شمارهٔ ۵۴
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و غمگین عاشقانه میپردازد. شاعر از جدایی و درد ناشی از آن سخن میگوید و به نحوی با معشوق خود وداع میکند. او به وفاداری و محبت اشاره میکند و از خدا درخواست میکند که بر آنها یاری کند. شاعر همچنین حس حسادت و ناملایماتی که از سوی جهان بر سر عشقش میآید را توصیف میکند و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند عشقش را از ذهن و دلش دور کند. در نهایت، او به وضوح بیان میکند که هرگز نمیتواند از عشق و یاد معشوق خود دست بکشد، حتی در مسافرت.
ما برفتیم و تو دانی و دل غم خور مابخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما
هوش مصنوعی: ما رفتیم و تو خود میدانی که چه بر سر دل شادمان ما آمده است. بخت بد، ما را به کجا میکشاند و چگونه به روزگار نیکو دسترسی نداریم.
از نثار مژه چون گوش تو در دُر گیرمقدم هر که سلامی ز تو آرد برِ ما
هوش مصنوعی: چشمان تو مانند دُر است و من از زیبایی آن میخواهم، هر کسی که به ما سلامی بدهد، باید قدمش را بپذیرم.
به وداع آمده ام هان به دعا دست برآرکه وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما
هوش مصنوعی: من به وداع نزدیک شدهام و از تو میخواهم که دعا کنی. امیدوارم که وفا در کنار تو باشد و خداوند ما را یاری دهد.
فلک آواره چرا می کندم می دانیرشک می آیدش از خلوت جان پرور ما
هوش مصنوعی: آسمان سرگردان چرا به ما حسادت میکند؟ چون در تنهایی دلنشین ما، لذتی میبیند که او را میرباید.
گر همه خلق جهان بر من و تو حیف کنندبکشد از همه انصاف ستم داور ما
هوش مصنوعی: اگر همه مردم جهان به ما ظلم کنند، باز هم این ستمی که بر ما میرود، از انصاف فراتر نیست.
به سرت گر همه عالم زبر و زیر شودنتوان برد هوای تو برون از سر ما
هوش مصنوعی: اگر تمام عالم هم زیر و زبر شود، باز هم نمیتوانیم از فکر و عشق تو دل بکنیم.
هر که گوید به سفر رفت نزاری هیهاتگو نزاری به سفر سر نبرد از در ما
هوش مصنوعی: هر کسی که بگوید به سفر رفته، یا به دلایل دیگری خود را نگران کند، باید بداند که نمیتواند از در ما خارج شود و دلیلی برای ناراحتی نیست.