شمارهٔ ۱۰۴
هوش مصنوعی: در این شعر، عاشق از غم فراق یار خود سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه آتش هجران او را به شدت میسوزاند. او از درد و رنجی که به خاطر انتظار کشیدن دارد، مینالد و به یارش میگوید که غمش مانند صاعقهای در جانش اثر گذاشته است. اشکهایش به خاطر سوزش دلش مانند قطرات باران میریزد و نفسش نیز از شعلههای آتش آلامش در حال احتراق است. او به شدت تحت تاثیر خیالاتش قرار گرفته و میگوید که همه آرامش و خوابش را از دست داده است. همچنین، اشاره میکند که عذاب عشقش به اندازهای دردناک است که آرزو میکند آتش دوزخ نیز بر وجود عاصی تأثیر بگذارد.
که دیدهای که چو من در فراق یار بسوختبسوخت آتش هجران مرا و زار بسوخت
هوش مصنوعی: آیا کسی را دیدهای که مانند من در غم جدایی معشوقش بسوزد؟ آتش جدایی او مرا هم کاملاً سوزانده و دردمند کرده است.
مرا ببین و ز من اعتبار کن یارااگر کسی نشنیدی کز انتظار بسوخت
هوش مصنوعی: مرا ببین و نسبت به من توجه کن، چون اگر کسی را ندیدی که از اشتیاق سوخته باشد، من همانطور هستم.
غم تو صاعقهای در میان جانم زدکه ترّ و خشک وجودم به اعتبار بسوخت
هوش مصنوعی: دل من به شدت تحت تاثیر غم تو قرار گرفته است، به گونهای که تمام وجودم را سوزانده و از بین برده است.
سرشک دیده چنان میرود ز سوز جگرکه قطره قطره چون ژاله در کنار بسوخت
هوش مصنوعی: اشکهای چشمانم به طور پیوسته به خاطر درد عمیق درونم میریزد و مانند قطرات شبنمی در کنار آتش میسوزد.
نفسنفس که درآمد ز حلق پر دودمز تاب آتش آهم شراروار بسوخت
هوش مصنوعی: وقتی نفس نفس میزنم و اندکی به نفس میکشم، از حلقومم دودی بلند میشود. به دلیل شعلههای آتش درونم، آهی از دل برمیآید که مانند جرقهای، همه چیز را میسوزاند.
چنان دماغ دلم از تف سموم خیالبسوختند که هم خواب و هم قرار بسوخت
هوش مصنوعی: دل من چنان تحت تأثیر افکار منفی و زهرآگین قرار گرفت که نه خواب آرامی برایم باقی ماند و نه آرامش.
بسوزد آتش دوزخ وجود عاصی راچنانکه جان نزاری ز هجر یار بسوخت
هوش مصنوعی: آتش جهنم باید وجود گناهکاران را بسوزاند، همانطور که دل کسی که از جدایی معشوقش رنج میبرد، به شدت میسوزد.