شمارهٔ ۳۲۵
هوش مصنوعی: این شعر به احوالات عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر به خرابات و دلشکستگی اشاره میکند و میگوید که محرم راز او کسی نیست. او میگوید اگرچه رفتن به سرای محبوب آسان است، اما او نیاز به دلایل بیشتری دارد. از اول فکر میکرد که فقط او به عشقش فکر میکند، ولی متوجه میشود که دیگران نیز درگیر همین حسها هستند. او وجود معشوق را ضروری میداند و میگوید بدون عشق، بهشت نیز برایش بیفایده است. در پایان، به تصویر آن محبوب و زیباییاش اشاره میکند و میگوید به او نزدیک شود تا راز دلش را بگشاید. به طور کلی، این شعر حس تنهایی، عشق و نیاز به وصال را به زیبایی به تصویر میکشد.
ای جا که منم تا به خرابات بسی نیستلیکن چه کنم محرم این راز کسی نیست
هوش مصنوعی: جایی که من هستم، تا رسیدن به میخانه و عشق بسیار راه است، اما چه کنم که هیچکس را نیست که این راز را درک کند و با من شریک شود.
بر سر بتوان رفت به منزل گه محبوبسهل است پیاده بروم گر فَرَسی نیست
هوش مصنوعی: رفتن به خانهی محبوب کار آسانی است، حتی اگر بتوانم پیاده بروم، چه اهمیتی دارد که سوار بر اسب نباشم.
پنداشتم اوّل که مرا خاص مراییدر هیچ سری نیست که از تو هوسی نیست
هوش مصنوعی: در ابتدا فکر میکردم که هیچ چیزی در دل من به تو وابسته نیست و هیچ خواستهای از تو ندارم.
بی دوست بهشتم به چه کارست و نه مردمگر بر دل من هر دو جهان جز حرسی نیست
هوش مصنوعی: بدون دوست، بهشت چه فایدهای دارد و برای من انسان بودن در این دنیا چه ارزشی دارد، وقتی که در دل من جز حرص و طمع چیزی نیست.
بر چشمه ی چشمم بنشین تا بگشاییخوناب چو سیلاب که کم از ارسی نیست
هوش مصنوعی: بر چشمان من نشستهای تا اشکهایم را مانند سیلابی جاری کنی که از شدت احساس، هیچ چیزی از آن کمتر نیست.
چه کاه برِ همّت مردان چه کُهِ قافعنقای تو در چشم نزاری مگسی نیست
هوش مصنوعی: مردان بزرگ و با اراده را نمیتوان با چیزهای ناچیز تحت تأثیر قرار داد؛ حتی اگر در برابر کوهی بزرگ از مشکلات و چالشها قرار بگیرند، باز هم مثل مگسی در نظرشان کوچک و بیاهمیت خواهند بود.