شمارهٔ ۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناامیدی و دلشکستگی خود سخن میگوید. او درباره از دست دادن دل شیدا و شوریدهاش صحبت میکند و ابراز میکند که اگر دوستش به او فکر کند، او هم در هر قدم یاد او را زنده میکند. شاعر از دوست میخواهد که دلش را نرنجاند و به او بیاحترامی نکند. او به اهمیت توجه و محبت از سوی دوست تأکید میکند و میگوید که حتی یک نگاه محبتآمیز کافی است تا دلش شاد شود. در آخر، شاعر با تصویری زیبا از اوضاع دلbroken خود میگوید که خاک در برابر درگاه محبوبش باید به گل تبدیل شود.
از دست بدادم دل شوریده خود رابر هم زدم احوال بشولیده خود را
هوش مصنوعی: من دل پرهیجانم را گم کردهام و به خاطر این وضعیت، سر و وضع آشفتهای پیدا کردهام.
گر دوست به پرسیدن من رنجه کند پایدر هر قدمی پیش کشم دیده خود را
هوش مصنوعی: اگر دوست به خاطر پرسیدن حال من زحمت بکشد، من در هر قدم، چشمانم را به زیر میاندازم.
ای دوست میازار دلم را و میندازدر پای جفا هم دم بگزیده خود را
هوش مصنوعی: ای دوست، دلم را آزار نده و نگذار که در زیر ظلم و ستم دیگران قرار بگیرد؛ چرا که من کنارت هستم و به تو اعتماد دارم.
لا یلتفتی کردن و بر دوست شکستننادیده مکن دیده من دیده خود را
هوش مصنوعی: به تو نمیگویم که به او بیتوجهی کنی و نسبت به دوستت بیرحم باشی. این را بدان که من همیشه به احساسات خودم توجه میکنم و خودم را در نظر میگیرم.
بس تربیتی باشد و اعزازی و لطفیگر یاد کند یار نپرسیده خود را
هوش مصنوعی: اگر معشوق بیآنکه بپرسد، به یاد من باشد، چه خوب است که به من توجه و محبت کند.
هم گوشه چشمی به عنایت سوی ما کنضایع نگذارند پسندیده خود را
هوش مصنوعی: به ما هم با یک نگاه محبتآمیز توجه کن تا نگذاشتهای که خوب خودت را از دست بدهیم.
تا خاک درت گل شود از خون نزاریخون بیش نده خاک نگردیده خود را
هوش مصنوعی: تا زمانی که خاک در ورودی خانهات به گلی مبدل شود، از خون زاری کردن خود کاسته و خون اضافی نریز. خاکی که هنوز تغییر نکرده است، خود را نباخت.