شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش صحبت میکند. شاعر اشاره میکند که غم عشق، همیشه با او است و هیچ یاری جز معشوقش ندارد. او در دام زلف معشوق افتاده و احساس میکند که این عشق، او را به قید و بند درآورده است. همچنین بیان میکند که در انتظار وصال معشوق است و غم هجران را تحمل میکند. شاعر از مسکینی و بیچارگی خود میگوید و تأکید میکند که عشق، او را به حالتی از فداکردن خود واداشته است. در نهایت، غم و درد عشق او را به جایی رسانده که همچون یاقوت در کنار اوست و از معشوقش میخواهد که به حال او توجه بیشتری نشان دهد.
اگر عنایت غم نیستی که یار من استکه را غم من و اندوه بیشمار من است
هوش مصنوعی: اگر یار من به من توجهی ندارد، پس چه کسی به غم و اندوه فراوان من اهمیت میدهد؟
غم تو یک نفس از من نمی شود غایبهم اوست در همه عالم که یارغار من است
هوش مصنوعی: غم تو لحظهای از من دور نمیشود. او در تمام جهان وجود دارد و همیشه همراه من است.
مرا نه یار و نه اغیار جز تو یاری نیستغمی دگر نخورم چون غم تو یار من است
هوش مصنوعی: من نه دوستی دارم و نه کسی غیر از تو که به من کمک کند، دیگر دلواپس غمهای دیگر نیستم چون غم تو تنها درد من است.
به دام زلف تو افتادم و عجب تر اینکه من مقیدم و دام من شکار من است
هوش مصنوعی: در دام زلف تو گرفتار شدم و جالبتر این که من اسیر شدهام، در حالی که خودم دامی هستم برای شکار خودم.
اگر به وصل نخواهی نواخت واویلاکه مالک غم هجران در انتظار من است
هوش مصنوعی: اگر به وصال و دیدار نرسی، وای بر من که در این لحظه، غم دوری تو به شدت منتظرم است.
نهاده ام سر بیچارگی و مسکینیهمین دگر چه به بازوی اقتدار من است
هوش مصنوعی: من سرشکسته و بیپناهی را به کنار گذاشتهام و حالا دیگر چه چیزی در توان من است که بتوانم به آن تکیه کنم؟
به ترک هستی خود گفتن و به بودن نیستنه مرد کار چنینم اگر نه کار من است
هوش مصنوعی: دربارهی ناپایداری وجود و تلاش برای رهایی از تعلقات صحبت میکند. کسی که میگوید اگر نتواند به هستی خود وابسته نباشد، در واقع کاری بزرگ را انجام نداده است. در اینجا، منظور از "مرد کار" این است که تنها با گفتن نمیتوان به حقیقت رسید، بلکه باید عملی در این راه انجام داد.
ز پیر عشق شنیدم که گفت هر حلّاجنه رازدار انا الحق نه مرد دار من است
هوش مصنوعی: از پیر عشق شنیدم که گفت هر شخصی که در این مسیر گام میزند، باید رازدار باشد و نباید به راحتی به اظهار حقیقت بپردازد، زیرا من تنها نیستم و این حقیقت به تنهایی برای من نیست.
شدم ز دست وگر باورت نمی شودبه خاک پای تو سوگند استوار من است
هوش مصنوعی: من به حدی تحت تاثیر قرار گرفتهام که اگر به این موضوع باور ندارید، به پای تو سوگند میخورم که این احساس عمیق و پابرجاست.
ز بس که خون دل از چشم من فرو ریزدگمان برند که یاقوت در کنار من است
هوش مصنوعی: چون به دلیل درد و غم فراوان، اشکهای من مانند خون دل از چشمانم میریزد، برخی فکر میکنند که در کنار من یاقوت وجود دارد.
رعایتی دگرم گر نمی کنی باریهمین قدر که نزاری زار زار من است
هوش مصنوعی: اگر مرا بیشتر رنج نمیدهی، لااقل این را بدان که حال من بسیار بد است و از این موضوع مطلع باش.