموزد از حلم تو وقت احتمال
هوش مصنوعی: به خاطر خشم تو، آتش شدت و تیزی بیشتری پیدا میکند و در زمان انتقام، خاک صبر و بردباری از صبر و شکیبایی تو درس میگیرد.
ماه تأیید آن گهی تابد که تو گویی بتابسرو اقبال آنگهی بالد که تو گویی ببال
هوش مصنوعی: ماه زمانی روشن میشود که تو بخواهی، و درخت سرو زمانی شکوفا میشود که تو این را خواسته باشی.
آن حوادث کاندرین ایام پیش آمد تو رازان عجبتر ناید اندر عمرها پیش رجال
هوش مصنوعی: حوادثی که در این روزگار برای تو رخ داده، برای تو عجیبتر نخواهد بود نسبت به آنچه در گذشته برای مردان بزرگ اتفاق افتاده است.
هم ز قصد دشمنان و هم ز بیم حاسدانهم ز استیلا و مکر و هم ز قهر و احتیال
هوش مصنوعی: این جمله به بیان عواملی میپردازد که انسان را تحت فشار و تهدید قرار میدهند. از یک سو، ممکن است از نیتهای بد و دشمنی دیگران ناشی شود و از سوی دیگر، به خاطر ترس از حسادت و نیتهای ناپاک دیگران باشد. همچنین، احساس خطر از تسلط و فریبکاری دیگران و همچنین، عواقب ناشی از قهر و رفتارهای فریبنده هم میتواند به این وضعیت دامن بزند. به طور کلی، این جمله به نوعی اضطراب و نگرانی ناشی از دشمنی و نیتهای سوء دیگران اشاره دارد.
عصمت یزدان نگهدار و نگهبان تو بودتا نبود اندر بقای تو حوادث را مجال
هوش مصنوعی: خدای متعال، نگهدار و محافظ تو بود تا زمانی که حوادث نتوانند در زندگی تو تاثیری بگذارند.
وهم تو بر هم زد آخر آنچه خصمان ساختندسِرّ تو بر هم شکست آخر طلسم بدسگال
هوش مصنوعی: تو دچار توهم شدی و همه چیزهایی را که دشمنان برای تو ایجاد کرده بودند، برهم زدی. در نهایت، راز تو به هم خورد و طلسم شرارت کارساز نشد.
در همه وقتی نهایت نیست اقبال تو رادوست و دشمن را در این معنی نه قیل است و نه قال
هوش مصنوعی: در هر زمانی ممکن است اوضاع به نفع یا ضرر تو تغییر کند و این به معنای آن نیست که تنها سخنانی وجود دارد که باید از آنها پیروی کرد.
تو به جای خویش ساکن باش و فارغ دار دلگر همه گیتی پرآتش گردد از کین و قتال
هوش مصنوعی: در جای خود آرام بمان و دل را راحت نگهدار، حتی اگر تمام عالم پر از آتش و دشمنی شود.
سلام این کرشتاسب خشنودی در سایت بیان ازادی دیوانه استلشکری جرّار داری بر یمین و بر شمال
هوش مصنوعی: سلام. این کرشتاسب به خوشنودی و رضایت در سایت بیانی ازادی اشاره دارد. او لشکری بزرگ و قدرتمند دارد که به سمت راست و شمال گسترده شده است.
گر به جوشن حاجت آید چاکرت را در خزانآب را چون غیبهٔ جوشن کند باد شمال
هوش مصنوعی: اگر در زمان نیاز، به زرهی (پوشش) احتیاج داشته باشی، مانند اینکه در فصل خزان آب و هوای سرد، بادی از شمال آن را به صورت پنهان و نابود کند.
ور غلامت را به پیکان حاجت آید در بهاراز زَبَرجَد بر درخت گل پدید آید نِصال
هوش مصنوعی: اگر نیازمندی به خدمتگزار تو برسد، در بهار از شاخههای درخت، گلهای زیبایی به وجود میآید.
ای حسد برده ز موج طبع تو موج بحاروی خجل گشته ز سیل جود تو سیل جبال
هوش مصنوعی: ای حسد، از زیبایی و طبع تو موجهای دریا خجالتزده شدهاند و از generosity و بخشش تو حتی کوهها هم شرمندهاند.
چون نهالی بود طبع من رهی در باغ شعرپرورش کردی به همت تا درختی شد نهال
هوش مصنوعی: طبع من مانند نهالی بود که تو با تلاش و همت خود آن را در باغ ادبیات پرورش دادی تا به درختی تنومند تبدیل شود.
بیقبولت زیستن بر خویشتن دارم حرامکز پدر دارم قبول تو به میراث حلال
هوش مصنوعی: من زندگی کردن بدون رضایت تو را بر خودم ممنوع میدانم، زیرا از پدرم ارث بردهام که محبت و پذیرش تو برایم حلال است.
آب از آتش برکشیدن گر محال ظاهرستمن به فر تو همی نشناسم این معنی محال
هوش مصنوعی: اگرچه به نظر میرسد که کشیدن آب از آتش غیرممکن است، اما من به زیبایی و جذبه تو ایمان دارم و این مفهوم غیرممکن را نمیشناسم.
زانکه در مدح تو شعرم آب و طبعم آتش استچون تو را بینم ز آتش برکشم آب زلال
هوش مصنوعی: چون در ستایش تو شعر میگویم، احساساتم همچون آتش است و وقتی تو را میبینم، از این آتش آب زلالی برمیکشدم.
آنچه سوری کرد ز اسرار کرم با عنصریذکر آن باقی است تا باقی است ایام و لیال
هوش مصنوعی: آنچه که از اسرار مهربانی انجام شده، همچنان یادش باقی خواهد ماند تا زمانی که روزها و شبها ادامه دارد.
من بدین دولت به شعر از عنصری کمتر نیمتو بسی افزونی از سوری به احسان و نوال
هوش مصنوعی: من به این نعمت و مقام به خاطر شعر کمتر از عنصری نیستم؛ تو در مهربانی و بخشش از من بسیار بیشتر و برتری.
چشم دارم کز تو باشد در همه وقتی مرایاری و تیمار داری هم به جاه و هم به مال
هوش مصنوعی: چشمی دارم که همیشه به یاد توست و در هر زمانی از تو کمک و محبت دریافت میکنم، چه از نظر مقام اجتماعی و چه از نظر مالی.
گرچه خوشتر باشد آن شعری که در تشبیب اوهم حدیث عشق باشد هم حدیث زلف و خال
هوش مصنوعی: هرچند شعری که در وصف او باشد و در آن از عشق و زیبایی زلف و خال او سخن رود، دلنشینتر است.
روز عید روزهداران را چنین گویند شعرهم ستایش هم دعا هم تهنیت هم حسب حال
هوش مصنوعی: در روز عید، به روزهداران اینگونه میگویند: شعری که هم ستایش میکند، هم دعا میفرستد، هم تبریک میگوید و هم حال و وضعیت را بیان میکند.
تا که از مخدوم خادم را بود بیم و امیدتاکه از معشوق عاشق را بود هجر و وصال
هوش مصنوعی: تا زمانی که خادم از مخدوم خود ترس و امید داشته باشد و عاشق نسبت به معشوق خود احساس دوری و نزدیکی کند، زندگی ادامه خواهد داشت.
بخت تو مخدوم باد و خادمانش روز و شبعمر تو معشوق باد و عاشقانش ماه و سال
هوش مصنوعی: باشد که سرنوشت تو همچون یک بزرگوار و محترم باشد و خدمتگزاران آن در طول روز و شب به تو خدمت کنند. همچنین باشد که محبوب تو در کنار عاشقانش، همه اوقات و روزهای تو را پر کند.