شمارهٔ ۳۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم و اندوه جدایی عزیزش شکایت میکند. او به یاد محبوبش لیلی میافتد و از حال خراب خودش به خاطر فراق او میگوید. شاعر احساس میکند که در عشقش دردی عمیق دارد و هر دو دستش مشغول احساسات متفاوتی است: یکی بر دلش و دیگری بر سرش، که نشاندهندهی درگیری درونی اوست.
جانا کجا شدی که ز بهر تو غم خوریمهر ساعت از غمان تو آشفته دلتریم
هوش مصنوعی: عزیزم، تو کجا رفتهای که ما به خاطر تو هر لحظه در غم و اندوه هستیم و دلمان از غم تو بیشتر آشفته شده؟
لیلی دیگری تو به خوبی و دلبریما در غم فراق تو مجنون دیگریم
هوش مصنوعی: تو زیبایی و جذابیت خاصی داری و ما به خاطر دوری از تو دلتنگ و پریشان حال هستیم.
ما را به عشقت اندر بیکار شد دو دستیک دست بر دلیم و دگردست بر سریم
هوش مصنوعی: عشق تو ما را بیکار کرده است. یک دست از ما بر دل ماست و دست دیگر بر سر ما.