شمارهٔ ۱۰۹
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عاشقانه و درد فراق اشاره دارد. شاعر از شخصی که به او خبر وصال میدهد، تشکر میکند و به او مژده میدهد که اگر به او اشارهای کند، دلش شاد میشود. او از عذابهای ناشی از جدایی میگوید و تأکید میکند که صبرش در برابر درد فراق به او اجازه نمیدهد که احساسات خود را مدیریت کند. همچنین، شاعر به ارادت و احترام خود نسبت به معشوق اشاره کرده و از او میخواهد که نگاهی به او بیفکند و از محبت خود دریغ نکند. او در نهایت به دشواریهای زندگی و حسرتهای گذشته میپردازد و از معشوق میخواهد که دیگر به مسیری نرود که منجر به درد و رنج شود.
کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارتبه مژده می دهمش گر کند به دیده اشارت
هوش مصنوعی: کسی به من از تو خبر میدهد که به وصال تو بشارت میدهد. اگر او با نگاهی اشاره کند، من نیز به او مژده میدهم.
گرم عقوبت صد خون ناحق است به گردنعذاب روز فراقت کفایت است کفارت
هوش مصنوعی: عذاب و مجازات ناشی از خونهای ناحق بر دوش کسی است، اما درد و رنج جدایی از تو کافی است برای جبران آن.
به یورت گاه تو تا کوچ کرده اند از این جاهزار بار به روزی برفته ام به زیارت
هوش مصنوعی: به خانه تو چندین بار برای زیارت رفتهام، حتی وقتی که از این جا کوچ کرده بودند.
نظر به جانب ما کن بیا که همت درویشاثر کند به ضعیفان مبین به چشم حقارت
هوش مصنوعی: به ما نگاهی بینداز و بیا، زیرا توجه تو میتواند بر زندگی ما تأثیر بگذارد. به ضعفا و نیازمندان نباید با نگاهی تحقیرآمیز نگاه کرد.
وجود هر که زبان در تو می کشند نپذیرنداگر وضو کند از کوثرِ بهشت و طهارت
هوش مصنوعی: هرکس که در برابر تو زبان به انتقاد و سخن دراز کند، حتی اگر خود را با بهترین شیوهها پاکسازی کند و از بهشت نیز برکت بگیرد، او را نباید پذیرفت.
تو را به هرچه کنی سر نهاده ایم و مرادتمسلّم است که صاحب ولایتی و امارت
هوش مصنوعی: ما به هر چیزی که تو بخواهی تسلیم شدهایم و کاملاً معلوم است که تو صاحب قدرت و اختیار هستی.
بگوی گر همه تلخ است کز تو فحش نباشدبدان دهان شکر خنده ی لطیف عبارت
هوش مصنوعی: بگو اگر همه چیز تلخ است، از زبان تو نباید بدی بشنوم، زیرا لبخند شیرین تو مانند شکر است.
به روزگار خراسان ِ خاطرم نپذیردخرابییی که عراق فراق کرد عمارت
هوش مصنوعی: در دوران خراسان، خاطرم نمیتواند خرابیهایی را به خاطر بیاورد که جدایی از عراق به بار آورد.
حساب هجر نکردم طمع به وصل نهادمزیان بحر ندیدم ز حرص سود تجارت
هوش مصنوعی: در جدایی محاسبهای نکردم و به وصال امید داشتم. از زیانهای دریا چیزی ندیدم و به خاطر حرص و طمع در تجارت، ضرر نکردم.
به کدیه گر شکری میشود فتوحم از آن لبچه جای سلطنت مصر پیش اهل بصارت
هوش مصنوعی: اگر لبهایش مانند شکر شیرین باشد، پس چه نیازی به سلطنت مصر دارد در برابر دیدگان کسانی که بصیرت دارند؟
به این تحمل و طاقت نزاریا که تو داریسفر مکن دگر ار زنده وارسی به دیارت
هوش مصنوعی: با این وضع ناتوانی که داری، دیگر سفر نکن. اگر زنده بمانی و به خانهات برگردی، چه فایدهای خواهد داشت؟