شمارهٔ ۹۰
هوش مصنوعی: شاعر از شب زیبایی صحبت میکند که دلش را شاد کرده و صدای موسیقی و آب را در گوشش میشنیده است. اما اکنون آن شب گذشته و صبح فرا رسیده است. در آن شب، مهتاب نبوده اما ماه در آغوش او بوده و لحظات خوشی را تجربه کرده است.
از عمر شبی به کام دل دوشم بودکاواز سرود و رود درگوشم بود
هوش مصنوعی: دیروز شبی را سپری کردم که در آن به دلخواه خودم بود، آواز و موسیقی در گوشم پیچیده بود.
بگذشته و بامداد فرموشم بودمهتاب نبود و مه در آغوشم بود
هوش مصنوعی: روزهای گذشته و صبحهایی که فراموش کردهام، زمانی که ماه در آغوشم بود و ماهتابی در کار نبود.