شمارهٔ ۱۳۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوقش اشاره میکند. او از فتنهها و مشکلاتی که به خاطر این عشق در جهان ایجاد شده صحبت میکند و از قدرت و زیبایی معشوقش میگوید. شاعر خود را در آتش عشق میبیند و احساس میکند که بدون حضور معشوقش نمیتواند آرامش یابد. او به تصویر معشوق در ذهنش اشاره میکند که چقدر در زندگیاش تاثیرگذار است و فریادهای دلش را به خاطر دوری از او بیان میکند. در نهایت، شاعر اظهار میکند که در هر کجا که باشد، عشقش به معشوقش همیشه بر دل و جانش حاکم است.
به عهد حسن تو بس فتنه کز جهان برخاستمرا هوای تو ای ماه مهربان برخاست
هوش مصنوعی: به خاطر عهد خوب و زیبای تو، در این جهان فتنهها و مشکلات زیادی به وجود آمده است و من به شدت دلم برای تو، ای ماه مهربان، تنگ شده است.
مگر میان تو گفتم درآورم به کنارنشد کنار و بسی فتنه از میان برخاست
هوش مصنوعی: با تو صحبت کردم و خواستم که رابطهامان را جمع و جور کنم، اما اوضاع بهتر نشد و مشکلات زیادی به وجود آمد.
خلیل وار توانم نشست بر آتشولیکن از سر کویت نمی توان برخاست
هوش مصنوعی: من مثل خلیل (ابراهیم) میتوانم بر آتش بسوزم، اما هرگز نمیتوانم از کنار کوی تو دور شوم.
به جویبار چمن بر گذشت قامت توز عکس سایه ی او سرو بوستان برخاست
هوش مصنوعی: در کنار جویبار چمن، قامت زیبای تو باعث شد سایه آن سرو در بوستان به بلندای خود بایستد.
صبا ز جیب عرق چین تو دمی در داددل من از سر جان آستین فشان برخاست
هوش مصنوعی: نسیم لطیف از جیب عرق چین تو لحظهای در دل من دمید و احساساتم را بیدار کرد، سپس با همه وجود لباس خود را کنار زد و از آنجا برخاست.
نسیم زلف تو تا در دماغ من بنشستخیال خال تو تا پیش من عیان برخاست
هوش مصنوعی: نسیم گیسوان تو به حدی لطیف و دلپذیر است که وقتی در هوای من میپیچد، یاد خیال زیبای تو در ذهنم به وضوح زنده میشود.
ز شش جهات وجودم زمان زمان دم دمهزار فتنه ز تاثیر این و آن برخاست
هوش مصنوعی: از تمام جهات وجود من، در هر لحظه و هر دم، هزاران فتنه و آشوب به خاطر تأثیرات این و آن به وجود آمده است.
خیال روی تو در چشم عارفان بنشستز کنج صومعه فریاد الامان برخاست
هوش مصنوعی: تصویر چهره تو در دل عارفان تأثیر عجیبی گذاشت و از گوشههای عبادتگاه، فریاد ناامیدی و درد سر داده شد.
ز در درآی و دمی در کنار من بنشینکه بی تو از همه اعضای من فغان برخاست
هوش مصنوعی: در را باز کن و لحظهای در کنار من بنشین، زیرا بدون تو همه وجودم در عذاب است.
به گریه گرچه درآیم ز غایت رقتز چشم من مژه ها چون سر سنان برخاست
هوش مصنوعی: اگرچه به خاطر احساس عمیق ناراحتی و اندوه ممکن است به گریه بیفتم، اما چشمانم به گونهای میدرخشند و مژههایم همچون تیرکهای تیز و برندهای به حالت ایستاده درآمدهاند.
فسردگان خبر از سوز ما نمی دارندمیان ما و مُشَنّع خلاف از آن برخاست
هوش مصنوعی: سرمازدگان از درد و رنج ما خبر ندارند و در بین ما و کسانی که ما را به خاطر حال ناهنجارمان مورد سرزنش قرار میدهند، تفاوتی وجود دارد.
به هر کجا که نزاری به سوز دل بنشستفغان ز سدره نشینان آسمان برخاست
هوش مصنوعی: هر جا که ناراحتی و غم وجود داشته باشد، دلهای سوزان به ناله و فریاد در میآیند و این صدا تا آسمان نیز میرسد.