شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که دل او تنها به عشق محبوبش پیوند دارد و هیچگونه وابستگی به دنیا و دین ندارد. او با وعدههای مختلف سعی دارد محبوبش را فریب دهد، اما حتی یک ذره از این وعدهها او را شاد نمیکند. شاعر به این میاندیشد که آموزهها و نصیحتهایش بیفایدهاند زیرا محبوبش هیچیک را نمیپذیرد. او در تلاش است که صبر پیشه کند، اما نمیتواند. همچنین به نوعی تسلیم بودن اشاره میکند و میگوید که وفادار به قولش است و نیازی به سوگند ندارد. در نهایت از زیبایی و وفا در عشق سخن میگوید و از محبوبش میخواهد به حال دلش نگاهی بیندازد و اگر اندکی محبت در دلش وجود دارد، آن را ابراز کند.
دلم را که جز با تو پیوند نیستبه دنیا و دین هیچ در بند نیست
هوش مصنوعی: دل من فقط به تو گره خورده و به هیچ چیز دیگر در دنیا و دین وابسته نیست.
به صد وعده هر دم فریبش دهمولیکن به یک ذره خرسند نیست
هوش مصنوعی: با اینکه هر بار وعدههای زیادی به او میدهم تا او را فریب دهم، اما او هیچ وقت با اندک چیزی راضی و خوشحال نمیشود.
چه حاصل ز تعلیم و تنبیه منچو هیچش قبولیّت پند نیست
هوش مصنوعی: چه فایدهای از آموزش و تنبیه من وجود دارد، وقتی که هیچ اثر مثبتی از قبول کردن نصیحت در من نیست؟
چه تدبیر سازم که دامان صبربه دست من آرزومند نیست
هوش مصنوعی: چه کاری باید انجام دهم که بتوانم صبر را در دست بگیرم، در حالی که آرزوهایم به آن نمیرسند؟
اگر بیش طاقت ندارم رواستکه بارم کم از کوه الوند نیست
هوش مصنوعی: اگر دیگر توانم از حد بگذرد، اشکالی ندارد که بار من به سنگینی بار کوه الوند نباشد.
مقلد بود بنده ای معتقدکه تسلیم حکم خداوند نیست
هوش مصنوعی: بندهای که تابع احکام خداوند نیست، تنها پیرو و مقلد است و باور واقعی نداشته و هیچ اعتقادی در دلش نمیپروراند.
تو دانی که بر قول خود صادقموفادار محتاج سوگند نیست
هوش مصنوعی: تو میدانی که من در گفتارم صادق و وفادار هستم و نیازی به قسم خوردن ندارم.
به عهد و وفا و به حسن و جمالمرا و تو را هیچ مانند نیست
هوش مصنوعی: در وفا و زیبایی، هیچ کس همچون تو و من نیست.
دلم را به حال نزاری نظربگو اندکی هست اگر چند نیست
هوش مصنوعی: دلم برای تو بسیار تنگ و ناراحت است، اگرچه ممکن است این احساسات به تنهایی نباشند.