شمارهٔ ۳۹۷
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به دلتنگی و غم خود اشاره میکند. او از معشوقی که به یادش نمیآید صحبت میکند و میگوید که جانش در غیاب او به شدت رنج میبرد. او به یاد لحظات زیبا و شیرین گذشتهای که در کنار معشوق داشته، میافتد و حسرت آنها را میخورد. شاعر همچنین از بیتوجهی معشوق به خودش و دلشکستگیاش سخن میگوید و در انتها به سادگی از معشوق میخواهد که فراموش نکند و به یاد روزهای خوب گذشته باشند.
یارم که ز من نمیکند یادجان است و ز تن نمیکند یاد
هوش مصنوعی: دوست من که فراموشم نمیکند، همواره یادآور جان من است و از وجودش غافل نمیشود.
بگذشت صبا مگر به کویشدیگر ز چمن نمیکند یاد
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی شاید دیگر به کوی تو نگذرد و از باغ هم یاد نمیکند.
برگشت مگر به کوی یوسفاز بیت حَزَن نمیکند یاد
هوش مصنوعی: بهبود وضع زندگی و شادی تنها در جایی ممکن است که از غم و اندوه دور شویم و به محل آرامش و خوشی برویم. اگر به مکانهای خوشحالکننده و زیبا مانند کوی یوسف (نماد زیبایی و شادی) برگردیم، دیگر به یاد دردها و غمها نخواهیم بود.
با لؤلؤ آبدارِ دندانشاز دُر عدن نمیکند یاد
هوش مصنوعی: او با دندانهای زیبا و درخشانش به یاد مرواریدهای بهشت نمیافتد.
از گریه زار و اشک شورمآن پستهدهن نمیکند یاد
هوش مصنوعی: از چهرهی غمگین و اشکهای زیادم، آن کسی که به او فکر میکنم، به یاد من نمیآید.
مسکین دل من برفت و دیگراز کنج وطن نمیکند یاد
هوش مصنوعی: دل افسرده و بینوا من از وطن دور شده و دیگر یاد آنجا را نمیکند.
انکار مکن اگر نزاریزان عهدشکن نمیکند یاد
هوش مصنوعی: اگر از عهد و پیمان کسی دلسردی، واقعیت را انکار نکن، چون او هرگز وعدهاش را فراموش نمیکند.