شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دلخوشیها و لذتهای میگساری و بیخبری به زیبایی صحبت میکند. او از ساقی میخواهد که باده به او بدهد تا از غم و بلا رهایی یابد. شاعر به تصویرسازیهای جذابی از مستی و جشنی که در آن همه چیز خوشایند است، میپردازد. به نظر میرسد که مستی و بادهنوشی برای او به عنوان یک پناهگاه از سختیها و مشکلات زمانه مطرح است و او به «ساقی» و میخانه به عنوان مکانهای فراموشی و شادابی نگاه میکند. در نهایت، او به نیازی که به نوشیدنی دارد و جستجوی لذتهای بیشتر اشاره میکند.
بیار آن چه دلِ ما به یکدگر کَشَدابه سر کش آن چه بلا و اَلَم به سر کشدا
هوش مصنوعی: میخواهم آنچه را که دلهایمان به یکدیگر جذب میکند، به ما هدیه کنی و هر چه درد و رنج به سرمان آمده را از ما دور کنی.
غلامِ ساقیِ خویشم که بامدادِ پگاهمرا ز مشرقِ خُم، آفتابْ برکشدا
هوش مصنوعی: من خدمتگزار و بندهٔ ساقی خودم هستم که در صبحگاه، مرا از سمت شرق، جایی که خورشید طلوع میکند، برمیدارد.
چو تیغِ باده برآهیجم از میانِ قدحزمانه باید تا پیشِ من سپر کشدا
هوش مصنوعی: وقتی که همچون تیغی از جام شراب بهخود میآیم، باید زمانه سپری در برابر من بهدست آورد.
چه زَرّ و سیم و چه خاشاکْ پیشِ من، آن روزکه از میانهٔ سیماب، آبِ زَر کشدا
هوش مصنوعی: در آن روزی که من از میان نقره، آب طلا استخراج کردم، دیگر نه طلا و نقره برایم اهمیت دارند و نه چیزهای بیارزش.
خوش است مستی و آن روزگارِ بیخبریکه چرخ، غاشیهٔ مَردِ بیخبر کشدا
هوش مصنوعی: دوران خوشی و بیخبری از مشکلات زندگی بسیار لذتبخش است، زمانی که غم و غصهها در دوردستها قرار دارند و زندگی به آرامی پیش میرود.
درِ نشستِ من آن گه گشادهتر باشدکه مست گردم و ساقی مرا به در کشدا
هوش مصنوعی: در مواقعی که من مست میشوم و ساقی مرا به بیرون میبرد، درِ نشستم بیشتر برایم باز میشود.
اگر به ساغرِ دریا هزار باده کشمهنوز همتِ من ساغرِ دگر کشدا
هوش مصنوعی: اگر من هزار جام پر از شراب دریا را بنوشم، باز هم آرزو و تلاش من به سمت نوشیدن جام دیگری خواهد بود.