شمارهٔ ۳۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی خود به ماه (نمادی از معشوق) اشاره دارد. او از دل بستگیاش میگوید، اینکه چگونه به خاطر عشقش زجر کشیده و رازهای دلش را فاش کرده است. عشق او سرد شده و این باعث شده که زود عاشق و در عین حال دلسرد شود. او بیان میکند که خانوادهاش دوستدار معشوق نبودهاند، اما خودش به او وابسته شده است. شاعر شبها در خیابان معشوق فریاد میزند و از بیتوجهی او به خود شکایت میکند. همچنین میگوید که خاطرات معشوق را بارها در ذهن میپروراند اما او هیچ توجهی به او ندارد. در انتها، شاعر اعتراف میکند که دین و دنیایش را تنها برای معشوق خود فدای او کرده است.
تا دلم بستدی ای ماه و ندادی دادمکشتهٔ عشق شدم راز نهان بگشادم
هوش مصنوعی: چون دلم را به خود مشغول کردی، ای ماه، به من هیچ پیامی نرساندی، من در عشق جان باختم و راز نهان خود را بازگو کردم.
سرد بردی دلم از عاشقی و جستن عشقلاجرم زود شدم عاشق و گرم افتادم
هوش مصنوعی: دل من از عشق سرد شده و به دنبال عشق بودن باعث شد که ناگهان دوباره عاشق شوم و احساسات گرم و پرشوری به من دست بدهد.
پدر و مادر من بنده نبودند تو رامن تو را بنده شدم گرچه به اصل آزادم
هوش مصنوعی: پدر و مادر من هیچ نیازی به بندگی نداشتند، اما من برای تو و به خاطر تو آمادهام که بنده باشم، هرچند که از نظر طبیعت خودم آزاد هستم.
هر شبی بر سر کوی تو برآرم فریادنکنی رحمت و یکشب نرسی فریادم
هوش مصنوعی: هر شب در کنار خیابان تو فریاد میزنم، اما تو به من توجه نمیکنی و حتی یک شب هم نمیآیی تا صدایم را بشنوی.
من به یک روز تو را یادکنم سیصد بارتو به صد روز بیک بار نیاری یادم
هوش مصنوعی: من در یک روز به یاد تو سیصد بار میفتم، اما تو در صد روز یک بار هم به یاد من نمیافتی.
تا تو را نالهٔ زیردست و مرا نالهٔ زارتو به کف باده همی گیری و من بر بادم
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو نالهٔ خفه و بیصدا داری و من نالهٔ غمانگیز و آشفتهام، تو در حال نوشیدن باده هستی و من هم تحت تأثیر این باده قرار دارم.
گر به دنیا و به دین مرد همی گیرد نامدین و دنیا به سرکار تو اندر دادم
هوش مصنوعی: اگر مردی به دنیا و دین اهمیت میدهد، من نام دین و دنیا را در کار تو گذاشتم.