شمارهٔ ۳۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره گذر عمر و جدایی از معشوق مینویسد. او از روزهایی که بدون روی معشوق سپری شده، ابراز تاسف میکند و به دلتنگی و عذاب جدایی اشاره میکند. شاعر حس میکند که چیرگی زمان و وضعیت او را از یارش دور کرده و این جدایی باعث افسانهزدگی و درد در دلش شده است. او به عدم توانایی در کنترل این وضعیت اشاره کرده و از قضا و تقدیر شکایت میکند. در نهایت، شاعر بدون امید به بازگشت یار، به ناچاری از واقعیت تسلیم میشود.
دریغ عمر که بی روی آن نگار برفتدر انتظار شد و ایام و روزگار برفت
هوش مصنوعی: عمر به شادی و زیبایی آن معشوق گذشته و در حالی که در انتظار دیدنش بود، روزها و زمانه سپری شد.
سزا همین بود آن را که یار بگذردولی چه فایده کز دستم اختیار برفت
هوش مصنوعی: این طبیعی بود که یار مرا ترک کند، اما چه فایده دارد که من اختیار و انتخابم را از دست دادهام.
به قهستان در، از آرام دل جدا گشتمچنان که خون ز دو چشمم هزار بار برفت
هوش مصنوعی: در حالی که به قهستان وارد شدم، از حس آرامش دل جدا شدم، به گونهای که هزار بار اشک از چشمانم ریخت.
بر اعتماد جگرخواره ای دگر بودمخبر رسید که او هم ز سبزوار برفت
هوش مصنوعی: به خاطر اعتماد به کسی که آسیبدیده و رنجور است، دلداده شده بودم. اما خبر رسید که او نیز از سبزوار رفته است.
کنار من چه شود گر ز دیده پر خون استکه این چنین دو دل آرام از کنار برفت
هوش مصنوعی: نزدیک من چه اتفاقی میافتد اگر چشمانم پر از اشک است، در حالی که این یار دو دل و آرام از کنارم میرود.
زمن قرار و شکیب و سکون و صبر به کلچو هر دو یار برفتند هر چهار برفت
هوش مصنوعی: وقتی هر دو یار از من دور شدند، تمام آرامش و صبر و قرارم نیز از دست رفت.
چرا به شیفتگی سرزنش کنند مراکه دل نماند و جگر خون ببود و یار برفت
هوش مصنوعی: چرا باید دیگران مرا به خاطر شیفتگیام مورد سرزنش قرار دهند، در حالی که دل من شکسته و جگرم خونین است و یارم رفته است؟
کسیم گفت که او بازخواهد آمد زودهنوز شکر کنم گر برین قرار برفت
هوش مصنوعی: یک نفر گفت که او به زودی بازخواهد گشت، هنوز شکرگزاری میکنم اگر بر این حال و وضعیت رفته شود.
نزاریا چه توان کرد با قضا مستیزچو بودنی به ضرورت ببود و باید رفت
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند با تقدیر و سرنوشت خود مبارزه کند، زیرا برخی چیزها به طور必یعین و ضروری اتفاق میافتند و ما ناگزیر از پذیرش آنها هستیم.