تناجی
حکیم نزاری قهستانی

شمارهٔ ۲۸۹

حرام بر من و بر هر که بی تو می خورده ستبر آن که خورد حلالش حرام کی کرده ست
به حکمِ عقل حرام است نان و آب بروکه ناحق از خود هر دم دلی بیازرده ست
به غیرِ خمر و زنا و ربا و غیبت و قتلحلال داند وین رخصتش که آورده ست
هنوز لحمِ خنازیر خوردن اولاتربر آن که تن به طعام یتیم پرورده ست
به خمر خانه رو و خمر خواه و حالی خورکه فرشِ عیش و بساطِ نشاط گسترده ست
به رغمِ عادتِ بدگوی نیک بخت به طبعز بامداد گرفته ست جامِ می بردست
خوشی درآ به خراباتِ عشق و فارغ شوز هرچه بر زبر و زیرِ این سرا پرده ست
کسی که بوی نبرده ست از شمامۀ عشقگرش چو عود بسوزی هنوز افسرده ست
لطیفه هایِ نزاری حقایقِ محض استتو عفو کن به بزرگی که در سخن خرده ست