شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلمشغولیهای عاشقانه و احساسات فردی است. شاعر از دشواریهایی که در راه عشق و دوست داشتن دارد، میگوید و به رقیب و غمهای ناشی از آن اشاره میکند. او از مشکلاتی که ناشی از اختلاط عشق و درد است، صحبت میکند و میگوید که حتی در تلاش برای پیوستگی به معشوق، نتیجهای نخواهد گرفت اگر سرنوشت کمک نکند. همچنین به احساس تنهایی خود در شهری که غریب است اشاره میکند و میافزاید که بودن در کنار دوست، امیدبخشتر از غمگینی با دشمن است. در نهایت، او احساس میکند که نباید خود را به زحمت افکند و با خویشتن سختگیر باشد.
عیبم مکن که دوست ندارم رقیب راکز دست او به خواب نبینم حبیب را
هوش مصنوعی: من را بابت اینکه رقیب را نمیپسندم سرزنش نکن، چون از دست او قادر به دیدن محبوب خود در خواب هم نیستم.
گر من شکایتی کنم از غصه رقیباز باغبان رسد گله ای عندلیب را
هوش مصنوعی: اگر من از غصه رقیب شکایت کنم، ممکن است این شکایت به باغبان برسد و او هم متوجه حال و روز گل سرخ شود.
ای من غریب شهر تو دانی نه لایق استگر جانبی نگاه نداری غریب را
هوش مصنوعی: ای من، در این شهر غریبم. آیا نمیدانی که نادیده گرفتن یک غریب، سزاوار نیست؟
من جهد می کنم به وصالت ولی چه سوددولت مساعدت نکند بی نصیب را
هوش مصنوعی: من تلاش میکنم که به وصال تو برسم، اما چه فایده اگر بخت و شانس به من کمک نکند؟
بیمار عشق و دردِ دل و صحت و دواممکن که در خیال نگنجد طبیب را
هوش مصنوعی: عشق انسان را به شدت بیمار میکند و درد دل او چنان عمیق است که حتی پزشکان هم ممکن است نتوانند آن را درک کنند یا برایش درمانی پیدا کنند.
در مکتب معلّم عشق و مجال آنباشد محال ابجد هوّز ادیب را
هوش مصنوعی: در مدرسهی عشق، جایی برای یادگیری و آموزش احساسات وجود ندارد و نمیتوان با حروف الفبا، زبانی برای درک آن پیدا کرد.
با دوست غم مدار ز دشمن نزاریابا خویشتن مبر به مصلا صلیب را
هوش مصنوعی: نگران نباش که با دوستت غمگین شوی، چرا که دشمن ضعیف است. با خودت هم به کلیسا نرو، چرا که این مسیر به جایی نمیرسد.