شمارهٔ ۳۷۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از محبوب خود میخواهد که بوسهای از لبان خندان خود به او بدهد، چرا که لبان او در دلش شعلههای عشق را برافروخته است. او به زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر روی احساسات خود اشاره میکند و از او میخواهد لحظهای در کنار او بماند تا از حال دلش باخبر شود. شاعر بیان میکند که هیچ کس به خاطر خدا از او درخواست نخواهد کرد که بر نیازمندان ناز کند. او امیدی به رحم و نرمش محبوب ندارد و میداند که دلش به شدت تحت تأثیر عشق او قرار دارد. در انتها، شاعر آرزو میکند که آن محبوب یک شب، به او توجه کند و از مهر خود بهرهاش دهد.
بیا و بوسه بده از آن لبان خندانتکه در دلم زدی آتش به آب دندانت
هوش مصنوعی: بیا و به لبهایت که همیشه خندان هستند، بوسهای بده، چرا که با آن لبها در دلم شوری ایجاد کردی و آتش عشق را در وجودم شعلهور ساختی.
به ابروان خوش آشفته کردی ام با خودچه دید خواهم از آن چشم های فتانت
هوش مصنوعی: من با ابروان زیبایت، دل را به آشفتگی انداختهام و حالا نمیدانم از آن چشمهای فریبندهات چه انتظاری باید داشته باشم.
مرو دمی بنشین تا شکستگان فراقخبر کنند ز حال دل پریشانت
هوش مصنوعی: لحظهای درنگ کن تا آنهایی که به خاطر دوری از تو آسیب دیدهاند، از وضعیت دل آشفتهات برایت بگویند.
کسی برای خدا با تو بر نمی گویدکه چند ناز کنی بر نیازمندانت
هوش مصنوعی: هیچکس به خاطر خدا به تو نمیگوید که چقدر زیبا و با ناز با نیازمندان رفتار کنی.
امید نیست که رحمت کنی و نرم شودبه آتش دم گرمم دل چو سندانت
هوش مصنوعی: امیدی ندارم که مهربانی کنی و دل من که مانند آتش گرم است، نرم و ملایم شود.
مگر شبی چو زبان داده ای به روز آرمبه خلوت ار نکند بخت من پشیمانت
هوش مصنوعی: شاید شبی که زبانت را به صبح میسپاری، در تنهاییام تو را به یاد نیاورم، اگر بخت من از پشیمانی دور باشد.
چه باشد ار ز سر مرحمت نزاری راشبی به خانه بری یا دمی به بستانت
هوش مصنوعی: اگر تو با لطف و محبت، یک شب را به نازکی و آرامش در کنار کسی بگذرانی یا دمی را در باغ و تازگی زندگی کنی، چه چیز بدی است؟