شمارهٔ ۲۱۴
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان عشق و وابستگی عمیق خود به محبوبش میپردازد. او تأکید دارد که دلش به هیچ دلی غیر از دوستش وابسته نیست و سرشار از شادی از وصال یار است. او همچنین بیان میکند که دوری از محبوبش برایش جانکاه است و از او خواستار بازگشت میشود. درد و رنج ناشی از این جدایی را به تصویر میکشد و اشاره میکند که وفا و صفا در عشق او بینظیر است و از محبوبش میخواهد که به وعدههایش وفادار بماند و جفا نکند.
مرا که با رگ جان شاخ مهر پیوندستگمان مبر که دلم دل ز دوست برکندست
هوش مصنوعی: من را که محبت و دوستی در وجودم ریشه دوانده است، گمان نکن که دل من از عشق و محبت به دوست جدا شده است.
تنم به یک نفس از وصل یار خوشنودستدلم به یک نظر از روی دوست خرسندست
هوش مصنوعی: تنم با یک نفس از پیوستن به محبوب خوشحال است و دلم با یک نگاه از روی دوست راضی و شاد است.
غریب نبود اگر چشم جان به جانان استعجیب نیست اگر میل دل به دلبندست
هوش مصنوعی: اگر چشمان جان به محبوب خویش دوخته شده باشند، جای تعجبی نیست که دل هم به معشوق خود گرایش داشته باشد.
فغان کنند نصیحت کنان، نمیدانندکه بندِ پایِ دلِ مُستمندِ من پندست
هوش مصنوعی: مدام کسانی که نصیحت میکنند، ناله و فریاد میزنند، اما خودشان نمیدانند که دلیل وابستگی قلب نیازمند من، همان پندها هستند.
ز فرقت تو به جان آمدم بیا ای جانکه جان من به جمالت بس آرزومندست
هوش مصنوعی: به خاطر دوری تو، جانم به شدت به تنگ آمده است. بیا ای محبوب، که جان من آرزوی دیداره تو را دارد.
به خاک پای تو کز دیده غرق در خونمبه خاک پای تو گفتم، ببین چه سوگندست!
هوش مصنوعی: به زمین پای تو که از چشمانم اشکها به مانند خون ریخته، گفتم که ببین چه قسمتی و چه حرارتی در این عشق وجود دارد!
خلاف عهد نزاری مکن به سعی جفاکه در وفا و صفا بی نظیر و مانندست
هوش مصنوعی: به عهد خود وفادار باش و به سختی و بیوفایی روی نیاور، زیرا در صداقت و پاکی بیهمتا و بینظیر هستی.