شمارهٔ ۱۹۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقهاش است. شاعر خود را خادم و غلام آن کسی میداند که خود هم تنها غلام معشوق است و به شدت در آرزوی وصال او به سر میبرد. او معشوق را به جامی تشبیه میکند که جهان را مینمایاند و از زیبایی و جذابیت او سخن میگوید. همچنین، شاعر احساس میکند که همه چیز در جهان برای خدمت به معشوقهاش است و هیچ دل یا فکری نمیتواند از عشق او رها شود. در نهایت، او میگوید که هیچ پناهگاهی جز محبت معشوق نیست و یاد او همیشه با او خواهد بود، حتی اگر خودش ناقص باشد.
ای من غلام آنکه غلام غلام توستدر آرزوی جرعه ی جام مدام توست
هوش مصنوعی: من بندهی کسی هستم که خودش بندهی بندهی توست و همیشه منتظر یک جرعه از نوشیدنی تو هست.
جام جهان نمای جم و چشمه ی خضرگر راست بشنوند زمن عکس جام توست
هوش مصنوعی: اگر واقعاً به آن جام جادویی و چشمه سرسبز خضر گوش فرا دهند، تصویر جام توست که در آن وجود دارد.
بر مقدم تو گر برود گو برو سرمسرهای گرد نان جهان زیر گام توست
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر تو برود، هر جا که برود، من سرم را به او میسپارم، زیرا هرچه در دنیا وجود دارد، زیر پاهای تو قرار دارد.
گر شد دل رمیده ی من رام عشق تونبود عجب که توسن افلاک رام توست
هوش مصنوعی: اگر دل من که به شدت ترسیده و ناآرام است، آرام شده باشد، جای تعجبی ندارد که اسب آسمانها نیز آرام و مطیع توست.
هرگز نه ممکن است که خواهد خلاص یافتهر دل که قید سلسله ی همچو دام توست
هوش مصنوعی: هیچ دلی که در دام محبت تو گرفتار است، هرگز نمیتواند آزاد شود.
جایی دگر کدام و پناهی دگر کجااینش نه بس که در حرم اهتمام توست
هوش مصنوعی: در جایی دیگر نمیتوان پناهی یافت، زیرا تمام توجه من در این حرم به توست.
گر بگذرد نزاری بر یاد خاطرتاو را تمام اگر چه که او ناتمام توست
هوش مصنوعی: اگر زمانی یاد تو در ذهن نزار باقی بماند، او را کامل میکند، هرچند که تو خود ناتمام هستی.