شمارهٔ ۳۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده در آغاز صبح با ندای صبحدم مواجه میشود که او را به سفری دعوت میکند. این دعوت با تقدیم جامی پر از شراب و دعوت به نوشیدن همراه است. شاعر میگوید که عشق راهنمای اوست و در سکوت شب، برخی از زیباییها و رازها را از دست میدهد. همچنین بر این نکته تأکید میکند که در دنیای متعالی، افراد برای کسب معرفت و رازها باید تلاش کنند و از دانش و عشق بهره ببرند. در نهایت، شاعر به افرادی که نتوانند به حقیقت نزدیک شوند، انتقاد میکند و میگوید که آنها نمیتوانند به رمز و رازهای عمیق دست یابند.
دوش مرا صبحدم آمد و آواز دادگفت که خواهد تو را راه به من باز داد
هوش مصنوعی: دیشب صبح زود، کسی به من نزدیک شد و صدایی به من داد و گفت که راهی که میخواهی، به من ختم میشود.
کرد برون ز آستین شیشگکی پر شراببر لب جام آنگهی بوس به اعزاز داد
هوش مصنوعی: او شیشهای پر از شراب را از آستین خود بیرون آورد و بعد از آن، جام را به احترام بوسید.
داد به من جام و گفت نوش کن و دم مزنجام چنین داد کی آن که به دم ساز داد
هوش مصنوعی: به من جامی داد و گفت آن را بنوش و چیزی نگو. چنین جامی را کی داده است که آن کس به دم و زبانش چیزی بگوید؟
تربیتم کرد عشق راهبرم عشق بودنوبت انجام کرد خلوت آغاز داد
هوش مصنوعی: عشق به من آموزش داد و مرا هدایت کرد و هنگامی که زمانش فرا رسید، خلوتی برای من آغاز کرد.
شبپره را ره نداد در نظر آفتابقلب فرو مایه را در دهن گاز داد
هوش مصنوعی: شبپره نتوانست به آفتاب نزدیک شود و قلبهای حقیر مثل او به زودی به سختی نابود میشوند.
شاه فرو ناورد سر به در هر گدازشت بود عکّه را مرتبه ی باز داد
هوش مصنوعی: شاه برای هر گدا سرش را پایین آورد و به او توجه کرد، اما این عمل باعث نشد که او را در چشم دیگران بیارزش کند.
سر به در آرد ز جیب مایه ی دیوانگیهرکه پیامی به آن سلسله ی راز داد
هوش مصنوعی: هر کسی که پیامی به این راز دراز دهد، با جنون و دیوانگی خود را به نمایش میگذارد و در این مسیر، از خود چیزهایی را فاش میکند.
هرکه نزاری صفت دل نه به حق در دهدنقد به قلاب برد راز به غماز داد
هوش مصنوعی: هر کسی که صفت نزار را به دلش دارد و به حق توجه نکند، به راحتی میتواند رازها را فاش کرده و اطلاعات را به دیگران منتقل کند.