شمارهٔ ۲۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به احساس ناامیدی و درد خود اشاره میکند. او میگوید که به دلیل مستی و دلشکستگی، آرامش و شادیاش از دست رفته است. او خود را مانند پرندهای میبیند که از دام رهایی یافته، اما در عوض در دنیای گلستان نیز خوشحال نیست. ثبات، عقل و صبرش از بین رفته و دیگر نمیخواهد شراب و شادی را تجربه کند. او احساس میکند که زندان و عذابش بیشتر از گلزار و زیباییهاست. همچنین به کمبود امید و نور در زندگیاش اشاره میکند و میگوید که صبرش دیگر کم شده است. در نهایت از بزرگان میخواهد که به او به خاطر اشتباهاتش سخت نگیرند.
ز مستی تا دلآرامم برفتهستهمه رونق ز ایّامم برفتهست
هوش مصنوعی: به خاطر مستی، آرامش قلبم از بین رفته و تمام زیباییها و شادیهای زندگیام نیز از دست رفته است.
به دورانها نیاید در گلستانچنان مرغی که از دامم برفتهست
هوش مصنوعی: در هیچ دورهای همچون این مرغی که از دام من رها شده است، در گلستان پیدا نخواهد شد.
ثبات و عقل و تمییزم نماندهستقرار و صبر و آرامم برفتهست
هوش مصنوعی: من دیگر نه استواری دارم و نه عقل و درک، آرامش و صبر و قرارم نیز از بین رفته است.
نمیخواهم دگر صهبا و صحرانشاط از مشربِ جامم برفتهست
هوش مصنوعی: دیگر نمیخواهم باده و دلخوشی، زیرا نشاط و شوقی که از نوشیدن جامم داشتم، رفته است.
چمن بر من چو زندان است و گلزارجهنّم تا گلستانم برفتهست
هوش مصنوعی: چمن برای من مانند زندان است و باغ گل بهشت، چون گلستانم از من دور شده است.
چراغِ مطلعِ صبحم نشستهستفروغِ مقطعِ شامم برفتهست
هوش مصنوعی: چراغ صبح من روشن است، اما نور شب در حال ناپدید شدن است.
شکیبم از چنان رویی نکو نیستبرو گو گر به بدنامم برفتهست
هوش مصنوعی: من از دیدن آن چهره زیبا به شدت صبوری میکنم، تا جایی که اگر به بدنامیام هم منجر شود، باز هم مهم نیست.
بزرگان بر نزاری گو مگیریدخطایی گر بر اقلامم برفتهست
هوش مصنوعی: ای بزرگان، بر نزار ننگرید و او را سرزنش نکنید، چرا که اگر در نوشتههایم اشتباهی دیده میشود، به آن توجه نکنید.