شمارهٔ ۲۶۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شدت احساسات و دلتنگیهایش برای معشوق سخن میگوید. او از بیتابی و انتظار طولانیاش میگوید و اینکه بدون معشوقش نمیتواند تحمل کند. سفری که معشوق او را ترک کرده، باعث درد و رنج او شده و چشمانش پر از اشک و غم است. شاعر از عمق پیوندش با معشوق سخن میگوید و خواهان حفظ این پیوند است. او به آشفتگی روح خود اشاره میکند و در نهایت به ناامیدی و زار بودنش در غیاب معشوقش میپردازد.
کُشتی از بس انتظارم آه دوستبیش از این طاقت ندارم آه دوست
هوش مصنوعی: فکر میکنم به شدت در انتظار کسی هستم و تحملم به پایان رسیده است. دوست عزیز، دیگر نمیتوانم بیشتر از این صبر کنم.
با تو می دانی که چون خو کرده امبی تو پس چون طاقت آرم آه دوست
هوش مصنوعی: با تو که هستی، میدانم چقدر به نبودنت عادت کردهام. حالا چگونه میتوانم بیتو تحمل کنم و آه بکشم؟
تا تو رفتی از کنارم بود و هستپر سرشکِ خون کنارم آه دوست
هوش مصنوعی: زمانی که تو از کنارم رفتی، غم و اندوه مانند ســرخی خون در کنارم باقی مانده و حضور دارد. ای دوستان!
چشمِ بد ناگاه بر هم زد چنینهمچو زلفت روزگارم آه دوست
هوش مصنوعی: ناگهان نگاهِ بدی به من برخورد کرد و روزگارم را همچون زلفت تیره و تار کرد، آه، ای دوست!
چون شوی پیوند جان از ما مبُرآخرت دیرینه یارم آه دوست
هوش مصنوعی: وقتی که ارتباط روح تو با ما قطع شود، دیگر نتوانی به دیدارم در آن دنیا بیایی. آه، دوست من!
بر من از آشفتگی ها عیب نیستچون کنم بی اختیارم آه دوست
هوش مصنوعی: من در مواجهه با مشکلات و سردرگمیها عیبی نمیبینم، زیرا نمیتوانم کنترل کنم که چقدر دلم برای دوستم تنگ میشود.
از نزاری زاری ای مانده ست و بسهم چنین تا چند زارم آه دوست
هوش مصنوعی: از نزار فقط زاری و اندوهی باقی مانده است، تا کی باید به خاطر دوست ناله و فریاد کنم؟