شمارهٔ ۲۵۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره شادی و مستی ناشی از عشق و تجربههای عمیق انسانی است. شاعر از حالتی میگوید که در آن از همه چیز بیخبر است و تنها مست عشق خویش است. او به مدعیان هشدار میدهد که در درک عشق و مستی نمیتوانند بین عشق حقیقی و بتپرستی تفاوت قائل شوند. شاعر همچنین به می و مستی خاص خود اشاره میکند که نه از شراب معمولی بلکه از عشق میآید و این حال مخصوصی است که تنها عاشقان واقعی میفهمند. او به انتقادات و قضاوتهای دیگران دربارهٔ مستیاش پاسخ میدهد و میگوید کسانی که در عشق واقعی غوطهورند، دیگر نیازی به توبه و بازگشت ندارند. در نهایت، او عشق و حقیقت را به عنوان منبع کمال و وجود واقعی معرفی میکند.
مست آمدیم و باز چنان میرویم مستکز هر چه نیست بیخبرانیم و هر چه هست
هوش مصنوعی: ما با حالتی شاد و سرمست وارد شدیم و همچنان به همین شکل ادامه میدهیم. آنچنان غرق لذت و شادی هستیم که از هر چیزی که وجود ندارد بیخبر هستیم و از آنچه که هست هم اطلاعی نداریم.
ای مدّعی تو وهمپرستی و ما حبیببنگر که از دوگانه کدامیم بت پرست
هوش مصنوعی: ای مدعی! تو فکر میکنی که ما به چیزی غیر از حقیقت وابستهایم، اما نگاه کن که ما بیدار و واقعی هستیم و در حقیقت کدامیک از ما در خواب توهم هستیم و کدامیک از ما به بتپرستی پرداختهایم.
در ما مکش زبان به تعصّب ببند لبای بیخبر میاز به دنبالِ مار دست
هوش مصنوعی: در ما زبان به تعصب نزن و دهانت را ببند، ای بیخبر! مبادا به دنبال مار بروی و به آن دست بزنی.
مشنو که مسکراتِ من از شیرهء رزستکاین مستیِ من است زخم خانهء الست
هوش مصنوعی: نشنو که خمری که مینوشم از عصاره گل رز است؛ این حال و هوای من ناشی از یادآوری فراز و نشیبهای زندگیام است.
گر دیگران ز شیرهء انگور سرخوشاندما از شرابِ عشق چنین والهیم و مست
هوش مصنوعی: اگر سایرین از نوشیدن شیره انگور خوشحال و سرخوشاند، ما به خاطر عشق، به گونهای دیگر واله و سرمست هستیم.
می را چه اعتبار به نزدیکِ ما اگریک لحظهای کند ز حرارت دماغ مست
هوش مصنوعی: آیا شراب در نزد ما ارزشی دارد اگر فقط یک لحظه از گرمی نفس کسی مست شود؟
می مونسیست غم زدگان را که هم بدویک دم توان ز محنتِ ایام باز رست
هوش مصنوعی: غمزدگان را امیدی هست که شاید یک لحظه از سختیهای زندگی رهایی یابند.
تشنیع میزدندی بر من که پیش ازینمیکرد توبه باز و دگر بار میشکست
هوش مصنوعی: به من طعنه میزدند که قبلاً توبه کرده بودم، اما دوباره آن را میشکستم و به گناهانم بازمیگشتم.
زان می که ما به ساغرِ اَشواق میخوریمبر ما به ریسمان نتوانند توبه بست
هوش مصنوعی: از آن می که ما از شوق و عشق مینوشیم، کسی نمیتواند ما را با ریسمانی به توبه وادار کند.
آنها که پرورش ز میِ عشق یافتنداندر مذاق ایشان چه شهد و چه کبست
هوش مصنوعی: آنان که تحت تأثیر عشق تربیت شدهاند، در مزه و طعم خود نه تنها شیرینی را میچشند، بلکه طعمهای دیگری نیز همچون تلخی را تجربه میکنند.
خوش روزگارِ عمر عزیزان که هیچ وقتدر روزگار عمر ازیشان دلی نخست
هوش مصنوعی: زندگی عزیزان در خوشی سپری میشود، چرا که هیچگاه در عمرشان دلی آزرده نمیشود.
خرّم وجودِ آنکه بشوید به آبِ عفواز ما اگر غباری بر خاطرش نشست
هوش مصنوعی: خوشحال است کسی که اگر در دلش غبار کدورت یا ناراحتی نشسته باشد، با وسعت و مهربانی ما را ببخشد و از دلش پاک کند.
ما را نزاریا متواتر به وحیِ عشقاز گنجِ کُنجِ خانه خود تحفهای فرست
هوش مصنوعی: ما را به طور مکرر و به وسیله الهام عشق، هدایایی از گنجینه پنهان خانهات بفرست.
با سوزِ خویش ساز که عیبی بود اگرگویند از ملامتِ افسردگان بجست
هوش مصنوعی: با درد و رنج خود کنار بیا، زیرا اگر بگویند که افسردگان به خاطر ملامت و سرزنش خود، فرار کردهاند، این مسئله ایرادی نخواهد داشت.
در ناقص الوجود نباشد کمالِ نفساین رمز پیشِ اهلِ حقایق مقرّرست
هوش مصنوعی: وجود ناقص نمیتواند کمال روح را داشته باشد؛ این نکته برای کسانی که به حقایق عمیقتر آگاهند، روشن و مسلم است.