شمارهٔ ۱۰۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ناخرسندی و دردهای ناشی از عشق و نداشتن بخت خوب اشاره میکند. او آرزو میکند که روزی چهرهی دوست را ببیند، اما هرگز بخت به او یاری نمیکند. عمرش سپری میشود و همچنان در رنج و آلام باقی میماند، بدون این که راهی برای درمان دردش بیابد. شاعر احساس میکند که بختش او را به خواب غفلت فرو برده و از مشکلات و دردهایش غافل بوده است. همچنین به دروغینی و ناپایداری بخت اشاره دارد و از بیکسی و ناامیدی در عشق میگوید. در نهایت، او توصیه میکند که انسان باید از خود خارج شود و زمانه را فراموش کند، چرا که ادامهی این رنجها تنها به درد و ناراحتی بیشتر میانجامد.
چه باشد ار دهدم روزگار چندان بختکه روی دوست ببینم، دریغ کو آن بخت
هوش مصنوعی: اگر روزگار به من آنقدر شانس بدهد که بتوانم چهره دوست را ببینم، افسوس که آن شانس کجاست؟
گذشت عمر و برون نامد از وبال اخترفرو شدیم به درد و نکرد درمان بخت
هوش مصنوعی: عمر ما گذشت و از تحت تاثیر ستاره های شوم خارج نشدیم. به درد و رنج دچار شدیم و بخت ما هیچ درمانی نکرد.
به سوز ناله و فریاد من نشد بیداردمی ز خواب تغافل زهی تن آسان بخت
هوش مصنوعی: با ناله و فریاد من هیچگونه بیداری از خواب غفلت به وجود نیامد، چه خوشبختی که به راحتی میگذرد.
نه بخت آنکه کند توبه از فضولی دلنه روی آنکه شود بعد از این به سامان بخت
هوش مصنوعی: نه بخت کسی که از کنجکاوی دل خود دست بکشد، نه راهی برای کسی که بعد از این دچار آرامش و سامان شود.
چگونه جمع بود خاطرم که میبینمچو زلف دوست سر آسیمه و پریشان بخت
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که خاطر من جمع باشد در حالی که وقتی زلف دوست را میبینم، همه چیز در ذهنم به هم ریخته و پریشان است؟
چنان نزار شدم در فراق دوست که عقلدو چشم خیره بماند از من گریزان بخت
هوش مصنوعی: در غیبت دوست، به قدری ضعیف و ناتوان شدهام که حتی عقل و ذهنم نیز از من دور ماندهاند و این موضوع باعث شده که شانس و بخت من نیز به انزوا برود.
ستیزه میکند و میرود به طنّازیز دور بر من عاجز به خیره خندان بخت
هوش مصنوعی: در حال جنگ و جدال است و با ناز و چراغانی به سمت من میآید، در حالی که من از دور توانایی مقابله با او را ندارم و به بیپولی و شکایت از بخت بد خود میخندم.
ز بخت چند کنم استعانت اندر عشقهنوز باش کزین ورطه چون برد جان بخت
هوش مصنوعی: از سرنوشت چه کمکی در عشق میتوانم بگیرم، هنوز امیدوارم که از این ورطه با نیکبختی جانم را نجات دهم.
نزاریا چو چنین شد صلاح دانی چیست؟که امتحان نکنی عهد سست پیمان بخت
هوش مصنوعی: ببینید اکنون که چنین حالتی پیش آمده، به نظر شما چه چیزی بهتر است؟ آیا نباید آزمون کنید وفاداری عهدی که سست و ناپایدار است را؟
ز خویشتن به در آی و به خویشتن بگذارزمانه را و ازین بیشتر مرنجان بخت
هوش مصنوعی: از خودت خارج شو و مشکلات را به خودت نپیوند، بگذار که زمانه به حال خودش بگذرد و دیگر از این بیشتر گیتی را ناراحت نکن.