شمارهٔ ۲۶۷
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلتنگی و عشق عمیق به معشوق است. شاعر به معشوق خود میگوید که هیچکس مانند او نیست و فراقش باعث زجر و رنج او شده است. او توصیف میکند که چگونه زمانه و زندگیاش تحت تأثیر بزرگترین غم زندگیاش یعنی دوری از معشوق قرار گرفته است. شاعر حسرت میزند که چرا عقل و صبرش را در این راه از دست داده و احساساتی چون وحشت و ناامیدی را تجربه کرده است. در نهایت، او بیان میکند که داستان رنج و دردش در طی زمان به حیاتش زنده خواهد ماند و یادآور فراق خواهد بود.
بدان خدای که مثلت نیافرید ای دوستکه در فراقِ تو کارم به جان رسید ای دوست
هوش مصنوعی: ای دوست، بدان که خدایی وجود ندارد که مانند تو کسی را خلق کرده باشد؛ در فراق تو، حالتی به من دست داده که جانم به لب رسیده است.
زمانه آنکه مرا دست می برید از توخوشا حیات اگرم سر نمی برید ای دوست
هوش مصنوعی: زمانی بود که شرایط سختی برایم پیش آمد و برایم مشکل ساز شد، اما تو را به عنوان دوستی دارم که در این دوران سخت، زندگی همچنان زیبا و ارزشمند است، حتی اگر درد و رنجی نیز متحمل شوم.
فراقت از که درآموخت رسم قصّابیکه پوست از منِ بیچاره در کشید ای دوست
هوش مصنوعی: دوست عزیز، دوریات به من آموخت که چطور از خویشتن رنج ببرم و زجر کشیدم، همچون قصابی که از یک حیوان پوست میکند.
در آفرینشِ من وقتِ صنعِ جان ایزدنخست مهرِ تو در کالبد دمید ای دوست
هوش مصنوعی: در زمان آفرینش من، وقتی که خداوند روح را در وجودم دمید، ابتدا عشق تو را در وجودم قرار داد ای دوست.
ز من چرا برمیدند عقل و صبر و شکیباگر وحوش ز مجنون نمی رمید ای دوست
هوش مصنوعی: چرا عقل و صبر من را گرفتهاید، ای دوست؟ اگر حیوانات حتی از مجنون نمیگریختند، چرا من باید اینگونه نگران باشم؟
مگر کسی که دلش نیست ورنه رقّت کردهر آفریده که فریادِ من شنید ای دوست
هوش مصنوعی: تنها کسی که دل ندارد، میتواند بیاحساس بماند؛ زیرا هر موجودی که فریاد من را بشنود، حتماً تحت تأثیر قرار میگیرد، ای دوست.
به روزگار حکایت کند نزاریِ زارقیامتی که ز نادیدن تو دید ای دوست
هوش مصنوعی: در این دنیا، نزار (شاعر) از احوال خود به یاد تو شکایت میکند، زیرا غم دوری از تو برایش مثل روز قیامت است.