شمارهٔ ۲۸۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دیوانگی ناشی از آن صحبت میکند. او به دلیل عشقش از خود و آشناهایش بیخبر و غافل شده است. درد و اندوهی که از چشم دلبرش به او رسیده، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و شبیه به حال شمعی است که در پی پروانه میسوزد. شاعر همچنین به شوق و مستی ناشی از محبت اشاره میکند و از نیتش برای ترک میگوید، اما قلبش به تصمیمی قاطع در ادامه این عشق راضی شده است. او به دین و عبادت نیز اشاره میکند و به این نکته میپردازد که بسیاری از آدمها به عشق و میخانه به عنوان قبلهی خود روی میآورند.
مرا سودایِ تو دیوانه کرده ستز خویش و آشنا بی گانه کرده ست
هوش مصنوعی: عشق تو به حدی مرا مجنون کرده که حتی خودم را فراموش کردهام و نزدیکانم را هم از خود بیگانه احساس میکنم.
فغان از چشمِ دل دزدت که چشممچو گوشَت معدنِ دُردانه کرده ست
هوش مصنوعی: آه از چشمی که دل من را دزدیده است؛ چشمانم مانند گوش تو گنجینهای ارزشمند از گوهرها شده است.
خطی آوردی و با من همان کردکه سوزِ شمع با پروانه کرده ست
هوش مصنوعی: تو نامهای نوشتی و با من همان کاری کردی که شعلهی شمع با پروانه میکند.
از آن مستم که ساقّیِ محبّتپیاپی بر سرم پیمانه کرده ست
هوش مصنوعی: من به قدری از محبت و عشق سیراب شدهام که احساس مستی و سرخوشی میکنم، گویی که ساقی پیوسته برایم شراب محبت میریزد.
نخواهد هرگز از می توبه کردندلم عزمی چنین مردانه کرده ست
هوش مصنوعی: دلم هرگز تصمیم ندارد از می دوری کند، چرا که عزم و ارادهای قوی در این زمینه پیدا کردهام.
عبادت خانه یی دارند هر کسنزاری قبله از می خانه کرده ست
هوش مصنوعی: هر کسی آدابی برای پرستش و عبادت دارد، اما برخی به جای مراجعه به مکانهای مذهبی، دل به میخانه و خوشیها دادهاند.