شمارهٔ ۸۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و جشن بیوقفهی عشق میپردازد. شاعر در شب وصال معشوق، از زندگی و لذتهای آن صحبت میکند و میخواهد از لحظه استفاده کند. او با نوشیدن شراب و تماشای زلف محبوب، به دستاوردهای عاطفیاش میبالد و به یاد میآورد که هیچ چیز از زندگی مادی دائم نیست. شاعر همچنین از فرصتها و زیباییهای فراوان دنیا سخن میگوید و در نهایت به این نکته میرسد که شاید باید از این زمان گذرا بهرهبرداری کرد و لذت برد.
مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشببیار باده و گوهر هرچه باد امشب
هوش مصنوعی: امشب به مناسبت وصالت، مرا شرف بخشیدهاند. بیا باده و گوهر بیاور؛ هرچه که هست، امشب پیشکش کن.
کمند زلف تو وجام باده هر دو به کفرقیب را چه بماند به دست ، باد امشب
هوش مصنوعی: زلفهای تو و جام شراب هر دو در دستان رقیب هستند و او چیزی در دستش نخواهد داشت، زیرا امشب باد میوزد و همه چیز را میبرد.
مگر زمانه ببخشود بر من مسکینکه هم به وصل تو داد دلم بداد امشب
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که روزگار بر من بیچاره رحم کند؟ چون من امشب به عشق تو تمام دل را فدای تو کردم.
صبا کجاست که یعقوب صبح را گویدکه آفتاب چو یوسف به چه فتاد امشب
هوش مصنوعی: نسیم کجا رفته که یعقوب امروز صبح بپرسد آفتاب چرا مانند یوسف در شب افتاده است؟
جهان ز مادر فطرت در آفرینش خاصجز از برای تمنای من نزاد امشب
هوش مصنوعی: جهان بهگونهای خاص از سوی فطرت آفریده شده است و دلیل آن تنها خواسته و آرزوی من است که امشب بهوجود آمده است.
اگر نه روز معادست و من بهشتی چیستکه آسمان در فردوس برگشاد امشب
هوش مصنوعی: اگر روز قیامت نیست و من بهشتی نیستم، پس چه چیز دیگری میتواند باشد که امشب آسمان بهشت را برایم گشوده است؟
چو هیچ حاصلت از نقد دیّ و فردا نیستنزاریا بستان از زمانه داد امشب
هوش مصنوعی: اگر از تلاش و کوشش در روزهای گذشته و آینده هیچ بهرهای نخواهی برد، پس بهتر است که امشب از زندگی و فرصتی که داری، لذت ببری و چیزی را از زمانه بستانی.