شمارهٔ ۳۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیباییهای چهره معشوقش سخن میگوید و به تأثیراتی که این زیبایی بر روح و دل او دارد، اشاره میکند. او از غم و درد ناشی از عشق یاد میکند و به چشمان مست معشوقش اشاره میکند که سبب آزار او شدهاند. شاعر همچنین به ظلم و بیرحمیهایی که از سوی عشق میبیند، اشاره دارد و از خدا و تقدیر طلب کمک میکند. او با نگاهی به وضع خود، احساس ناامیدی و استغاثه دارد و در عین حال به زیباییهای معشوقش و تأثیری که بر او گذاشته، اعتراف میکند. در کل، شعر به موضوعات عشق، زیبایی و درد ناشی از آن میپردازد.
الغیاث از جفت و طاق ابروانتدین و دل شد در سر آن هر دوانت
هوش مصنوعی: کمک و نجات من از جفت و طاق ابروهایت، دین و دل من در سر آن دو ابرو خلاصه شده است.
آخر از چشمان مستت چند نالمنیست ممکن مَخلَصم زان جادوانت
هوش مصنوعی: در نهایت، من از نگاههای خوابآلودت چقدر شکایت کنم؟ به احتمال زیاد، من به خاطر جادوی تو گرفتار شدهام.
بی حیا بر خون من الله اکبرچون گواهی می دهند آن هندوانت
هوش مصنوعی: به شکل بیشرمانهای، در حالی که بر خون من میگویند "الله اکبر"، آن هندوان به عنوان شاهد حضور دارند.
هر چه از سر پنجه ی سیمین بکردیباز می خواهند عذرش بازوانت
هوش مصنوعی: هر چه با دست نقرهای انجام دادهای، برای تو توجیهی خواهد بود که به دستهای تو مربوط میشود.
گر مرا پیرانه سر افتاد کاریتو مدارایی کن از بخت جوانت
هوش مصنوعی: اگر در سن پیری کاری از من سر بزند، تو با جوانی و شادابیات با من مدارا کن.
آخر ای مسکین نزاری دین و دنیاهر دو شد در وصف خال نیکوانت
هوش مصنوعی: ای نزار، تو به عنوان یک انسان بیچاره، در وصف شکل و زیبایی محبوبان، هم دین و هم دنیایت را از دست دادهای.
چون بگردانی زخود بیچاره آریهر چه از فطرت روان شد با روانت
هوش مصنوعی: وقتی از خودت و طبیعت واقعیات فاصله بگیری، هر چیزی که از وجودت و نهادت بهدست آمده، با روح و روانت در ارتباط خواهد بود.
هر کجا حالی حوالت شد نصیبتمی برد تقدیر عشق آن جا دوانت
هوش مصنوعی: هرجا که دل تو شوقی پیدا کند، سرنوشت تو را به آنجا میبرد و عشق تو آنجا پرواز میکند.