شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوستی و محبت صحبت میکند و از زیبایی و دلربایی محبوبش میگوید. او بر این باور است که وجود محبوب، خوشحالی و شادابی به ارمغان میآورد و هیچ چیز نمیتواند این خوشی را کم کند. شاعر به زلف و چهره محبوب اشاره دارد و آنها را نماد زیبایی و جذابیت میداند. همچنین به این نکته اشاره میکند که در دل هیچکس از عشق و زیبایی محبوبش خبری نیست، و او خودش را بندهای از بندگان آن محبوب میداند که هیچچیز جز محبت او برایش ارزش ندارد. در انتها، به توصیف سلطانی میپردازد که در هنر و شاهی یار و همتایی ندارد.
امروز بت من سر پیکار نداردجز دوستی و عذر و لَطَف کار ندارد
هوش مصنوعی: امروز معشوق من قصد جنگ و دشمنی ندارد و تنها به دوستی، بخشش و مهربانی مشغول است.
بشکفت رخم چون گل بیخار ز شادیزیرا که گل صحبت او خار ندارد
هوش مصنوعی: رخسار من مانند گلی زیبا و بدون خار شکفته است، زیرا خوشحالی من ناشی از وجود اوست و در عشق او هیچ درد و رنجی وجود ندارد.
با گریه شد این چرخ گهربار که آن بتبیخنده همی لعل شکربار ندارد
هوش مصنوعی: با گریه و اندوه، این دنیا که پر از زیباییهاست، به وجود آمده است، چرا که آن معشوق بیخنده، هیچگاه آن مروارید شیرین را ندارد.
زلفش همه مشک است و چنان مشک دلاویزکم جوی ز عطار که عطار ندارد
هوش مصنوعی: زلف او همچون مشک خوشبو است و آنقدر دلنشین و جذاب که هیچ عطاری نمیتواند بویی به زیبایی و دلنوازی آن را بیافریند.
بِربود دلم زلفش و بیم است که آن زلفزنهار خورد با من و زنهار ندارد
هوش مصنوعی: دل من را زلف او ربوده و نگرانم که آن زلف به من آسیب بزند و هیچگونه ایمنی ندارد.
در شهر دلی نیست وگر هست کدام استکاو در شکن زلف گرفتار ندارد
هوش مصنوعی: در این شهر کسی نیست که دل داشته باشد، و اگر هم باشد، آیا کسی هست که در بند زلف عشق گرفتار نباشد؟
ماهی است که مشک تبت و لالهٔ خود رویبا زلف و رخش قیمت و مقدار ندارد
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی وصف یک ماهی است که به خاطر جذابیت و شکوه خود ارزش و قیمتی ندارد. آن ماهی مانند مشک و گل لاله زیبا است، اما ویژگیهایش آنقدر فریبنده و بینظیر است که نمیتوان آن را با چیزی دیگر مقایسه کرد.
چون غمزه کند نرگس او هیچ مُشَعبدبا نرگس او رونق بازار ندارد
هوش مصنوعی: وقتی نرگس او به حالت غم و اندوه در میآید، هیچ جادوگری نمیتواند با زیبایی او، رونق و جذابیت بازارش را به دست آورد.
من بنده ی آن ماه که در جان و دل خویشجز بندگی شاه جهاندار ندارد
هوش مصنوعی: من تسلیم و خادم آن کسی هستم که در دل و جان خود هیچ چیزی جز خدمت به پادشاه جهان ندارد.
سلطان جهانگیر ملکشاه جوانبختشاهی که به شاهی و هنر یار ندارد
هوش مصنوعی: سلطان جهانگیر ملکشاه، جوانی خوشبخت و با استعداد است که در هنر و سلطنت کسی را به عنوان رقیب ندارد.