شمارهٔ ۱۴۰
هوش مصنوعی: شاعر از چرخ روزگار میخواهد تا بر کینههایش فشاری نیاورد و به یاد خدماتی که در گذشته انجام داده، حقی را به او بدهد. او از این چرخ میخواهد که آسایش و آرامش را به دلش هدیه دهد، زیرا در دل او احساسات و دردهای زیادی نهفته است که نیاز به درمان دارد.
ای چرخکمر مبند برکینه منبگزار حق خدمت دیرینهٔ من
هوش مصنوعی: ای چرخ روزگار، به خاطر کینهام به من سخت نگیر و اجازه بده تا خدمت دیرینهام را به یاد داشته باشی.
آسایش سینهٔ مرا درمان کنکاسایش سینههاست در سینهٔ من
هوش مصنوعی: آرامش دل من را فراهم کن، چون درد و رنج دلهای دیگر در دل من وجود دارد.