شمارهٔ ۸
هوش مصنوعی: این شعر به احساس دلتنگی و امید معشوق پرداخته است. شاعر از عشقش به معشوق میگوید و بیان میکند که دلش برای او میتپد. او از معشوق میخواهد که نظر رحمت به او کند و او را فراموش نکند. شاعر به انتظار نشسته و از بیوفایی در عشق نمینالد. او به سرنوشت اشاره میکند و بیان میکند که در برابر سرنوشت تسلیم است. در نهایت، او امیدوار است که روزی بین او و معشوق ارتباطی دوباره برقرار شود.
چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما رابه کمینه بندهٔ خود به از این نگر خدا را
هوش مصنوعی: وقتی که تو به شکوه و جلال به دل ضعیف ما نگریستی، لطف و محبت تو برای ما از همه چیز ارزشمندتر است.
اگر از سر عنایت به چو من نیازمندینظری کنی به رحمت چه زیان کند شما را
هوش مصنوعی: اگر به من، که به محبت و کمک شما نیازمندم، نگاهی دلرحم و بخشنده بیندازی، برايت ضرری ندارد.
وگرت به خواب بینم نکنم دگر شکایتطمع وصال کردن به چه زهره و چه یارا
هوش مصنوعی: اگر در خواب تو را ببینم، دیگر از این که به وصال تو امیدوار باشم، شکایت نخواهم کرد. این آرزو به چه زحمت و چه شجاعت نیاز دارد؟
تو چو غنچه زیر چادر به هزار ناز خفتهمن منتظر همه شب مترصدم صبا را
هوش مصنوعی: تو مانند غنچهای هستی که زیر چادر به آرامی خوابیدهای، و من با همهی ناز و دلشوریام منتظرم تا صبح صبا بیفتد.
مشنو که از تو هرگز به جفا ملول گردمقدمی ندارد آن کو نبرد به سر وفا را
هوش مصنوعی: به من نگو که از تو به خاطر بدیهای تو دلسرد میشوم، زیرا کسی که به جنگ وفا و صداقت نمیرود، هرگز قدمی در این راه برنمیدارد.
من از این قضای مبرم نرهم به زندگانیچه کند کسی که گردن بنهد چو من قضا را
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از سرنوشت حاشا کنم و از آن فرار کنم. چه کسی میتواند مانند من با سرنوشت تسلیم شود؟
مگرم شود میسر ز کنار تو میانیبه خدا که از نزاری نکنی کرانه یارا
هوش مصنوعی: اگر بتوانم به تو نزدیک شوم، به خدا قسم از تاریکی و غم دوری نمیکنم.