شمارهٔ ۳۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم و درد دل خود اشاره میکند و از مشقتهایی که در زندگی تجربه کرده میگوید. او احساس میکند که تا وقتی که می نداشته باشد، غم و اندوه او را میخورد. در جستجوی راحتی و رهایی از این غمها، از ساقی میخواهد که با نوشیدنی خود زهد و ریاضت را از دلش بیرون کند. همچنین به ندامت و حسرتهای خود در طول زندگی اشاره میکند و میگوید که هر شب جانش را به خاطر این حسرتها به سختی میگذراند. شاعر در نهایت به خطراتی که بر سر توبهاش وجود دارد و بر داوری اهل نظر اشاره میکند و از خداوند درخواست میکند که او را در این راه یاری کند تا بتواند از این وضعیت رهایی یابد.
تا می نمی خورم غمِ دل می خورد مرااز دست غم هم اوست که وا می خرد مرا
هوش مصنوعی: تا زمانی که مشغول نوشیدن نیستم، غم دل به شدت آزارم میدهد و همان غم است که مرا دچار دردسر میکند.
یک دم به خوش دلی نزدم تا مکابرهزهد و ورع شدند حجاب خرد مرا
هوش مصنوعی: لحظهای به خوشحالی و شادی نپرداختم تا آنکه مسائل زهد و پرهیزکاری، مانع فهم و درک صحیح من شدند.
باشد کزین مشقت شاقم دهد خلاصکو مشفقی که شقه به هم بر درد مرا
هوش مصنوعی: امیدوارم که از این درد و رنج نجاتم دهد. کجا کسی هست که با محبتش بتواند این درد را از من برطرف کند؟
ساقی مگر به مصقله جام غم زده ایزنگار زهد خشک ز دل بسترد مرا
هوش مصنوعی: ای ساقی، آیا به من جامی از غم نوشاندی که بتواند زنگارهای زهد خشک و بیمزه را از دل من بزداید؟
زیرِ گِل از عظام رمیم آید الغیاثبالای خاک بر سر اگر بگذرد مرا
هوش مصنوعی: اگر از زیر خاک و گِل هم بگذرم، فریاد یاوریم به گوش میرسد. اگر بر سرم خاک بگذارد، صدای کمکخواهیام به بلندای زمین خواهد رسید.
بی احتراق آتشِ می از دبور دیخون در عروق هم چو جگر بفسرد مرا
هوش مصنوعی: آتش شراب بدون احتراق در بدن من از شدت درد و دلسوختگی به شدت میسوزاند و مانند خون در رگهایم به جوش آمده و حالتی مثل پختگی جگرم را به وجود آورده است.
آه از ندامت آه که حرمان روزگارهر شب هزار بار به جان آورد مرا
هوش مصنوعی: درد ندامت و حسرت از اینکه روزگار چه ظلمی بر من کرده، هر شب هزار بار جانم را میآزارد.
هرگز گمان که برد که صیّاد اعتباربر راه توبه دام بلا گسترد مرا
هوش مصنوعی: هرگز تصور نکن که صیاد (به معنای کسی که دیگران را در دام میاندازد) از من دست برداشته و توبهام را قبول کرده است؛ او همچنان دام بلا را برای من گسترده است.
بر دست او ز توبه کنم توبۀ نصوحاین بار اگر پیاده به قاضی برد مرا
هوش مصنوعی: من دوباره از خطاهایم پشیمان میشوم و با توبهای خالص به درگاه او بازمیگردم؛ هرچند این بار اگر مرا به قاضی ببرند و پای پیاده به محکمه ببرند.
بر من زبان دراز شوند اهل اعتراضگر محتسب به چشم رضا بنگرد مرا
هوش مصنوعی: اگر اهل اعتراض بر من زبان دراز کنند، چه باک! اگر نگهبان درستکاری به من با نگاه رضایت آمیز بنگرد.
آخر نزاریا نکنی با خود این قیاسکآخر زمانه به هر چه می پرورد مرا
هوش مصنوعی: در نهایت، چیزی را با خود مقایسه نکن که زمانه به هر آنچه که پرورش میدهد، مرا تحت تأثیر قرار میدهد.
وقعت چو بشکنند نگویی که بعد از ایندیگر کس دگر به کسی نشمرد مرا
هوش مصنوعی: وقتی شکسته شوم، نگو که دیگر هیچکس را مانند من نمیشمارد.