شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و longing (اشتیاق) صحبت میکند. شاعر به توصیف زیبایی معشوق میپردازد و از غم فراق و انتظارش میگوید. او به زلفهای سیاه و چهره زیبا اشاره میکند و از اینکه چقدر سخت است بدون لبخند معشوق صبر کند. شاعر از شب و روز برای دیدن او انتظار میکشد و خوابهایش تنها دربارهی اوست. درنهایت، احساسات عمیق و غمهایش را با تصویر اشکهایی شبیه لؤلؤ و یاقوت بیان میکند.
کی نهم روی دگرباره بر آن روی چو ماهکی زنم دست دگرباره در آن زلف سیاه
هوش مصنوعی: آیا دوباره میتوانم بر روی زیبای تو که مانند ماه است نگاه کنم؟ آیا باز هم میتوانم دستم را در آن زلف سیاه تو بگذارم؟
بروم روی بر آن روی نهم کامد وقتبشوم دست بدان زلف زنم کامد گاه
هوش مصنوعی: با عشق و شوق به سراغ محبوب میروم، وقتی وقتش برسد که به آن چهره زیبا نگاه کنم و با دستم به آن موهایش دست بزنم.
ای پسر چند کنم بیلب خندان تو صبروی صنم چندکشم در غم هجران تو آه
هوش مصنوعی: ای پسر! چقدر باید در غم تو صبر کنم، در حالی که لبخند تو را ندارم؟ و چقدر باید در فراق تو هم درد را تحمل کنم؟ آه!
چند دارم ز پی وعده تو گوش به درچند دارم زپی رقعهٔ تو چشم بهراه
هوش مصنوعی: چند بار به خاطر وعدهات کنار در منتظرم ایستادهام و چند بار به خاطر نامهات چشم به راه هستم.
هست پیوسته تورا خواب در آن چشم دژمهست همواره تورا تاب در آن زلف دو تاه
هوش مصنوعی: همیشه در چشمان تو خواب و آرامشی وجود دارد و همواره در زلفهای تو، جذابیتی محسوس است که انسان را به خود میکشد.
خواب در چشم بهمن درنگری روزبروزتاب در زلف بهمن درگذری ماه بهماه
هوش مصنوعی: به آرامی و به طور مداوم، خواب در چشمان تو برای من میماند و زیبایی و درخشش زلفهایت هر روز بیشتر میشود، مانند گذر زمان که ماه به ماه جلو میرود.
اشک من لؤلؤ و یاقوت شود چون تو به منبا کلاه و کمر از دورکنی ژرف نگاه
هوش مصنوعی: اشکهای من مانند مروارید و یاقوت خواهد شد اگر تو با کلاه و کمربندت از دور به من نگاه کنی.