شمارهٔ ۳۲۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و غیرقابل وصف شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که اگر معشوق بخواهد او را مجازات کند، هیچ نگرانی ندارد؛ زیرا او هیچ وابستگی به دنیای مادی ندارد. حتی اگر به او زهر بدهند، عشق و زیبایی معشوق برای او ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. او همچنین به زیباییهای دیگران اشاره میکند و میگوید که در تمامی شهر کسی به زیبایی معشوقش نمیرسد. شاعر از دیگران میخواهد که از ارتباط با افراد ناپاک دوری کنند، زیرا پاکدامنی از اهمیت زیادی برخوردار است. او در نهایت به عمق غمش در عشق معشوق اعتراف میکند و بیان میکند که هیچ مکانی وجود ندارد که غم عشق او را فراموش کند. در آخر، او بر این باور است که هر آنچه درباره زیبایی معشوقش گفته شده، تنها قطرهای از حقیقت زیبایی اوست.
گر تو بر کشتن من حکم کنی باکی نیستهیچ دلبستگی از بهر چو من خاکی نیست
هوش مصنوعی: اگر تو تصمیم به کشتن من بگیری، برایم اهمیتی ندارد، زیرا هیچ وابستگی و علاقهای برای کسی مثل من که خاکی و بیارزش است، وجود ندارد.
ور به زهرم بکشی باز لبم بر لب نهبهتر از چشمه ی نوشین تو تریاکی نیست
هوش مصنوعی: اگرچه زهر را به من بدهی، باز هم لبم به لب تو نزدیکتر است و هیچ چیزی نمیتواند به شیرینی چشمهی نوشین تو باشد؛ حتی تریاک.
هر کجا سروقدی بود به عمدا دیدمدر همه شهر به بالای تو چالاکی نیست
هوش مصنوعی: هر جا که شخصی خوشهیکل و خوشقامت وجود داشت، متوجه شدم که در هیچکجا به زیبایی و چابکی تو نمیرسد.
محترز باش ز آلایش ادناس هواپاک رو را بتر از صحبت ناپاکی نیست
هوش مصنوعی: مواظب باش که آلوده به اثرات منفی نباشی، زیرا افراد ناپاک میتوانند بدتر از هر چیز دیگری بر تو تأثیر بگذارند.
عقل اگر خواست که در موکب حسن تو رودهیچ کس نیست که بر بسته به فتراکی نیست
هوش مصنوعی: اگر عقل بخواهد که در جمع زیباییهای تو حضور پیدا کند، هیچ کس نیست که به واسطهی جهل و نادانی خود مانع این ورود شود.
نه که من در غم عشق تو گرفتارم و بساز تو در هیچ مکان نیست که غم ناکی نیست
هوش مصنوعی: من تنها به خاطر عشق تو در رنج و اندوه هستم و در هیچ جای دنیا نیست که غم و اندوهی وجود نداشته باشد.
هر چه در حسن جمال تو نزاری گفته ستبیش از آنی و ازین برترش ادراکی نیست
هوش مصنوعی: هر چه درباره زیبایی و حسن تو گفته شده، کمتر از آنچه که هست، بیان شده است و فراتر از آن نیز قابل درک نیست.