شمارهٔ ۳۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره عشق و وفا میگوید. او اعلام میکند که اگر معشوقش را یگانه و متمایز کند، دلش را به او میدهد و از عشق و محبت صحبت میکند. اما اگر معشوق بیوفایی کند، اندوه خود را با اشکهایش نشان خواهد داد. او احساس ناامیدی کرده و به گردباد زمانه گلهمند است. با توصیف زیبای سیاهی موی معشوق و دانه دار بودن آن، به تمایل خود برای گرفتار شدن در عشق او اشاره میکند. در مجلسی که دوستانش او را مینگرند، او به غم و اندیشههایش پرداخته و میخواهد جانب معشوق را بگیرد. در نهایت، او آرزو دارد که مانند پرندهای آزاد، به سرای معشوق پرواز کند و آشیانهای برای خود بسازد.
اگر یگانه شوی با تو دل یگانهکنمزعشق و مهر دگر دلبرانکرانه کنم
هوش مصنوعی: اگر تو همدل و نزدیک من شوی، من هم با تمام وجود به محبت و عشق تو دل میسپارم و دیگران را از این عشق خود دور میکنم.
وگر جفا کنی و بگذری ز راه وفادو دیده تیر جفای تو را نشانه کنم
هوش مصنوعی: اگر به من ستم کنی و از راه وفا دور شوی، دو چشمانم نشانهای از جفای تو خواهند بود.
رمیده کرد زمن گردش زمانه تو رابدین سبب گله ازگردش زمانه کنم
هوش مصنوعی: زمانه تو را از من دور کرده و من به همین خاطر از گردش زمانه شکایت میکنم.
سیاه خال تو دانه است و تیره زلف تو دامبه دام بسته شوم گر طمع به دانه کنم
هوش مصنوعی: خال سیاه تو مانند دانهای میماند و موهای تاریکت همچون دام است. اگر به دانه طمع ورزم، در دام تو گرفتار میشوم.
به مجلسی که رفیقان نگاه دارندتبه چشم با تو سخن گویم و بهانه کنم
هوش مصنوعی: به جمعی میروم که دوستانم به من توجه دارند و با من صحبت میکنند، و در این فضا از هر چیزی برای گفتگو استفاده میکنم.
چو ننگرند رفیقان نگه کنم سوی توچو بنگرند نگه سوی آستانهکنم
هوش مصنوعی: هرگاه دوستانم به من توجه نکنند، به تو نگاه میکنم، ولی وقتی آنها به من توجه میکنند، رویم را به سمت آستان تو میچرخانم.
اگر چو مرغ برآرم زآرزوی تو پرهمه به کوی سرای تو آشیانه کنم
هوش مصنوعی: اگر مثل یک پرنده برای رسیدن به تو از آرزوهایم پرواز کنم، همه وجودم را در محله و خانهات جا میزنم.