تناجی
امیر معزی نیشابوری

شمارهٔ ۲۸

ای داده روی خوب تو خورشید را نظامای‌گشته عالمی به سر زلف تو غلام
بر ماه لاله داری و بر لاله سلسلههرگز که دید سلسله بر مه ز عود خام
در زیر سایهٔ سر زلفین عارضتکالْبَدْر فی‌الرّیٰاحین والشّمس فی‌الغَمام
ای روی تو چو لاله و قد تو همچو سرووی خال تو چو دانه و زلف تو همچو دام
روی از رهی نتابی و در بنده ننگریای بی‌وفای کم‌خرد آخر کم از سلام
خونم حرام دانی و بوسه حرام چیستمی ننگری که بوسه حلال است و خون حرام
گر باد صبحدم به تو آرد پیام منزنهار تا نگیری آزار از آن پیام
هرگز بود که باز خرامی به سوی منبر کف‌ گرفته ساغر و بر لب نهاده جام
تو باده نوش کرده و من گفته مر تورایا ایّها الغَزال تَنشا لَکَ المدام