شمارهٔ ۳۷۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جاذبهای میپردازد که محبوب شاعر دارد. شاعر از ابروهای زیبا و موهای دلربای محبوبش سخن میگوید و این زیباییها را دلیل آرامش و تشویش خردمندان میداند. او به این نکته اشاره میکند که حتی لحظهای گذر از این زیبایی میتواند تأثیر زیادی بر جان او داشته باشد. همچنین، شاعر به شیرینی لبهای محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچکس مانند او نمیتواند این زیباییها را توصیف کند. در نهایت، او تأکید میکند که وجود او تنها با وجود محبوبش معنا دارد و در غیاب او، دچار درد و رنج میشود.
ای حقه ی نقد جان بر طاق دو ابرویتوی حلقه ی جان و دل پیرامن گیسویت
هوش مصنوعی: ای اشاره کننده به حقیقت زندگی من که بر روی دو ابرویت قرار دارد، و تو حلقهای از جان و دل من هستی که دور موهایت پیچیده شده است.
تشویش خردمندان از باد صبا بودیگر هیچ گذر کردی بر سلسله ی مویت
هوش مصنوعی: اگر نسیم صبحگاهی به موهای تو بگذرد، آنگاه فکر خردمندان را به جنب و جوش میاندازد.
از پیرهن یوسف تا بیش نگوید کسبر باد فشان یک شب سامک چه ی خوش بویت
هوش مصنوعی: از پیراهن یوسف تا امروز کسی دربارهی داستان او صحبت نکرده است، اما در یک شب، بویی خوش از سامک (میوهای خوشعطر) به مشام رسید.
شاید که کند دعوی کز خلد همی آیمآن را که گذر باشد بر خاک سر کویت
هوش مصنوعی: شاید این سخن را مطرح کنم که من از بهشت آمدهام، آنکسی که هر روز بر خاک کوی تو گذر میکند.
وصف لب شیرینت چون من که کند الّاهنگام شکر خوردن طوطی سخن گویت
هوش مصنوعی: توصیف لبهای شیرین تو مانند من است، زیرا تنها در زمان خوردن شکر میتوانم صحبت کنم مثل طوطی که صدای تو را تکرار میکند.
چون جام به کف گیری با آن همه گیراییگرمی نکند صهبا با نازکی خویت
هوش مصنوعی: اگر جام را در دست بگیری و آنقدر جذاب باشد، باز هم شراب نمیتواند بر گرمی وجود تو تاثیر بگذارد.
تا چشم زدم بر هم بربود مرا از منختم است فسون کردن بر غمزه ی جادویت
هوش مصنوعی: به محض اینکه چشمانم را بستم، تو با جذابیت خود مرا از خودم گرفت و تمام وجودم را به تسخیر خود درآوردی.
جز با تو نمی باشم زیرا نتوان بودندر مظلمه ی هجرت بی مشعله ی رویت
هوش مصنوعی: جز با تو نمیتوانم زندگی کنم زیرا نمیتوانم در تاریکی جدایی، بدون روشنی چهرهات بمانم.
بی چاره نزاری را مرجع تو و ملجأ توعیبش نتوان کردن گر میل کند سویت
هوش مصنوعی: آدم بیچارهای مثل نزاری، به تو پناه میآورد و هیچکس نمیتواند به او عیب بگیرد، حتی اگر بخواهد به سمت تو بیاید.