شمارهٔ ۱۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد. او معشوق را از خورشید و قبله زردشت روشنتر میداند و بیان میکند که بدون حضور او، زندگیاش بیمعنا و آشفته است. عشق او باعث رنج و هلاکتش شده، اما باوجود تمام درد و بیوفایی که متحمل شده، هرگز محبتش را فراموش نخواهد کرد. شاعر از معشوق میخواهد که بیاید و لحظهای را با هم بگذرانند، زیرا او میخواهد دامنش را پر از گلهای زیبا کند و عشقش را ابراز کند.
ای روی تو رخشندهتر از قبلهٔ زردشتبیروی تو چون زلف تو گوژست مرا پشت
هوش مصنوعی: ای چهرهات از طلوع خورشید پاکتر و درخشانتر است، اما بدون وجود تو، همانند موهای پیچدار و بینظم شدهی من میشوم.
عشق تو مرا کشت و هوای تو مرا سوختجور تو مرا خست و جفای تو مرا کشت
هوش مصنوعی: عشق تو باعث نابودی من شد و اشتیاق به تو مرا میسوزاند. بدیهای تو مرا خسته کردند و بیرحمیات باعث مرگ من گردید.
هر چند همه جور و جفای تو کشیدمهرگز نکنم مهر و وفای تو فرامشت
هوش مصنوعی: هرچند که سختیها و ناراحتیهای زیادی از تو متحمل شدم، اما هرگز عشق و وفاداریام به تو را فراموش نخواهم کرد.
برخیز و بیا تا ز رخ و زلف تو امشبپر لاله کنم دامن و پر مشک کنم مشت
هوش مصنوعی: برخیز و بیا تا شب را با زیباییهای چهره و موی تو پر از گلهای لاله کنم و دامنم را معطر به عطر مشک نمایم.