شمارهٔ ۳۳۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس تعلق و وابستگی عمیق شاعر به دوست است. شاعر تأکید میکند که هیچ چیزی، حتی تهدیدات و مشکلات، نمیتواند او را از این رابطه جدا کند. او خواستار آزادی خویش است و به عاقلان میگوید که دیگر نمیتوانند او را در زنجیر نگه دارند. همچنین به تقدیری که نمیتوان از آن فرار کرد، اشاره کرده و میگوید که حتی اگر تمام جهان برعلیه او بروند، عشقش را نه میتوان با تهدید متوقف کرد و نه فراموش کرد. در نهایت، شاعر از حسرت و غم ناشی از جدایی، ابراز نگرانی میکند و میگوید که هیچ مکافات و تلخی نمیتواند او را از این عشق و احساس دور کند.
مرا ز دوست به زنجیر باز نتوان داشتبه دفع وعده و تاخیر باز نتوان داشت
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مرا از دوستی جدا کند، چرا که نمیتوان به بهانههای وعدههای بیعمل و تأخیرها این ارتباط را قطع کرد.
رها کنید مرا عاقلان چه میخواهیدقضای رفته به تدبیر باز نتوان داشت
هوش مصنوعی: ترک کنید من را، ای خردمندان! چه میخواهید؟ سرنوشت گذشته را نمیتوان با تدبیر تغییر داد.
مریض را که اجل می برد مترسانیدز موج بحر که تقدیر باز نتوان داشت
هوش مصنوعی: مریضی را که مرگ به سراغش آمده است نترسانید، چرا که هیچکس نمیتواند تقدیر را تغییر دهد.
مرا اگر همه عالم به قصد برخیزندبه تیغ از آن قد چون تیر باز نتوان داشت
هوش مصنوعی: اگر تمام مردم دنیا هم بخواهند برضد من اقدام کنند، به خاطر آن قامت کشیدهات نمیتوانم همچون تیر به ایستادگی بپردازم.
به روز اگر ز در دوست باز دارندمبه شب ز آه جهان گیر باز نتوان داشت
هوش مصنوعی: اگر در روز نتوانم به سوی دوست بروم، در شب هم نمیتوانم با آه و ناله از جهان رهایی یابم.
خوشا ز کار نزاری که از چنین سوداشبه عرضه کردن توفیر باز نتوان داشت
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از کارهای بیهوده، چنین سودی به دست میآورد که نمیتوان تفاوتی در عرضه کردن آنها قائل شد.