شمارهٔ ۲۰۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به هویت و وابستگی عمیق خود به معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که در زندگیاش هیچ چیز جز معشوق برایش اهمیت ندارد و همه چیز بیگانه است. شاعر به شمع و پروانه اشاره میکند و میگوید که عشق به معشوق موجب سوختن و رنج کشیدن اوست. همچنین به دیوانگی عقل اشاره میکند که به عشق او گواهی میدهد و رازهای دل را با دیگران در میان نمیگذارد. او به شباهت زندگی با کشتزار اشاره کرده و نشان میدهد که حق و باطل همه از عشق او ناشی میشود. در پایان، بیان میکند که هیچ پیمانی با هیچکس ندارد و عشق او جامی است که او را مست کرده است.
تو در آ خانه کیا کیست دگر خانهٔ توستمن کیام هیچ به جز تو همه بیگانهٔ توست
هوش مصنوعی: تو در آشیانهای نشستهای که خانهات است و من کیستم؟ هیچ چیز جز خودت و عشق تو برای من آشنا نیست. همه چیز دیگر برای من بیگانه و دوراست.
گرچه پروانهصفت مولع شمعیم همهسوختن کار خلیل است که پروانهٔ توست
هوش مصنوعی: اگرچه ما مانند پروانهها به شمع جذب شدهایم و آرزوی سوختن داریم، اما حقیقیت این است که این همه سوختن نتیجه کار خلیل است که پروانهای برای توست.
نفس و ارکان طبیعت به محل مجبورندعقل خود شاهد حال است که دیوانهٔ توست
هوش مصنوعی: نفس و اجزای طبیعت در یک مکان خاص قرار دارند و عقل خود به خوبی میداند که در عشق تو چگونه دیوانه و سرگردان شده است.
من آشفته نیام محرم اسرار رجالهرکه بیرون ندهد راز تو مردانهٔ توست
هوش مصنوعی: من در حالتی پریشان و بیقرار هستم و کسی که دانای رازی است، به نظر میرسد که توانایی بیان آن را ندارد. هر کسی که راز تو را به دیگران نگوید، نشاندهندهٔ مردانگی و وفاداری اوست.
دانه از پنبهٔ حلاج جدا میکردمپود و تارش همه آن است که در شانهٔ توست
هوش مصنوعی: من دانه را از پنبه جدا میکردم، ولی در واقع تمام آنچه که من بافت میکنم، همانند پود و تار است که در شانه تو وجود دارد.
کشتزاریست جهان آب و زمینش همسانحق و باطل همه از ریختن دانهٔ توست
هوش مصنوعی: جهان مانند یک مزرعه است و آسمان و زمینش به یک اندازه وجود دارند، در اینجا حق و باطل نیز وجود دارند، و همه چیز از کاشت و برداشت تو نشأت میگیرد.
ما نداریم دگر با دگری پیمانیخود نزاریِّ گدا مست ز پیمانهٔ توست
هوش مصنوعی: ما دیگر با هیچکس پیمانی نداریم و تو هم نباید به ما فکر کنی، زیرا حال ما تحت تأثیر نوشیدن توست.