شمارهٔ ۱۲۶
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به محبوبش است. هرگاه که محبوب از او دور میشود، شاعر دچار درد و ناراحتی میشود و نالههایی از دلش برمیخیزد. شاعر به رابطه خود و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره کرده و بیان میکند که هر تغییر در حضور یا غیاب محبوبش، دچار شعلههای آتشین احساساتش میشود. او به طوفانی اشاره میکند که از چشمانش سرازیر میشود و نشاندهندهی شدت احساساتش است. همچنین، شاعر به ناامیدی و سختیهایی که عشق به او تحمیل کرده نیز اشاره میکند و تأکید میکند که در این میان، او تنها به امید عشق زندگی میکند و از خطرات و مشکلات به سلامت عبور کرده است. در نهایت، او از تغییرات و عدم ثبات در روابط عاشقانهاش سخن میگوید.
همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاستهزار نالهء دلسوزم از جگر برخاست
هوش مصنوعی: وقتی آن دختر زیبا از کنار من رفت، هزاران نالهٔ دلتنگی از عمق دلم بلند شد.
درآمد از درم اقبال چون بَرم بنشستبرآمد از سرم آتش چو از نظر برخاست
هوش مصنوعی: زمانی که خوشبختی به سراغم آمد و آرامش یافت، آتش عشق در دلم شعلهور شد، همانطور که هنگام رویت معشوق، شعلهور میشود.
نه آتشیست که ساکن شود به آبِ سرمکه هر نفس که زدم شعله بیشتر برخاست
هوش مصنوعی: این شعلهای که در دل دارم، با آب سرد خاموش نمیشود. هر بار که نفسی میکشم، آتش درونم بیشتر شعلهور میشود.
اگر به خانه نشستست وگر برون آمدنهان و پیدا زو فتنهء دگر برخاست
هوش مصنوعی: اگر او در خانه بماند یا بیرون برود، در هر حال از او مشکلات و فتنههای تازهای به وجود میآید.
عتاب گرم شد و جنگ سخت اگر بنشستقیامت آمد و طوفان برفت اگر برخاست
هوش مصنوعی: اگر عتاب و جنگی به شدت آغاز شود، در صورتی که آرام گیرد، نشانهی قیامت و سرانجام دنیا است. و اگر دوباره از سر گرفته شود، طوفان و بلایای بزرگ به بار خواهد آورد.
برآرم از گهرِ چشم هر سحر طوفانکه دید طوفان کز کثرتِ گهر برخاست
هوش مصنوعی: هر صبح از چشمم مانند طوفانی بیرون میآید، طوفانی که بهخاطر فراوانی اشکها به وجود آمده است.
به هرزه با کمرش در میان نهادم جانچو کوه کن که هلاکش هم از کمر برخاست
هوش مصنوعی: به هر حال، من جان خود را در برابر او قرار دادم، مانند کوهی که با وجود سختیاش، از کمرش آسیب ببیند.
همه خلافِ مرادست اقتضایِ قضازمانه از سر پیمانِ ما مگر برخاست
هوش مصنوعی: همه چیز بر خلاف آرزو و خواسته ماست، انگار قضا و مقدر زمانه باعث شده که از عهد و پیمان ما سرپیچی کند.
به پای مردیِ عقلم امیدها بودیهمین که عشق در آمد ز در به سر برخاست
هوش مصنوعی: روزگاری امیدهای من به مردانگی و عقل من بود، اما زمانی که عشق وارد زندگیام شد، همه آن امیدها به فراموشی سپرده شد.
نفس نفس که بر آمد ز روزنِ حلقمز دودِ آتشِ دل در هوا شرر برخاست
هوش مصنوعی: زمانی که نفسام از گلویم خارج میشود، شعلههایی از دود آتش دل به هوا بلند میشود.
خنک وجودِ نزاری که در میانِ بلانشست ایمن و از معرضِ خطر برخاست
هوش مصنوعی: وجود نزاری خوشحال است که در شرایط سخت و دشوار با آرامش نشسته و از خطرات دور مانده است.
چه التفات کند بعد از این ز وصل و فراقکنون که این حُجباتش ز رهگذر برخاست
هوش مصنوعی: دیگر چه اهمیتی دارد که بعد از این به وصل و جدایی فکر کنیم، اکنون که پردههای حجاب او از مسیر کنار رفتهاند.