شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به صبا (باد) میگوید که به او گزارش دهد که دلباختهای را که به یاد معشوقش در چمن به دنبال آن سرو زیبای سیمین است، جستجو کند. او از صبا میخواهد که اگر باز هم معشوق را دید، سلامش را به او برساند و از درد فراقش بگوید. شاعر به شدت دلتنگ است و به خاطر عشق خود حاضر است دنیا و دین را بر هم زند. او نگران است که مبادا پیمان عشقش شکسته شود و این ناامیدیها باعث میشود که آتش عشق در دلش شعلهور شود. در نهایت، شاعر از صبا میخواهد که با یادآوری عشقش، امیدی به وصال به او بدهد.
ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق راتا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را
هوش مصنوعی: ای پیامآور عاشقان، به آن بیدل عاشق بگو که هنگام دیدن آن معشوق با قامت بلند و زیبا در باغ، چه احساسی دارد.
گر بر گلستان بگذری آنجا که دانی با منشاکنون به بستان بیشتر خاطر کند عشاق را
هوش مصنوعی: اگر به گلستانی برسی که با آن آشنا هستی، میفهمی که در اینجا برای عاشقان دلنشینتر است.
گر باز بینیش ای صبا گو تا تو ما را دیده ایکردیم از سودای تو از سر قدم آفاق را
هوش مصنوعی: اگر دوباره او را ببینی، ای نسیم، بگو که ما به خاطر عشق تو از ابتدا جهان را در نظر گرفتهایم.
با خویشتن همراه کن یک آه من تا پیش اوبر احتراق سینه ام شاهد بود مصداق را
هوش مصنوعی: با خودت یک آه از دل برکش تا اینکه او شاهد باشد بر سوز دل من و مصداق واقعی آن را ببیند.
دنیا و دین بر هم زدم تا نشکند پیمان منترسم که بدعهدی کند بر هم زند میثاق را
هوش مصنوعی: دنیا و مسائل مذهبی را کنار هم قرار دادم تا پیمان من نشکند؛ اما نگرانم که بیوفایی کند و این عهد و پیمان را به هم بزند.
هرلحظه آتش می زند برق سخن بر دفترمبا آن که از درد دلم دل پاره شد اوراق را
هوش مصنوعی: هر لحظه کلماتم مانند برق بر روی نوشتههایم تاثیر میگذارند، حتی با این که دل شدم از درد و برگههایم پاره شدهاند.
آری نزاری برمکن خاطر به دوری از وفاباشد که هم روزی ز ما یاد آرد استحقاق را
هوش مصنوعی: بله، ای نزار! دل خود را به خاطر دوری و بیوفایی آزرده مکن، زیرا روزی خواهد آمد که او به یاد ما بیفتد و حق ما را بخواهد.