شمارهٔ ۲۵۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی عشق و حالتی است که شاعر به دلیل جذابیت نرگس (نماد عشق) دچار سردرگمی و ضعف شده است. او میگوید که اختیارش از دست رفته و نمیتواند تحمل کند. شاعر به پرستش میپردازد و از خود میپرسد که آیا در دین اسلام واقعی کسی وجود دارد که بتواند از زیبایی بتها چشم بپوشاند. او از زهد خشک و تردید دوری میکند و دعوت به عشق و رهایی میکند. در نهایت، شاعر بر این باور است که نباید بر عاشقان سرزنش کرد، زیرا آنها در عشق خود غرق شدهاند.
خرابم از آن نرگسِ نیم مستتمام اختیارم برون شد ز دست
هوش مصنوعی: من به خاطر نرگسی که نیمهمست است، به شدت خراب و ویران شدهام و تمام کنترل و اختیارم از دستم خارج شده است.
توقّع مکن کز کماندار تیراعادت کند چون برون شد زشست
هوش مصنوعی: از کماندار انتظار نداشته باش که بعد از آنکه تیر را پرتاب کرد، دوباره به تو لطف کند و تیر را به سمت تو برگرداند. وقتی که تیر از کمان رها شد، دیگر امیدی به بازگشت آن نیست.
به دیرِ مغان میپرستیدهامز بس می پرستی شدم بت پرست
هوش مصنوعی: در میخانه به قدری به پرستش پرداختم که خودم نیز تبدیل به پرستنده بتها شدم.
اگر بت پرستی در اسلام نیستکسی را ندانم در اسلام هست
هوش مصنوعی: اگر در اسلام بتپرستی وجود ندارد، نمیشناسم کسی را که در اسلام وجود داشته باشد.
که رویِ بتی دید و پوشید چشمکه مکروه دید و مقابل نشست
هوش مصنوعی: در اینجا کسی به تصویر زیبایی نگاه میکند و چشم خود را میپوشاند چون در برابر آن تصویر، چیز ناخوشایندی را میبیند و ترجیح میدهد که از آن دوری کند.
بیا بگذر ای خواجه از زهدِ خشکموحّد ز تردامنی باز رست
هوش مصنوعی: ای خواجه، بیایید از زهد سخت و سرد و متعصبانه عبور کنیم و به لذات زندگی و آزادی عمل توجه کنیم.
دری هست بیش از مبادیِ عقلکه بر عشق بازست تا بر که بست
هوش مصنوعی: دری وجود دارد که فراتر از مرزهای عقل قرار دارد و به روی عشق گشوده است، تا این عشق به آنجا راه یابد.
ز تو هیچ نگشاید از خود ببُرمجرّد ز هم راهِ بد بر شکست
هوش مصنوعی: از تو چیزی جز جدایی نمیروید، خود را از ارتباط با دیگران دور کن و از مسیرهای نادرست جدا شو.
چو افسرده خام است و عاشق بسوختملامت مکن بر نزاریِ مست
هوش مصنوعی: هنگامی که او در حالت افسردگی و خامی به سر میبرد و عشقش قلبش را سوزانده، نباید او را بابت حالش سرزنش کنی.