شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند. شاعر بیان میکند که جذابیت و زیبایی معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و به حالت آشفتهای دچار شده است. او از معشوق میخواهد که از آرایشهای اضافی بپرهیزد و به سادگی خودش را نشان دهد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، به این نکته اشاره میکند که عشق میتواند انسان را به قهری و دلیری سوق دهد و حتی میتواند مشکلات جدی به بار آورد. او همچنین به درمان و آرزوی رهایی از درد عشق اشاره دارد و به این نتیجه میرسد که بهتر است در عشق رها شود زیرا هیچ درمانی برای آن وجود ندارد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به عشق بازی و لذت پردازد و به مخالفت با دشمنان ادامه دهد.
چنان به روی خود آشفته کردهای ما راکه گل بنانِ چمن بلبلانِ شیدا را
هوش مصنوعی: تو به قدری وضعیت خود را نابهسامان کردهای که باعث شدهای ما هم چون بلبلان عاشق در چمن، به حالت غمناکی و شگفتی بیفتیم.
قیامتی، دگر آخر به فتنه برمفزایمکن به سرمه سیه چشمِ شوخِ شهلا را
هوش مصنوعی: هرگز بر آتش فتنهها ندمید، زیرا زیبایی چشمهای دلفریب و شیطنتآمیز را با زهر سیاه نابود نکنید.
مبند زیور و زر بر چو سیم گردن و گوشچه احتیاج به آرایه روی زیبا را
هوش مصنوعی: ظرافت و زیبایی جواهرات و زرق و برق طلا به گردن و گوش نیازی ندارد؛ زیبایی واقعی در درون است و نیازی به تزئینات ظاهری نداریم.
مگر به غارت و قتل آمدی از آن سوی آبازین طرف چو برانداختی بخارا را
هوش مصنوعی: آیا برای دزدیدن و کشتن از آن سوی آب آمدهای؟ چرا در این طرف، بخارا را نابود کردی؟
بترس گرچه بلندی ز دود سینهی خلقکه دود هر چه برآمد گرفت بالا را
هوش مصنوعی: بترس زیرا اگرچه توانستهای صدای بلند جمعیت را خاموش کنی، اما هر چه دود از پایین برمیخیزد، باز هم به سمت بالا میرود.
دلم به روی تو تا دیده برگشاد، ببستبه چار میخ وفای تو، هفت اعضا را
هوش مصنوعی: دل من وقتی به روی تو باز شد، تمام وجودم را به چهار میخ وفای تو سپردم و هر هفت عضو بدنم را به تو عرضه کردم.
پدر طبیب بیاورد تا مگر به علاجبرون کند ز دماغم بخار سودا را
هوش مصنوعی: پدر طبیب را آورد تا شاید با درمان، بخار سودا را از دماغ خارج کند.
به طعنه گفتم اگر من منم نباید بردبه هرزه این همه زحمت طبیب دانا را
هوش مصنوعی: به طعنه گفتم که اگر من واقعاً خودم هستم، نباید این همه زحمت دکتر ماهر را به هدر برم.
به جان دوست اگر زنده گردد افلاطونکه اقتداست بدو جملهی اطبا را
هوش مصنوعی: اگر دوست به حیات واقعی زنده شود، همانند افلاطون که الگوی تمام پزشکان است.
مگر به فضل خدا ورنه هیچ ممکن نیستکه چارهای بود این درد بیمداوا را
هوش مصنوعی: جز به لطف خدا ممکن نیست که برای این درد بی درمان، راه حلی پیدا شود.
رها کنید مرا در بلای عشق که کسبه دُم شکال نکرده است نا شکیبا را
هوش مصنوعی: لطفاً مرا در مشکلات و سختیهای عشق تنها بگذارید، زیرا هیچکس مانند من در این وضعیت صبر و تحمل نداشته است.
نزاریا به قضا ده رضا چو ممکن نیستکه از کمند بلا مَخلصی بود ما را
هوش مصنوعی: به مقدرات و سرنوشت رضایت بده، چون اگر ناچار باشیم، نمیتوانیم از دام مصیبت نجات پیدا کنیم.
عنان به عشوه مده، عشقباز و عشرت کنبه روی یار موافق، خلاف اعدا را
هوش مصنوعی: عشق را ناز و طنازی مکن و در کنار محبوب خود از زندگی لذت ببر، با دشمنان مخالفت کن و به آنها اهمیت نده.